چرا حس خوب یا راحتی دادن مهم است ؟

دو دلیل عمده ای که باعث میشه در یک بانک خاص عملیات بیشتری انجام بدیم

اول نزدیکی اون بانک به محل دسترسی ما

دوم راحت بودن ما با بانک

من میخوام راجع به دلیل دوم صحبت کنم . همیشه امکان این نیست که ما بتونیم بانک یا فروشگاه و.. خودمون رو به مشتری نزدیک کنیم در اینجور مواقع بهترین راه حل استفاده از گزینه دوم است .

این راحتی از خوش برخورد بودن پرسنل شروع میشه تا راحتی با فضا و امکانات . به نظرم زیبایی و حس خوب رو هم باید در این دسته جا داد .

امروز برای کاری به بانک رفته بودم .یه نکته ای برایم جالب بود باجه های بعضی بانک ها به این شکل است که مسئول باجه رو به رو ی تو میشینه و یک مانیتور به عنوان مانع و مثل سپر جلوی ما است و خیلی رسمی و شایدم عادی .

حالت دوم بانک هایی که باجه های اون ها مایل هست و کامپیوتر گوشه ای از باجه است و تو میتونی علاوه بر اینکه مسئول باجه رو راحت ببینی و صحبت کنی میتونی کامپیوتر او هم ( که لازم نیست ولی حس خوبی میده ) رو ببینی و حس راحتی میکنی .

احساس میکنم اگر به این موضوع هم دقت نمیکردم بازم احتمال اینکه در بانک های گزینه دو بروم زیادتر بود . میخواهم بگم که این راحتی به خوداگاه فقط کار نداره , نا خوداگاه منو به سمت خودش میکشه .

این راحتی و حس خوب گرفتن مخصوص بانک نیست , ما از مغازه و فروشگاه هایی که راحت تریم یا حس بهتری بهمون میده زیادتر میخریم .

پس چیزهای کوچکی که شاید مهم نباشد هم مهم است .

الان که دقت میکنم میبینم در بعضی بانک ها حساب باز کردم که فقط طراحی و فضای زیبا دارند یا پرسنل آن خوش برخوردند یا کلا فضای اونجا حس راحتی میده به ادم حتی اگه برای دفعه اول اونجا برویم و منتظر بهونه ای ام که اون ها رو دوباره ببینم .

دقت کردین بعضی از بانک ها انقدر جذاب هستن که زمان انتظار در اون ها خیلی کم حس میشه و دوست داریم به شماره ما به این زودی ها نرسد ؟

شاید جمله ی پنهانی که خیلی ها یا توجه نمیکنن یا حوصله توجه به اون رو ندارن این باشه : به من حس راحتی و حس خوب بده , من رو زیادتر ببین .

برنده ی بازی اشتباه به کجا میرسه ؟

اول میخواستم عنوان رو به این شکل انتخاب کنم بازنده ی بازی درست در هر حالتی از برنده ی بازی اشتباه جلوتر است ولی به دلیل طولانی بودن واینکه ممکنه برای عنوان بودن کمی پیچیده باشد ترجیح دادم عنوان رو تغییر بدم .

در بیشتر رقابت ها سریع به دنبال برنده ی اون و نفر اول میگردیم در صورتی که نفر اخری که پس تموم شدن رقابت از بازی خارج شده و رقابت در عرصه ای که شاید عرصه ی او باشد رو شروع میکنه ایا هنوز بازنده است ؟

بذارین سوال دیگه ای بپرسم .

یک طرف برنده ای است که از اول شدن خودش به جز مدال هیچ چیز جذابی به دست نیاورده و رشته ی ورزشی او برایش دیگر تکراری و یکنواخت شده و از طرفی به اندازه ای که میخواد پول و احترام رو به دست نیاورده .

نفر دومی داریم که باور ضعیف بودن کشور خودش رو میشکنه و دوم میشه و احترام مردمش را به دست میاره و عاشق این رشته ورزشی است و با پول کمی که به دست اورده بود بهترین پیشرفت هارو رقم زده .

حالا سوال اصلی : لطفا بازنده رو مشخص کنید .

احتمالا چیزی که متوجه میشیم این است که همیشه نمیتوان نفر اول هر مسابقه ای رو برنده دانست .

باید به بازی ها بیشتر دقت کرد . به چه بازی و مسیری وارد میشیم ؟ اگر مسیر غلط بود جرات دور زدن رو داریم ؟ اصلا مسیر رو هر چند وقت یکبار انالیز میکنیم ؟ یا با سرعت زیاد در حال حرکت به نا کجا اباد هستیم و از داشتن سرعت زیاد لذت میبریم ؟

برای برنده ی واقعی بودن باید در بازی درست , نفر اول شد .

در بازی درست حتی نفر دوم رو هم نمیتوان بازنده دانست .

شاید بازنده ای که مدام در حال باختن در بازی اشتباه است به مراتب خوش شانس تر از برنده ی بازی اشتباه باشد . چون بازنده ی بازی اشتباه امکان ترک بازی برایش خیلی راحت تر است ولی برنده ی اشتباهی برای تصاحب وزنه های اشتباهیه زیاد دیگه قادر نیست به راحتی از بازی دل بکند .

تاس انداختن بیشتر زندگی بهتر

خیلی از تصمیمات زندگی شبیه تاس انداختن است ما نمیتونیم کاری کنیم تاس , اون عدد دلخواه ما رو بیاره ولی میتونیم تلاش کنیم تاس های بیشتری بندازیم .

با تاس های بیشتر احتمال امدن اون عدد دلخواه رو بیشتر میکنیم .

مثلا من هر چقدرم عالی و قوی در مصاحبه استخدامی باشم باز به طور صد درصد نمیتونم بگم همه چیز با منه و قبول میشم ( عدد دلخواه تاس ) چون قسمتی از اون با من نیست و به کلی شرایط بستگی داره ( احتمالات عددی تاس ) , ولی میتونم در اون زمینه ی کاری پیشنهاد های بیشتری به شرکت های بیشتری بدهم ( تاس بیشتر ) .

حالا احتمال قبولی زیاد تر میشه . این شرایط در خیلی از مواقع پیش میاد . ولی کاری که خیلی ها میکنند کلنجار رفتن با همون تاس کمتر است . فردی که میگه چون کنکور قبول نشدم پس ادم بی خاصیتی هستم پس زندگی تموم شده است مصداق کلنجار رفتن با یک تاس است .

خیلی از ادم های موفقی که میبینیم , به شکل عجیبی کلی کار ناموفق در کارنامه ی اون ها است ولی کم راجع به اون ها صحبت میشه . به هر حال اینکه یکبار تاس بندازیم و عدد شش بیاد خیلی جذاب تره تا اینکه بگیم یک ادم موفقی هست که صد بار تاس انداخته و بعد صد بار برای اولین بار شش اورده است .

خواب آروم با روز ترسناک

خبر خوب من یک قرص پیدا کردم که وقتی اون رو میخوری شب با ارامش و لذت و پر از حس خوب و امید میخوابی و بعد از بیدار شدن هم با انرژی تری

خبر بد اسم قرص رو فراموش کردم

خبر خوب ولی میدونم از کجا میشه تهیه اش کرد

شاید براتون جالب باشه خیلی وقت ها مقداری انرژی داریم ولی به رخت خواب میریم و پیش خودمون میگیم خب این انرژی با انرژی که از خواب میگیرم ترکیب میشه و چه صبح با انرژی خواهم داشت .

صبح از خواب بیدار میشیم اندازه اون 7 ساعتی هم که خوابیدیم انرژی نداریم چه برسه به انرژی که قبل خواب داشتیم هم بخواد به اون اضافه بشه , پس چی شد ؟ معادلات به هم ریخت .

اون قرص رو اینجوری میشه تهیه کرد = تا آخرین قطره انرژی ات رو استفاده کن بعد بخواب

شاید بگی اینجوری که داغونم ولی هم بدن و هم ذهن پس از فعالیت شدید , بیشتر و بهتر خودشو ریکاوری میکنه تا فعالیت های نصف و نیمه . برای همینه که با نصفه ورزش کردن حس و حالمون خوب نمیشه . یا ورزش نباید کرد یا باید وقت درستی برای اون گذاشت .

راستی این رو بگم که این قرص توسط نویسنده تست شده است و در صورت استفاده صحیح فاقد عوارض جانبی است .

آمادگی ذهنی ( قسمت اول )

دقت کرده اید یک مطلب را چند بار به شکل های مختلف میشنوید یا میبینید و بهش توجه نمیکنید ولی یک روز در یک جای خاص یا از زبان یک فرد خاص که میشنوید و تازه بهش دقت میکنید ؟

تا حالا شده موضوعی اصلا برات جذابیت نداره ولی بعد یک مدت به اون علاقه مند بشی ؟

چرا بعضی مسائل که قبلا خیلی روی آن ها متمرکز نبودیم الان به راحتی متمرکز میشیم ؟

حالا چرا این اتفاقات و مثال های از این شکل رخ میده ؟

یکی از بحث هایی که دلیل این اتفاقات هست آمادگی ذهنی هست . البته اکثر ما آمادگی ذهنی مون خودآگاه استفاده نمیکنیم و به صورت ناخودآگاه این اتفاقات می افته .

مثلا ما کلی مطلب درباره ی بیماری های مختلف میشنویم که یا بهشون توجه نمیکنیم یا به سرعت فراموش میکنیم , کافیه یکی از آن بیماری ها را بگیریم اتفاقی که می افته اینه که اولا کلی اون موضوع برای ما مهم میشه و از این به بعد هر مطلبی که در اون , اسم بیماری ما باشه بهش توجه ویژه میکنیم , از طرفی دیگر حالا تمرکز کردن در اون مورد راحت تر است و ما میتوانیم به راحتی ساعت ها مطلب راجع به اون بخوانیم , چون الان برای اون موضوع آمادگی ذهنی پیدا کردیم .

فکر نمیکنم آمادگی ذهنی در این مطلب جمع بشود احتمالا در آینده قسمت های دیگری ها باید براش بنویسم .

حالا چگونه میشود از این آمادگی ذهنی به نفع خودمون استفاده کنیم ؟

خیلی از ما از نداشتن تمرکز در کارمون یا فعالیت هامون ناراضی هستیم . حالا که آمادگی ذهنی با خودش تمرکز میاره پس باید آمادگی ذهنی رو بوجود آورد .

یکی از کارها غرق کردن خود در اون موضوع است . اوایل سخت است ولی بعد مدتی که تجربه و دانشمون رو بردیم بالا , حالا هر روز دنبال مصداق بیشتری میگردیم . مصداق بیشتر = درگیری بیشتر . حالا دیگه اون مطالب به ما نزدیک شده و چیزی که به زندگی ما نزدیک باشه به راحتی بهش توجه میکنیم .

آمادگی ذهنی یک چیز ثابت نیست و با تمرین امکان تغییرش هست .

کافیه برای کاری آماده ذهنی لازم رو داشته باشی از راحت انجام شدن اون کار شگفت زده میشی .

قدرت داشتن الگو

یکی از نویسندگان مورد علاقه ی من j k rowling هست .

دلم میخواهد یک دسته مطلب داشته باشم از نویسندگان مورد علاقم و راجع به اون ها صحبت کنم یکی از چیزهایی که برام همیشه جذابه , این هست کسی رو پیدا میکنم که نویسنده مورد علاقه مشترک داریم دیگه میشه حدس زد صحبت ها چقدر جذاب دنبال میشه .

گاهی در اینستاگرام حرف هایی داشتم که بزنم ولی فضای بسته ی اونجا جوری بود که تا میخوای زیاد صحبت کنی بهت میگه خسته نشدی انقدر حرف زدی ؟ بسه در یک جمله حرف بزن .

برای همین اینجا رو دوست دارم چون میشه روزها و مدت ها راجع به موضوعی که دوست داری حرف بزنی .

در مورد رولینگ یه سری چیزهای تکراری هست که احتمالا زیاد شنیدیم اینکه کتابش بالای ده بار رد شد از سوی ناشران ولی در مورد نوشتن دیوانه وار کتابش برای خودش و اون باوری که داشت که نیاز به تایید کسی نداشت کمتر صحبت میشه . در مورد بخشیدن ثروتش که باعث شد از رتبه پر در امدترین نویسندگان جهان خارج بشه کمتر صحبت میشه .

البته این نوشته من صرفا یک معرفی هست و نیاز داره در اینده کاملش کنم .

این اوایل دوست دارم یک سری مطلب باز رو روی زمین پهن کنم و کم کم اون رو کامل کنم

سخت ترین کار یعنی شروع ؟

یکی از سخت ترین مراحل هر کاری شروع هست . اگه کمالگرا هم که باشی که دیگه اوضاع خیلی بدتره . امروز از پس هر دو تای اون ها بر اومدم و سایت خودم رو ساختم و شروع کردم .

من عاشق نوشتن هستم شاید این دلیل انقدر قوی باشه که بتونم مدت ها در سکوت سایت ام بنویسم چون تشنه ی جذب مخاطب و … نیستم . البته شعار هم نمیدم که مخاطب مهم نیست قطعا ورود دوستان اینده ام میتونه اینجا رو گرم کنه و منو خوشحال تر .

من قبلا جاهای مختلفی نوشتم که در اینده تجربه اش رو به اشتراک میگذارم ولی اینجا بیشتر و منظم تر مینویسم .

امروز نیمه ی بهمن است و خیلی خوشحالم که حالا دیگه اینجا رو دارم .

همیشه اون طرف ترس هایت کسی ایستاده که میخوای باشی . مدتی هست که به شدت با ترس هام شاخ به شاخ شدم و هر دفعه بیشتر عمق این جمله رو درک میکنم .