امروز اندازه ی چند روز کار کردی ؟

وقتی یک روزت تموم میشه باید احساس کنی یک ماه گذشته و داری میخوابی باید هر روز کار کردنت جوری فعال و اثربخش باشد که شب که خواستی بخوابی بگی اندازه یک ماه کار کردم و اندازه ی یک ماه خسته ام .

چند روز پیش یک مطلب در مورد تا اخرین قطره انرژیت رو استفاده کن بعد بخواب نوشتم که این مطلب هم مرتبط با اون است که اگه وقت داشتین بخونید .

مدتی است که قبل خواب از خودم میپرسم اندازه چند روز کار کردی ؟

اوایل هدفم کوچکتر بود و اگر میگفتم اندازه دو روز خوشحال میشدم و اگر میگفتم اندازه ی یک روز ناراحت .

حالا که کمی دو روز گفتن برایم عادی شده هدف رو یک هفته و یک ماه گذاشتم .

یکی از بزرگترین هدف هایی که فعلا دارم این است که وقتی شب میپرسم امروز اندازه ی چند روز کار کردم ؟ بگم یک ماه

منظورم ترکیب کمیت و کیفیت است . نه فقط کمیت . بله قبول دارم بیست و چهار ساعت بیشتر نداریم و نمیشه کمیت اون رو با صد و شصت و هشت ساعت هفته با هفتصد و بیست ساعتی که در ماه داریم مقایسه کرد

ولی میشه کار مهمی که داریم رو هر روز مداوم انجام بدیم و اون رو به  قدری با کیفیت انجام بدیم که اون کیفیت رو شاید دیگری با یک هفته انجام دادن به دست بیاورد .

امیدوارم مطلب تا حدودی شفاف شده باشد .

اگه اندازه یک ماه با کیفیت و خوب عمل کردی و شب  پرسیدی اندازه چند روز کار کرده ام و قبل از دادن پاسخ خوابت برد به داشتن دوستی مثل تو افتخار میکنم .

خیلی وقت ها جواب بعدی وابسته است به جواب قبلی !

دیروز در حال نگاه کردن رفتار یک فروشنده و خریدار بودم . فروشنده کلی توضیح داد راجع به محصول و خریدار هنوز شک داشت به خرید و من هم داشتم به شکل یک فیلم سینمایی اون صحنه رو نگاه میکردم .

در آخر که نزدیک بود خریدار بگه نه نمیخوام مرسی , فروشنده بعد از تموم شدن توضیحاتش پرسید چنتا میخوای ؟

خریدار گفت یکی بیشتر نمیخوام !

خریدار منظورش این بود که اگر تصمیم به خرید داشتم یکی میخواستم .

فروشنده هم گفت این همونیه که تو لازم داری و اونو داد به خریدار . خریدار چون دیگه قبلا اینطوری جواب داده بود دیگه جواب های بعدیشم تابع جواب قبلیش بود و آخر هم خرید .

نکته ای که دیدم این بود که ما برامون خیلی سخته که جواب بعدیمون متضاد با جواب قبلی باشد .

اگر میخوایم به جواب مثبتی برسیم و رسیدن به همچین جواب مستقیمی سخته, هدفمون رو بذاریم رسیدن به جواب های مثبت آسون ترِ نزدیک و مرتبط و هماهنگ با اون . بعد بریم سراغ جواب مثبت نهایی . اول کمی جواب مثبت رو شکار کنیم .

شاید خیلی از این صحنه ها و تکنیک ها و… رو هر روز ببینیم توجه نکنیم ولی اگر همچین نکته ای در کلاس های بازاریابی با هزینه های میلیونی ببینیم برامون خیلی جذاب و شگفت انگیز است .

قدرت تصمیم های بد !

اگر کنترل زندگیمون دست خودمون باشد احتمال این است که یا ببازیم یا برنده شویم هست ولی اگر کنترل زندگیمون دست دیگری باشد حتما باختیم .

من وقتی به گذشته نگاه میکنم تصمیم افتضاحی که خودم گرفتم رو هم دوست دارم ولی به تصمیمات نسبتا خوبی که به دیگران واگذار کردم حس خیلی خوبی ندارم .

البته واگذاری تصمیم به دیگران مزایای زیادی دارد مثل اینکه اگه نتیجه اش بد شد خیلی راحت میگیم فلانی این راه رو پیشنهاد داد و اگر خوب شد میتونیم خیلی راحت اسم طرف رو حذف کنیم و با غرور اعلام کنیم این تصمیم خودم بود .

ولی به مزایای پنهانه گرفتن تصمیم توسط خودمون دقت نمیکنیم گاهی به دروغ تصمیم هایی بدی که گرفتیم رو به دیگران یا شرایط و… نسبت میدیم حتی اگر به دروغ هم نباشد و درست بگیم بازم اشتباه است نسبت دادن تصمیمون به دیگران .

اگر تصمیم بدمون رو قبول کنیم دردمون میاد وقتی دردمون بیاد دو راه داریم یا فرار میکنیم میریم سراغ راه ها و تصمیمات اسون یا از اون درد استفاده میکنیم اون رو تبدیل به تجربه میکنیم و ده جای دیگه همون اشتباه مارو نجات میده .

حالا اگه تصمیم بد رو نسبت بدیم به دیگران نه دردی در کار است نه درسی نه تجربه ای نه راه نجاتی در اینده .

برای به دست اوردن کنترل زندگیمون راه های زیادی است که یکی از اون ها پذیرش مسئولیت تصمیم هامون است و راه دیگر آن پذیرش خودمون به همین شکل که هستیم و پذیرش رسیدن به خودی که الان نیستیم ولی میتونیم باشیم .

چرا هروز انجام نمیدیم ؟ ( دلیل اول )

سری مطالب چرا هر روز انجام نمیدیم رو شروع کردم . هر دفعه یک دلیل رو معرفی میکنم .

یکی از دلایل انجام ندادن یا حوصله انجام دادن رو نداشتن یا به تعویق انداختن کارها , ترس از حرف مردم است .

البته ما نمیگیم میترسیم ما معمولا این شکلی میگیم :

من دیروز وقت نداشتم .

من دیروز کامل نکرده بودم و وقت خوبی نبود اون رو ارائه بدم .

من …

و اما خودم : من تقریبا هر روز میخوام اینجا بنویسم ولی دیروز ننوشتم چرا ؟

چون میخواستم عالی و کامل بنویسم . چون فکر کردم اگه خوب و مفید نباشه بقیه ممکنه چه فکرهایی بکنن .

شاید کمالگرایی هم برادر غول ترسناک مردم باشه .

باید بگم اشتباه کردم . چون اگه هر چقدرم ضعیف دیروز مینوشتم امروز میتونستم کامل و بهترش کنم .

هم روند هر روز نویسی قطع نمیشد و هم تجربه نشون داده معمولا در جریان کار بهتر میشه خطاگیری کرد تا اینکه بخوایم از قبل همه چی رو برنامه ریزی کنیم .

نمیگم برنامه ریزی بد هست ولی چیزی که هست بعد از برنامه ریزی اماده تغییر برنامه ریزی هم باشیم چون نمیشه همه چی رو از قبل برنامه ریزی کرد و آشفته نشیم یا باخودمون کلنجار نریم که تو بلد نیستی برنامه ریزی کنی یا نگیم کلا برنامه ریزی به درد نمیخوره .

بهترین راه برای انجام ندادن کاری اینه که منتظر بشیم شرایط عالی اون برسه و انجام بدیم .

نکته ی شاید بی اهمیت برای شما ولی برای یادآوری به خودم : چند روز هست دارم از کلمه کلنجار زیادتر استفاده میکنم برای فعال شدن در دامنه ی واژگان فعالم .

اگر صد بار انجام بدم چی میشه ؟

بعضی وقت ها میخوایم تصمیمی بگیریم یا انتخابی کنیم حوصله ی فکر کردن زیاد یا حساب کردن دقیق رو نداریم این تکنیک میتونه خیلی کمک کنه .

حتی اگر حوصله فکر کردن و برنامه ریزی هم داشته باشین این تکنیک میتونه کمک کنه .

حالا چجوریه ؟ همون کاری که میخوای انجام بدی رو ضرب در صد کن . مثلا میخوای نوشابه بخوری میگی یک امشب رو نوشابه بخورم ؟ از خودت بپرس اگه صد شب نوشابه بخورم چی میشه ؟ قطعا قبول داری یک سری مشکلات پیش میاد.

هرکاری رو با نتیجه ی صد بار انجام دادنش مقایسه کن و تصمیم بگیر .

حالا اگه پذیرش نتیجه برات راحته میتونی با خیال راحت نوشابه رو بخوری ولی فرصت این هم داری که از نتیجه که دوست نداری فاصله بگیری .

شاید بگی صد روز کجا بود , من یک روز میخوام فقط یک کار مضر رو انجام بدم . درسته ما صد روز پشت سر هم نوشابه نمیخوریم ولی صد روز متناوب چی ؟ همون یک روزی که ساده از کنارش میگذری و انجام میدی در روزهای دیگر خیلی راحت تر انجام میدی و نکته جالبش اینجاست که اون شب هم فقط یک شب حساب میکنی .

شب هایی که ما نتیجه هاشو حساب نمیکنیم به زودی با نتیجه هاشون به ملاقاتمون میان .

سوالی که الان داشتم بهش فکر میکردم بعد از نوشتن این مطلب : اگه صد روز منظم اینجا بنویسم چی میشه ؟

حرف پایانی اینکه یکی از خطاهای مغز ما اینه که نتایج و کارهای ریز و کوچک رو با ارزش نمیدونه و حساب نمیکنه , کلی کار کوچک مضر انجام میدیم چون میگیم با همین که چیزی نمیشه و کلی کار مفید کوچک رو هم انجام نمیدیم چون باز میگیم با اینکه چیزی نمیشه .

برای همین قدرت استفاده از کارهای کوچک برای درست کردن نتایج بزرگ رو از دست دادیم .

حساسیت به کلمات !

اگر نویسنده باشی به کلمات خیلی حساس میشی اگر رشته ی حقوق هم بخونی در کنارش اونوقت به شکل وحشتناکی به کلمات حساس میشی !

پس اعتراف میکنم که من به شکل ترسناکی به کلمات حساسم ولی خیلی وقت ها این وسواس کلمات در صحبت کردن و نوشتن و گوش کردن و… دخالت میکنه که اگر احساس کنم منو از اصل داره به فرع میبره اون حساسیت رو سعی میکنم کم کنم .

گاهی باید بی مقدمه نوشت بدون سلام صحبت کرد ولی در اکثر مواقع این حساسیت به کلمات نجات دهنده و لذت بخش است .

از کلنجار رفتن با کلمات احساس خوبی دارم . هر کلمه کارمندی است که دوست داره در جایگاه خودش مشغول به کار شود .

کلمه رو هم میتوان لمس کرد هم میتوان بو کرد هم میتوان شنید هم میشه دید هم میشه مزه کرد هم میشه کلمه را خورد . شاید این جادوی کلمات است .

راستی یک اعتراف دیگر : من گاهی مطلبی دارم و اون رو مینویسم و گاهی برای بازی با کلمات مینویسم .

به نظرت این مطلب جز کدام دسته بود ؟

اگه فرار نمیکنین میخوام از یادگیری راحت و لذت بخش زبان انگلیسی بگم ( قسمت اول )

لطفا فرار نکنید . بله . میدونم عنوانی که انتخاب کردم شبیه تبلیغات تلوزیونی و موسسه ها است و شاید فکر کنید ثبت نام یا همچین چیزی قرار است در ادامه ببینین . نه هیچ ثبت نامی در کار نیست .

خب قرار است یک سلسله مطلب از یادگیری زبان انگلیسی بنویسم . پس لازمه که یک معرفی کوچک بکنم .

دوست دارم همچین دسته ای در سایت داشته باشم حتی اگر هیچ کس اون رو نخونه هم مینویسم چون مخاطب اولش خودم هستم و همین یک مخاطب برای نوشتن برای این موضوع کافی است .

این مطالبی که مینویسم مخلوط اموزش ها و تجربیات خودم و دیگرانه . پس قرار نیست مطالب خیلی رسمی و با استاندارد خاصی باشه . این مطالب رو یک گفتگو دوستانه بدونید تا توصیه و پیشنهاد و اموزش .

بیشتر از اینکه دغدغه صحت منابع داشته باشیم , از روش های مفیدی که برای خودم کارساز بوده تا صحبت های AJ Hoge و دیگر اساتید و معرفی روش های دیگران مینویسم .

هر کدام که براتون مفید بود استفاده کنید .

هر کدام که مفید نبود از خیر اون بگذرید ( دلیلی ندارد همه ی روش هایی که میگم برای همه مفید باشد ) .

هر کسی مدل خودش را دارد و روش هایی که با مدل خودش سازگار است رو باید انتخاب کنه و گرنه نتیجه اش میشه فاجعه ای که تو مدرسه ها اتفاق افتاده . ( سال ها اموزش زبان انگلیسی و بلد نبودن دو جمله ی درست و بدون فکر و استرس گفتن )

اگه به زبان انگلیسی علاقه دارین و هنوز یاد نگرفتین و یا ازش لذت نمیبرین یا اینکه یادگرفتین ولی علاقه مند به نگاهی متفاوت به اون از زوایای دیگر هستید بیاین به بهانه ی این مطالب با هم در این دنیای رمز آلود ( فعلی ) و شیرین ( آینده ) قدم بزنیم .

چرا حس خوب یا راحتی دادن مهم است ؟

دو دلیل عمده ای که باعث میشه در یک بانک خاص عملیات بیشتری انجام بدیم

اول نزدیکی اون بانک به محل دسترسی ما

دوم راحت بودن ما با بانک

من میخوام راجع به دلیل دوم صحبت کنم . همیشه امکان این نیست که ما بتونیم بانک یا فروشگاه و.. خودمون رو به مشتری نزدیک کنیم در اینجور مواقع بهترین راه حل استفاده از گزینه دوم است .

این راحتی از خوش برخورد بودن پرسنل شروع میشه تا راحتی با فضا و امکانات . به نظرم زیبایی و حس خوب رو هم باید در این دسته جا داد .

امروز برای کاری به بانک رفته بودم .یه نکته ای برایم جالب بود باجه های بعضی بانک ها به این شکل است که مسئول باجه رو به رو ی تو میشینه و یک مانیتور به عنوان مانع و مثل سپر جلوی ما است و خیلی رسمی و شایدم عادی .

حالت دوم بانک هایی که باجه های اون ها مایل هست و کامپیوتر گوشه ای از باجه است و تو میتونی علاوه بر اینکه مسئول باجه رو راحت ببینی و صحبت کنی میتونی کامپیوتر او هم ( که لازم نیست ولی حس خوبی میده ) رو ببینی و حس راحتی میکنی .

احساس میکنم اگر به این موضوع هم دقت نمیکردم بازم احتمال اینکه در بانک های گزینه دو بروم زیادتر بود . میخواهم بگم که این راحتی به خوداگاه فقط کار نداره , نا خوداگاه منو به سمت خودش میکشه .

این راحتی و حس خوب گرفتن مخصوص بانک نیست , ما از مغازه و فروشگاه هایی که راحت تریم یا حس بهتری بهمون میده زیادتر میخریم .

پس چیزهای کوچکی که شاید مهم نباشد هم مهم است .

الان که دقت میکنم میبینم در بعضی بانک ها حساب باز کردم که فقط طراحی و فضای زیبا دارند یا پرسنل آن خوش برخوردند یا کلا فضای اونجا حس راحتی میده به ادم حتی اگه برای دفعه اول اونجا برویم و منتظر بهونه ای ام که اون ها رو دوباره ببینم .

دقت کردین بعضی از بانک ها انقدر جذاب هستن که زمان انتظار در اون ها خیلی کم حس میشه و دوست داریم به شماره ما به این زودی ها نرسد ؟

شاید جمله ی پنهانی که خیلی ها یا توجه نمیکنن یا حوصله توجه به اون رو ندارن این باشه : به من حس راحتی و حس خوب بده , من رو زیادتر ببین .

برنده ی بازی اشتباه به کجا میرسه ؟

اول میخواستم عنوان رو به این شکل انتخاب کنم بازنده ی بازی درست در هر حالتی از برنده ی بازی اشتباه جلوتر است ولی به دلیل طولانی بودن واینکه ممکنه برای عنوان بودن کمی پیچیده باشد ترجیح دادم عنوان رو تغییر بدم .

در بیشتر رقابت ها سریع به دنبال برنده ی اون و نفر اول میگردیم در صورتی که نفر اخری که پس تموم شدن رقابت از بازی خارج شده و رقابت در عرصه ای که شاید عرصه ی او باشد رو شروع میکنه ایا هنوز بازنده است ؟

بذارین سوال دیگه ای بپرسم .

یک طرف برنده ای است که از اول شدن خودش به جز مدال هیچ چیز جذابی به دست نیاورده و رشته ی ورزشی او برایش دیگر تکراری و یکنواخت شده و از طرفی به اندازه ای که میخواد پول و احترام رو به دست نیاورده .

نفر دومی داریم که باور ضعیف بودن کشور خودش رو میشکنه و دوم میشه و احترام مردمش را به دست میاره و عاشق این رشته ورزشی است و با پول کمی که به دست اورده بود بهترین پیشرفت هارو رقم زده .

حالا سوال اصلی : لطفا بازنده رو مشخص کنید .

احتمالا چیزی که متوجه میشیم این است که همیشه نمیتوان نفر اول هر مسابقه ای رو برنده دانست .

باید به بازی ها بیشتر دقت کرد . به چه بازی و مسیری وارد میشیم ؟ اگر مسیر غلط بود جرات دور زدن رو داریم ؟ اصلا مسیر رو هر چند وقت یکبار انالیز میکنیم ؟ یا با سرعت زیاد در حال حرکت به نا کجا اباد هستیم و از داشتن سرعت زیاد لذت میبریم ؟

برای برنده ی واقعی بودن باید در بازی درست , نفر اول شد .

در بازی درست حتی نفر دوم رو هم نمیتوان بازنده دانست .

شاید بازنده ای که مدام در حال باختن در بازی اشتباه است به مراتب خوش شانس تر از برنده ی بازی اشتباه باشد . چون بازنده ی بازی اشتباه امکان ترک بازی برایش خیلی راحت تر است ولی برنده ی اشتباهی برای تصاحب وزنه های اشتباهیه زیاد دیگه قادر نیست به راحتی از بازی دل بکند .

تاس انداختن بیشتر زندگی بهتر

خیلی از تصمیمات زندگی شبیه تاس انداختن است ما نمیتونیم کاری کنیم تاس , اون عدد دلخواه ما رو بیاره ولی میتونیم تلاش کنیم تاس های بیشتری بندازیم .

با تاس های بیشتر احتمال امدن اون عدد دلخواه رو بیشتر میکنیم .

مثلا من هر چقدرم عالی و قوی در مصاحبه استخدامی باشم باز به طور صد درصد نمیتونم بگم همه چیز با منه و قبول میشم ( عدد دلخواه تاس ) چون قسمتی از اون با من نیست و به کلی شرایط بستگی داره ( احتمالات عددی تاس ) , ولی میتونم در اون زمینه ی کاری پیشنهاد های بیشتری به شرکت های بیشتری بدهم ( تاس بیشتر ) .

حالا احتمال قبولی زیاد تر میشه . این شرایط در خیلی از مواقع پیش میاد . ولی کاری که خیلی ها میکنند کلنجار رفتن با همون تاس کمتر است . فردی که میگه چون کنکور قبول نشدم پس ادم بی خاصیتی هستم پس زندگی تموم شده است مصداق کلنجار رفتن با یک تاس است .

خیلی از ادم های موفقی که میبینیم , به شکل عجیبی کلی کار ناموفق در کارنامه ی اون ها است ولی کم راجع به اون ها صحبت میشه . به هر حال اینکه یکبار تاس بندازیم و عدد شش بیاد خیلی جذاب تره تا اینکه بگیم یک ادم موفقی هست که صد بار تاس انداخته و بعد صد بار برای اولین بار شش اورده است .