یک باور

چرا با اسم یک باور فعالیت میکنم ؟

من اول فعالیت یک باور رو در اینستاگرام شروع کردم و به موفقیت خوبی هم رسیدم ولی در اینستاگرام به اندازه ی اینجا جدی نیستم و مدتی هست که فعالیت ام رو کمتر کردم . چرا ؟ چون جنس مخاطب اونجا خیلی باب میل من نیست و از آنجا که برای دل خودم کار میکنم جایی که بهم حال خوب بده بیشتر کار میکنم

از طرف دیگر فعالیت در شبکه های اجتماعی درگیری ذهنی می آورد چه بخواهید چه نخواهید و از آنجا که جدیدا به تمرکز بیشتری نیاز دارم و نمیخوام قسمتی از ذهنم صرف فکر کردن به آنطرف شود , کمتر میروم

وقتی اسم یک باور را انتخاب کردم خواستم همیشه بدانم اگر به هر جا رسیدم همه چیز از یک باور و یک فکر شروع شد

از طرف دیگر وقتی باور من و شما با هم یکی شود یک باور مشترک میشود و آنوقت میتوان کارهای خارق العاده ای کرد

ما وقتی به چیزی فکر میکنیم هنوز اون فکر ارزش زیادی ندارد ولی وقتی تبدیل به یک باور شود برای اجرا و رسیدن به آن برنامه ریزی میکنیم و آن زمان است که ارزش زیادی دارد

اون باوری که من همیشه بهش فکر میکنم بهتر کردن زندگی خودم و دیگران است و شعار هم نمیدهم اول مردم . نه . من وقتی میتوانم زندگی دیگران رو بهتر کنم که اول توانسته باشم زندگی خودم را بهتر کنم همچون کسی که میخواهد نجات غریق شود و دیگران را نجات دهد اول چاره ای ندارد که شنا را حرفه ای یاد بگیرد و خودش رانجات دهد تا بتواند دیگران را نجات دهد

چیزهایی که در اینجا و جاهای مختلف مینویسم را اول سعی میکنم خودم زندگی کنم اگر برای من مفید بود آن را منتشر میکنم و به اشتراک میگذارم

ولی بعضی از مواقع میخواهم همزمان با دوستانم روشی را امتحان کنم در این صورت بلافاصله پس از یادگیری آن را به اشتراک میگذارم

این داستان یک باور بود که در آینده کامل ترش خواهم کرد

پی نوشت : در آینده داستان نویسنده شدن خودم را میخواهم تعریف کنم اتفاقی که در دبستان باعث شد این محسن شکل بگیرد

درد زیاد خوب است یا درد کم ؟

شاید امروز از شما یک هزار تومان اضافه تر کرایه بگیرند و کمی ناراحت شوید . بعید است بعدش اتفاق خاصی بیفتاد . یعنی شما نه تصمیمی میگیرید نه فکر زیادی در موردش میکنید .

ولی کافیه یک بار در شرایط اضطراری پانزده هزار تومان اضافه از شما کرایه بگیرند . دیگر فقط ناراحت بودن کافی نیست قطعا فکر و تصمیمی خواهیم گرفت . شاید به جبران آن خود را چند سفر با اتوبوس مهمان کنیم ( به جای تاکسی ) تا دردش کمتر شود .

این داستان برای من پیش آمد و با خودم قرار گذاشتم این ناراحتی رو یک جوری جبران کنم . حتما تجربه ای دارید . معمولا مذاکره بین راننده و مسافر رو راننده میبرد . برای همین بهتره قبل از سوار شدن که مسافر در موضع قدرت است قیمت طی شود .

این ها رو گفتم تا این رو بگم ما در مواجه با ضرر های کوچک معمولا کار خاصی انجام نمیدیم . این ضرر بزرگ است که محرک است . دانشجویی که با بی تفاوتی به سر کلاس ها میرود ولی شب امتحان یک دانشجوی فعال است مصداق بارز استفاده از ضرر بزرگ است .

حالا همیشه که نمیشود منتظر یک ضرر بزرگ باشیم تا موتور ما روشن شود از طرفی خیلی وقت ها در مواجه با ضرر بزرگ چون زمان زیادی نداریم کار بزرگی نمیتوانیم بکنیم در صورتی که قبل از بزرگ شدن ضرر میتوانستیم خیلی کار ها کنیم .

پس ضرر کوچک فواید و مضرات خود را دارد همان جور که ضرر بزرگ فواید و مضرات خود را دارد .

یک راه حل تا حدودی مفید : از ضرر کوچک به عنوان یک زنگ هشدار استفاده کنیم .

وقتی یک دندان خراب داریم ( ضرر کوچک ) . به سرعت فکری به حال بقیه دندان ها بکنیم قبل از این که ضرر بزرگ شود و تمام دندان خراب شوند اول دندان خراب را درست کنیم و از بقیه دندان ها نیز مراقبت بیشتری کنیم یا برای مطمئن شدن پیش دندان پزشک برویم .

اگر با وجود تمام تلاشمون بازم در جایی با ضرر بزرگی مواجه شدیم دیگه وقت سرعت گرفتن با استفاده از ضرر بزرگ فرا رسیده است . پس اول ناراحتی خود را تخلیه کنیم ولی به سرعت از آتشِ ضررِ بزرگ برای اوج گرفتن استفاده کنیم .

اُملتی با کلمات !

قبلا در مطلب حساسیت به کلمات گفتم که رو کلمات حساس هستم . منظورم فقط به نوع نوشتن وصحبت کردن نبود.

الان نزدیک عید هستیم . به زودی شاهد حجم عظیمی از پیام های تبریکِ از روی هم کپی شده هستیم . مثلا کسی که پیام بیست خطی رو برام کپی میکنه احتمالا به یک جواب مرسی بسنده خواهم کرد .

ولی کسی که خودش وقت میذاره و مینویسد شایسته ی چند برابر وقت گذاشتن و چندین خط نوشتن است . این مثال در روابط دوستانه بیشتر کاربرد دارد .

مثال دیگر اشتباه گفتن نام مشتری در کسب و کار است که به فاجعه فروش ختم خواهد شد . حس بدی که به این راحتی ها از یاد مشتری نخواهد رفت .

مثال دیگر کسانی هستند که در شبکه های اجتماعی مطلب تو را نخوانده مینویسند عالی بود به پیج منم سر بزن .

حساسیت به کلمات یعنی بفهمیم دقیقا چه پیامی داریم و به چه شکلی اون رو ارائه میدیم .

ما نمیتونیم حس خودمون رو کاملا پنهان کنیم . اگر میخوایم نتیجه بهتری بگیریم باید بیشتر وقت بذاریم . وقت برای درست کردن مفهوم پیام و مدل ارائه کردن آن .

فرض کنید من در عنوان مطلب مینوشتم هصاصیط به کلماط , چقدر اذیت کننده و مشخص و جیغ بود ؟ اون مفهومی که در نوشته هست و مدلی که برای بیانش انتخاب میکنم به همین اندازه حساسیت بر انگیز است نه فقط املای کلمات .