ما انقدر زمان نداریم که معمولی زندگی کنیم

اگر هزار سال عمر داشتیم چه کارهایی می شد کرد ؟ اگر این همه عمر داشتیم هزینه انتخاب هایمان پایین می آمد . بالاخره هر چقدر وقت هدر میدادیم باز دوباره بر میگشتیم تا حدودی جبران میکردیم . ولی حالا که احتمال زیاد اکثرمان زیر صد سال عمر میکنیم باید جور دیگری بازی کرد .

تازه مالک تمام این سال ها هم نیستیم . حدود یک سوم آن که خواب هستیم . و قسمت زیادی از آن هم در حال انجام کار اصلی ( شغل ) و کار فرعی ( کارهایی که باید انجام شود مثل رفت و آمد و دستشویی و حمام و غذا خوردن و…) هستیم

پس میشود گفت در بازی خطرناکی هستیم .

پس زمانی که برای خودمان می ماند چیزی شبیه معجزه است . ما با این معجزه چه میکنیم ؟ تلوزیون میبینیم ؟ شبکه مجازی چک میکنیم ؟ و…؟

به سبک زندگی مردم که نگاه کنیم فکر میکنیم زندگی خیلی طولانی است چون اکثرا یا از وقتشون درست استفاده نمیکنند یا بیخیال هستند و… ( البته خود من هم گاهی وقت ها این اتفاق برایم می افتد و جوری رفتار میکنم انگار عمر زیاد است پس شاید این نوشته یادآوری برای خودم باشد تا نصیحت و درمانی برای دیگران )

معدود افرادی هستند که جوری کار رفتار میکنند که هر لحظه معنای زندگی کوتاه رو درک میکنی .

برای فهمیدن زندگی کوتاه باید به قبرستان سری زد هر چند وقت یک بار

یک تجربه از خودم بگم . من گاهی سر قبر غریبه ها میروم امتحانش کنید نتایج شگفت انگیزی میگیرید . گاهی از زندگان با شما بیشتر حرف میزنند .

اگر برای دیگران دعا کنیم عمر زیاد و معمولی داشته باشند احتمال زیاد خوشحال خواهند شد تا بگوییم امیدوارم در عمر کوتاهت بهترین نسخه خودت باشی

گاهی نیاز است به هم یادآوری کنیم عمر کوتاه است . این بار این کار را من کردم . امیدوارم دفعه بعد کسی دیگر به من یادآوری کند

هر وقت فکر و حرف مردم برایت مهم نبود پس زنده هستی !

اکثر مردم بیشتر از خودشون به تو باور ندارند . حتی اگر بیشتر از خودش هم به تو باور داشته باشد آیا نظر کسی که خودش را به خوبی باور ندارد ارزش زیادی دارد ؟

ممکن است ازت خیلی تعریف کنند بازهم سعی کن باور نکنی . این مردم روزی تو رو به عرش میبرند فردا سر کوچکترین چیزی تو رو به فرش میکشند .

یک جمله ای چند وقت پیش شنیدم با این مضمون که :

اگر زمانی که از تو تعریف میکنند حرف آن ها رو قبول کنی مجبوری زمانی که ازت بد میگویند هم حرف دیگران رو باور کنی .

البته الان یادم نیست از چه کسی و در چه مراسمی بود ولی خیلی وقت ها بهش فکر میکنم .

حتی اگر شاهد موفقیت هایت باشند بازهم این توانایی فوق العاده رو دارند که بگویند کارخاصی نکرده ای .

برای خودت زندگی کن . اگر برای خودمون زندگی کنیم شاید خیلی جاها ببازیم خیلی جاها هم ببریم ولی اگر برای حرف دیگران و فکر دیگران زندگی کنی از همون شروعِ بازی بازنده ای .

هر چی امتیاز بگیری بازم حالت خوب نیست , هر چی بدوی فکر میکنی روی تردمیل هستی , هر جا بخوای شادی کنی میتوانند با یادآوری اتفاق افتضاحی حال تو را بگیرند .

اگر میخوای برای خودت زندگی کنی آماده ی شنیدن این کلمات باش : احمق , بازنده , روانپریش , بی عقل , بیکار , هیچی ندار , از دماغ فیل افتاده , تعطیل و…

فقط یک نکته کوچک مهم هم باید رعایت کرد : مردم ( اجتماع بزرگ ) را با دوستان متفاوتی که فکر و نظراتشون اکثر مواقع ارزشمند است (اجتماع کوچک ) اشتباه نگیری . این اجتماع کوچک نشانه هایی دارد که یکی از آن ها این است که معمولا زمانی که نظر آن ها رو لازم داری به تو نظر میدهند و همیشه نظر خودشون رو در چشم تو فرو نمیکنند و معمولا متفاوت هستند , کتاب زیاد میخوانند , مدل ذهنیِ موفقی دارند . بگذار خلاصه اش کنم اون اجتماع به قدری کوچک هست که میتوانی از همین نشانه ها هم پیداشون کنی .

و قرارم نیست چون حرف و نظر دیگران برایمان مهم نیست پس دشمن بقیه شویم . شاید برای زندگی بهتر همین اجتماع بزرگ تلاش هم بکنیم ولی موضوع اصلی این است که خودمون باشیم , خود واقعیمون و از این موضوع نهایت استفاده رو ببریم .

دوست دارم پایان مطلب دیالوگ هایی از سریال تاج و تخت بیاورم .

تیریون لنیستر خطاب به جان اسنو ( که از راه حرام متولد شده بود ) : بذار نصیحتی بهت بکنم . هرگز فراموش نکن چه کسی هستی، چون مطمئناً دنیا فراموش نمی کنه
اون رو نقطه ي قوت خودت بکن. اون وقت نمیتونه عامل ضعف تو باشه. اون رو مثل زره بپوش تا نشود براي صدمه زدن به تو ازش استفاده کرد .

سرسی لنیستر : هر چی مردم بیشتر دوستت داشته باشند ضعیف تر هستی .

این مطلب رو نوشتم تا هر وقت فکر و حرف مردم برایم داشت مهم میشد برگردم و بخونمش .

احتمال دارد این مطلب رو در آینده ی نزدیک بروزتر و پربار تر کنم .

تهش که چی ؟

نمیدونم شما چقدر این جمله رو شنیدید که میگن تهش که چی ؟

چند روز پیش داشتم صحبت میکردم یکدفعه نفر سومی از راه رسید و وسط صحبت مان بدون اینکه چیز زیادی از مطلب بدونه گفت تهش که چی ؟

من زیاد این جمله رو میشنوم با خودم قرار گذاشتم که در موردش بنویسم .

زندگی یک مسیر است نه یک نقطه ی پایانی . هیچ پایانی در کار نیست . اگر از زندگی که الان داری راضی هستی و دوست داری همین شکل بیست سال دیگر یکنواخت زندگی کنی منم باهات موافقم تهش هیچی نیست , استراحت کن و افتاب بگیر و بقیه رو مسخره کن .

تو مسیر زندگی چند دسته آدم داریم :

دسته اول : بعضی ها از مسیر آسون با پستی و بلندی کم عبور میکنند وسعی میکنند زیاد به مسیرهای ناشناخته وارد نشوند . چون کمی تلاش میکنند پس زنده می مونند .

دسته دوم : بعضی ها میگن تهش که چی اونجا هم بریم باز خورشید همین شکلیه زمین همینجوریه چرا اصلا به خودمون زحمت بدیم راه بریم

دسته سوم : از مسیرهای سخت و تهوع آور عبور میکنند و از تلاش خودشون لذت میبرند و بعد که به مسیر زیبا میرسند از منظره لذت میبرند و دوست دارند کمک کنند این منظره رو به بقیه هم نشون بدن و از دوباره سخت شدن مسیر نمیترسند چون میدونند دوباره تلاش خواهند کرد .

به نظرم سمی ترین دسته , دسته دوم است . چون به هر دو دسته حمله میکنند . به دسته ی اول میگویند که هر چی تلاش کنی فایده نداره , دیدی این همه تلاش کردی به جایی نرسیدی . به دسته سوم هم حمله میکنند و میگوییند که پول پرست , دنیا بین چرا انقدر حرص میزنی ؟

آدمایی که میگن تهش که چی , معمولا نه به درد جامعه میخورند نه به درد خودشان . نه تولیدی دارند نه خلاقیتی . اگر همه این فکر رو میکردند الان جهان به چنین پیشرفتی نرسیده بود که به این راحتی صدای همدیگر رو بشنویم .

خنده دار ترین مدلی که این جمله رو شنیدم تو اینستاگرام بود . خب اگه بقیه هم مثل تو فکر میکردند الان اینستاگرامی نبود که تو بیای نمایش به راه بندازی . از میوه ی باغ میخورن و به صاحب باغ فحش میدهند .

یادمون نرود اگر زندگی الان راحت تر و بهتر شده مدیون کسانی هستیم که نگفتن تهش که چی و تلاش کردند .