گزارش مطالب اخیر

این چند وقته دو مطلب در مورد فیلم ها و سبک فیلم دیدن خودم نوشتم با عنوان های

سی دی که باز نشده رفت به سطل آشغال

سبک فیلم دیدن من

از قدرت زمان های کوچک نوشتم

که اگر به زمان های کوچک بی اهمیت باشیم زمان های بزرگ هم به ما بی اهمیت خواهد شد عنوان این مطلب

استفاده از زمان های کوچک بود

از تفاوت درد کم با زیاد گفتم که خیلی وقت ها درد زیاد بیشتر کمک کننده است

درد زیاد خوب است یا درد کم ؟

از تجربه ی صبح زود بلند شدن خودم گفتم

اصلا چرا صبح زود بیدار بشیم ؟

مطلب دیگر این بود :

بی حسی نسبت به مشکلات اعتیاد آور است

و اما جدیدترین مطلب در مورد میزان مطالعه و اینکه چند صفحه باشد گفتم :

روزی صد صفحه کتاب بخوانم یا یک صفحه ؟

من انتخاب میکنم

مدتی هست در حال خوندن کتاب تئوری انتخاب ویلیام گلسر هستم . امروز وقتی داشتم میخوندم این فکر و ایده به ذهنم رسید که قبل از هر تصمیم و انتخاب این عبارت رو بگیم :

من انتخاب میکنم

من انتخاب میکنم که بستنی با طعم پرتقال بخورم
من انتخاب میکنم فوق لیسانس نخوانم
من انتخاب میکنم که کمتر بخوابم
من انتخاب میکنم کتاب بخونم
من انتخاب میکنم کار رو امروز انجام بدم یا به تعویق بیندازم

موقع فکر کردن به گذشته هم میتونیم بگیم که من انتخاب کردم همچین مسیری رو برم و خوب یا بد چیزی که شده پس حالا که در گذشته من بودم انتخاب کردم الان هم میتونم انتخاب کنم .

از مزایای این روش این هست که :

اولا : به صورت مداوم به خودمون یادآوری میکنیم در حال تصمیم گیری و انتخاب هستیم . حتی وقتی انتخاب نمیکنیم هم انتخاب میکنیم , انتخاب نکنیم .

دوما : به صورت مداوم به خودمون میگیم که من در حال تصمیم گیری و انتخاب هستم نه کسی دیگر و سعی میکنیم متوجه شویم که خودمون زندگیمون رو کنترل میکنیم .

قبول دارم اگر در طول روز پشت هر تصمیم بخوایم این رو بگیم سخته . حداقل اوایل سعی کنیم در طول روز یکی دوبار بگیم بعد بیشترش کنیم

راستی حتما پیشنهاد میکنم کتاب بسیار مفید تئوری انتخاب را بخوانید .

راستی بعد از خوندن این مطلب به خودتون بگید که من انتخاب کردم این مطلب رو بخونم و انتخاب کردم به جای فیلم دیدن یا شبکه اجتماعی یا خوابیدن و… ترجیح دادم این مطلب رو بخونم.

شما انتخاب کردید این مطلب رو بخونید چون من قبلا انتخاب کردم که این مطلب رو بنویسم .

الکی کتاب خوانی و تندخوانی

اولین چیزی که در کلاس های تندخوانی روی آن مانور میدهند این است : تندخوانی با درک بالا .

چرا ؟ چون بیشترین اتهامی که به تندخوانی میخوره درک پایین و سرسری خواندن است .

بعد از آن هم با کلی چیز خوشمزه ی دیگر مخلوط میکنند . بهت مدرک میدهند تا توهم تندخوانی و فهمیدن همه ی مطالب را بگیری .

یه سخنرانی از عملکرد مغز بهتون ارائه میدهند که تو باور کنی بقیه مطالب هم همینجوری علمی است .

اصلا اگر انقدر سرعت مهم است پس چرا انقدر صحبت راجع به اون و دفاع ازش میکنند ؟ با این زمان میشه کلی کتاب دیگر هم خوند چرا این وقتِ سرعتی رو برای صحبت کردن هدر میدهند ؟

اگر انقدر سرعت مهم است چرا کلاس تندگویی نداریم ؟ کلی صحبت و اطلاعات رو رگباری به سمت مخاطب بفرستیم ؟

یک نکته دیگر که خیلی میشنوم این است که تندخوانی باعث میشه دقیق تر بشی رو مطلب و حواست پرت نشود .

خیلی جاها در کتاب نیاز است بعد از خوندن مطلب کمی به اطراف نگاه کنی و فکر کنی و صحبت کنی , گریه کنی , بخندی و..

ما نمیخواهیم با سرعت زیاد به نا کجا آباد برویم .

سرعت مطالعه یک چیز شخصی است . یک برنامه همگانی نیست . مدل به مدل و شخص به شخص فرق میکند . نمیشود که یک فرمول داد برای همه . هزار کلمه در دقیقه چیزی نیست که برای همه باشد .

یکی که سرعت مطالعه اش پایین است و راضی است نباید اون رو مجبور به سرعت بیشتر کرد . کسی هم که ناراضی است باید تلاش کند سرعت مطالعه اش رو به حد مطلوبِ خودش برساند نه مطلوبِ سخنران .

دوست دارم کمی دیگر از مضرات تندخوانی بگم :

  • کلا روش مطالعه ات عجول میشود . اگر میخواین تلگرام بخونید تندخوانی بروید ولی برای کتاب نه . البته برای تلگرام هم تندخوانی مفید نیست در آینده از آن خواهم نوشت .
  • لذت فکر کردن در هنگام مطالعه رو از دست میدهی .
  • وقتی برای مصداق یابی و تطبیق اون با زندگی خودت نداری .
  • از مطالب بسیار مهم هم مانند یک مطلب معمولی رد خواهی شد .
  • با نویسنده قدم نمیزنی و همراه حرف هایش نمیشوی و نمیتونی کاملا در حس کتاب و جملاتش بروی . نویسنده میخواهد با تو قدم بزند . اگر میخواست بِدَوَد کتاب نمینوشت .

پی نوشت : از اینجا نوشتنِ نویسنده هم مشخص است که به تندخوانی علاقه ای ندارد وگرنه به جای وبلاگ نویسی میتوانست تمام وقت خود را در بسترِ سرعت ( تلگرام و اینستاگرام ) بگذارد .