آمادگی ذهنی ( قسمت اول )

دقت کرده اید یک مطلب را چند بار به شکل های مختلف میشنوید یا میبینید و بهش توجه نمیکنید ولی یک روز در یک جای خاص یا از زبان یک فرد خاص که میشنوید و تازه بهش دقت میکنید ؟

تا حالا شده موضوعی اصلا برات جذابیت نداره ولی بعد یک مدت به اون علاقه مند بشی ؟

چرا بعضی مسائل که قبلا خیلی روی آن ها متمرکز نبودیم الان به راحتی متمرکز میشیم ؟

حالا چرا این اتفاقات و مثال های از این شکل رخ میده ؟

یکی از بحث هایی که دلیل این اتفاقات هست آمادگی ذهنی هست . البته اکثر ما آمادگی ذهنی مون خودآگاه استفاده نمیکنیم و به صورت ناخودآگاه این اتفاقات می افته .

مثلا ما کلی مطلب درباره ی بیماری های مختلف میشنویم که یا بهشون توجه نمیکنیم یا به سرعت فراموش میکنیم , کافیه یکی از آن بیماری ها را بگیریم اتفاقی که می افته اینه که اولا کلی اون موضوع برای ما مهم میشه و از این به بعد هر مطلبی که در اون , اسم بیماری ما باشه بهش توجه ویژه میکنیم , از طرفی دیگر حالا تمرکز کردن در اون مورد راحت تر است و ما میتوانیم به راحتی ساعت ها مطلب راجع به اون بخوانیم , چون الان برای اون موضوع آمادگی ذهنی پیدا کردیم .

فکر نمیکنم آمادگی ذهنی در این مطلب جمع بشود احتمالا در آینده قسمت های دیگری ها باید براش بنویسم .

حالا چگونه میشود از این آمادگی ذهنی به نفع خودمون استفاده کنیم ؟

خیلی از ما از نداشتن تمرکز در کارمون یا فعالیت هامون ناراضی هستیم . حالا که آمادگی ذهنی با خودش تمرکز میاره پس باید آمادگی ذهنی رو بوجود آورد .

یکی از کارها غرق کردن خود در اون موضوع است . اوایل سخت است ولی بعد مدتی که تجربه و دانشمون رو بردیم بالا , حالا هر روز دنبال مصداق بیشتری میگردیم . مصداق بیشتر = درگیری بیشتر . حالا دیگه اون مطالب به ما نزدیک شده و چیزی که به زندگی ما نزدیک باشه به راحتی بهش توجه میکنیم .

آمادگی ذهنی یک چیز ثابت نیست و با تمرین امکان تغییرش هست .

کافیه برای کاری آماده ذهنی لازم رو داشته باشی از راحت انجام شدن اون کار شگفت زده میشی .

قدرت داشتن الگو

یکی از نویسندگان مورد علاقه ی من j k rowling هست .

دلم میخواهد یک دسته مطلب داشته باشم از نویسندگان مورد علاقم و راجع به اون ها صحبت کنم یکی از چیزهایی که برام همیشه جذابه , این هست کسی رو پیدا میکنم که نویسنده مورد علاقه مشترک داریم دیگه میشه حدس زد صحبت ها چقدر جذاب دنبال میشه .

گاهی در اینستاگرام حرف هایی داشتم که بزنم ولی فضای بسته ی اونجا جوری بود که تا میخوای زیاد صحبت کنی بهت میگه خسته نشدی انقدر حرف زدی ؟ بسه در یک جمله حرف بزن .

برای همین اینجا رو دوست دارم چون میشه روزها و مدت ها راجع به موضوعی که دوست داری حرف بزنی .

در مورد رولینگ یه سری چیزهای تکراری هست که احتمالا زیاد شنیدیم اینکه کتابش بالای ده بار رد شد از سوی ناشران ولی در مورد نوشتن دیوانه وار کتابش برای خودش و اون باوری که داشت که نیاز به تایید کسی نداشت کمتر صحبت میشه . در مورد بخشیدن ثروتش که باعث شد از رتبه پر در امدترین نویسندگان جهان خارج بشه کمتر صحبت میشه .

البته این نوشته من صرفا یک معرفی هست و نیاز داره در اینده کاملش کنم .

این اوایل دوست دارم یک سری مطلب باز رو روی زمین پهن کنم و کم کم اون رو کامل کنم

سخت ترین کار یعنی شروع ؟

یکی از سخت ترین مراحل هر کاری شروع هست . اگه کمالگرا هم که باشی که دیگه اوضاع خیلی بدتره . امروز از پس هر دو تای اون ها بر اومدم و سایت خودم رو ساختم و شروع کردم .

من عاشق نوشتن هستم شاید این دلیل انقدر قوی باشه که بتونم مدت ها در سکوت سایت ام بنویسم چون تشنه ی جذب مخاطب و … نیستم . البته شعار هم نمیدم که مخاطب مهم نیست قطعا ورود دوستان اینده ام میتونه اینجا رو گرم کنه و منو خوشحال تر .

من قبلا جاهای مختلفی نوشتم که در اینده تجربه اش رو به اشتراک میگذارم ولی اینجا بیشتر و منظم تر مینویسم .

امروز نیمه ی بهمن است و خیلی خوشحالم که حالا دیگه اینجا رو دارم .

همیشه اون طرف ترس هایت کسی ایستاده که میخوای باشی . مدتی هست که به شدت با ترس هام شاخ به شاخ شدم و هر دفعه بیشتر عمق این جمله رو درک میکنم .