معمولی ها در عصر شگفتی

در دنیایی هستیم که سرعت ارسال پیام در چند ثانیه اتفاق می افتد ولی در ارتباط سازی و ارتباط داشتن مشکلات بیشتر و پیچیده تر شده است

تا همین چند سال پیش برای کارهای مهم نامه ارسال میشد . وقتی نامه را میدیدی , میدانستی پیامی برایت از کسی ارسال شده است که مخاطب جدی است و زمان گذاشته آن را نوشته زمان گذاشته آن را پست کرده و الان در حال انتظار برای خوانده شدن و جواب دادن است

در چنین ارتباطی شکل عمیقتری از ارتباط رو تجربه میکردیم . این روزها در پیام رسان ها پیام سلام . چطوری ؟ می آید در حالی که شک داریم اصلا طرف مقابل این رو تایپ کرده باشد . شک داریم آیا درست فرستاده است ؟ آیا تنها برای من این پیام رو ارسال کرده یا به بیست نفر همزمان ارسال کرده است ؟

در عصری که پر است از شگفتی است ما چرا معمولی شدیم ؟

چرا حالا که سرعت دریافت پیام بالا رفته است و میشود به راحتی با دوستمان در یک کشور دیگر مکالمه کنیم انقدر عادی و معمولی رفتار میکنیم . چرا برای یک پیام وقت زیادی نمیذاریم تا از شگفتی های این دوران به شکل موثر استفاده کنیم

خیلی ها مطلق میگویند مشکل همین راحتی و شبکه ها هستند ولی من میگویم مشکل رفتار ما ها است . این کسانی که برای مخاطب خودشون امروز وقت نمیذارند اگر دیروز هم بودند یک نامه ی واحد مینوشتند و برای ده نفر ارسال میکردند پس مشکل جای دیگری است

گاهی برای تجربه ی جدید از چیزی , باید گذشته و تاریخ آن را بررسی کرد . وقتی من به این فکر کنم ملت تا چند سال پیش سوار اسب میشدند و جا به جا میشدند امروز که میخواهم سوار ماشینم بشوم جوری دیگری سوار میشوم با حسی عجیب تر و متفاوت تر

اگر در استارباکس کار میکردم

به جای نوشتن اسم مردم روی فنجان قهوه شان , جملات زیر را مینوشتم :

شما و تمام کسانی که دوست شان دارید , روزی خواهید مُرد . تنها بخش کوچکی از چیزهایی که گفته اید و یا کارهایی که انجام داده اید برای تعداد کمی از مردم اهمیت خواهد داشت , آن هم صرفا برای یک مدت کوتاه .

این حقیقت ناخوشایند زندگی است . ما هیچ نیستیم . پس از قهوه لعنتی تان لذت ببرید

این ها جملات مارک منسن است در کتاب اوضاع خیلی خراب است البته به شکل مختصر شده

منظور مارک منسن از این که ما هیچ نیستیم به معنی هیچ کاری نکردن نیست به معنی این است که آزادانه انتخاب کن آزادانه عمل کن و سخت نگیر و از لحظاتت لذت ببر و برای خودت زندگی کن و راحت باش با خودت و کارهایت

در روزهای آینده باز هم در مورد کتابش مینویسم . فعلا دوست دارم از این صفحاتی که خواندم لذت ببرم و به صفحات جدیدش وارد نشوم

ما به بیشتر نوشتن تو نیاز داریم

تعدادی از دوستانم هستند که خیلی خوب مینویسند ولی کم مینویسند
و یا پتانسیل خوبی دارند ولی برایم عجیبه که چرا نمی نویسند


قرار نیست بعد از هر نوشته ای برایمان اتفاق خاصی بیافتد
قرار نیست اگر بد نوشتیم آبرویمان برود
اگر مطلبی نداری در مورد خودت بنویس

مگر میشود یک روز تمام شود و هیچ اتفاقی نیافته باشد که دوست داشته باشی برای کسی تعریف کنی ؟
پس فقط بنویس

این که فکر این هستیم ارزشی به مخاطبمون بدیم در مطالبمون و یادگیری در آن بگذاریم خوب است ولی اگر در این کار زیاده روی کنیم در بلند مدت به مشکل میخوریم

بعضی روزها چرت و پرت گویی لازم است تا فردا با مطلبی بسیار قوی روز گذشته را جبران کنیم

اگر نمیتوانی مطلب طولانی بنویسی با مطلب کوتاه نوشتن شروع کن

برای شناختن خیلی از افراد لازم است نوشته های آن ها را خواند

برای من دوستی که در هیچ جا نوشته ای ندارد یک ناشناس است . ما با خواندن نوشته ی افراد , وارد رابطه با آن ها میشویم .
پس همین امروز شروع کن به نوشتن . دنبال دلیل خاصی نگرد . دنبال روز بهتری برای شروع نگرد . دنبال فضا و مطلب خاصی نگرد

با ساده نویسی شروع کن


ما مدیونیم به کسانی که چیز مفیدی ارائه کردند و تشکر نکردیم

شاید فکر کنیم یک کامنت تشکر در میان انبوه کامنت تشکر دیگران چه سودی دارد ؟
وقتی هیچ کس تشکر نکرده چرا ما تشکر کنیم ؟
اگر تشکر کنیم فکر میکند خبری شده است و…

حتی اگر نظر ما را نشنوند ما وظیفه داریم تشکر کنیم
حتی اگر پول داده ایم و سمینار رفته ایم وظیفه داریم تشکر کنیم

خیلی از ایده ها و کسب و کار هایی که نابود شده اند تا زنده ماندن به یک تشکر و دیده شدن فاصله داشته اند

بگذار بفهمند مفید بوده اند
بگذار حس زنده بودن کنند

یک عادت بدی که در خیلی ها میبینم این است که تا از کاری سود میبرند عبور میکنند . این خیانت به شخصی است که عملش بی پاسخ مانده است و همچنین خیانت به کسانی که به خاطر تشکر نکردن ما آن شخص بیخیال آن کار شده است .

امروز در ماشین راننده میگفت گوشی پیدا کرده ام و بردم تحویل دادم طرف علاوه بر اینکه تشکر نکرده کرایه راه منم نداده چه برسه به مژدگانی
اگر آن شخص دفعه بعد چیزی پیدا کرد و تحویل نداد . گناهکار اصلی آن صاحب گوشی است که تشکر نکرده است

پس قدرت تشکر را دست کم نگیریم . لازم نیست اتفاق بزرگی بیفتاد تا تشکر کنیم

به هر بهانه ای از این قدرت استفاده کنیم

ازتون ممنونم که مطلب من را خواندید و وقت خودتون را به من دادید

خوب نباش غول باش

کمتر کسی است که کتاب از خوب به عالی جیم کالینز رو نشناسد
کالینز تو کتابش توصیه میکند که خوب دشمن عالی بودن است

شاید یکی از مفاهیم این جمله این باشد که بد باشی باز شانست بیشتر است چون ممکن است به خودمون بیاییم و در جهت عالی بودن تلاش کنیم ولی اگر خوب باشیم کم پیش میاد به این فکر کنیم که عالی باشیم

مثلا فرض کنید من یک مغازه بستنی فروشی دارم و هیچ مشتری به آن نمی آید با این شرایط امکانش زیاد است که تبلیغات و دیزاین مغازه و محصولاتم رو بهتر و بیشتر کنم تا زمانی که روزی چند نفر بیایند و خرج ماهیانه خودم رو در بیاورم چون در این شرایط میگویم خوب است همین هم بالاخره از پس خرج هایم بر می آیم

البته این ها مقدمه بود چون این مطلب رو بیشتر به خاطر این حرف هادی نوروزی در کتابش نوشتم :

در آخرین روز زندگی , شخصی که از خودت ساختی با شخصی که میتوانستی باشی ملاقات خواهد کرد و باید طوری زندگی کرد که در آن روز غافلگیر نشد

البته نمیدونم این جمله برای خود او است یا خیر یا الهام از نوشته های جیم کالینز هست یا خیر

چون خیلی جاها به شکل های مختلف شنیدم این حرف را

حالا مهم نیست پیدا کردن گوینده فعلا . چیزی که مهم است مفهوم و پیام آن است

هر انتخابی که میکنیم یا نمیکنیم ما رو به شخص متفاوت تری تبدیل میکند باید مراقب این انتخاب ها بود . البته نمیشود همیشه انتخاب های عالی داشت ولی میشود تا حدودی در این مسیر راه های بهتری انتخاب کنیم تا در روز آخر حداقل نزدیک به هدفمون باشیم و بتوانیم آن را ببینیم نه که انقدر بد رفته باشیم که اصلا نتوانیم هیچ کدام از هدف هایمان را ببینیم

پی نوشت : راستی انقدر خوب کافی نیست عالی باش و… شنیدم تصمیم گرفتم عنوان مطلب ام یک چیز تکراری و خسته کننده نباشد یک جورایی میشود گفت با تکنیک گاو بنفش واژه غول رو انتخاب کردم


هر یک نفر یک دنیا است

بعضی از آدم ها وقتی کنارشون هستی ساعت زود میگذرد
غم هایت رو گم میکنی
کمتر خسته میشوی
کمتر به ساعت نگاه میکنی

همه ی ما همچین آدم هایی رو دیده ایم . چرا همیشه دنبال همچین افرادی میگردیم به جای اینکه خودمان تبدیل به یکی از آن ها شویم ؟

سعی کنیم مقابل هر فردی که برایمان با ارزش است اینگونه باشیم . لازم نیست همه جا سعی کنیم آدم دوست داشتنی باشیم ولی انتخاب کنیم که کجا میخواهیم همچین آدمی باشیم


لازم نیست فعلا دنیا رو تغییر بدهیم بیاییم دنیای یک نفر رو تغییر دهیم

نکته ی دیگر : مدتی است یک نفر ها برایمان مهم نیستند . اگر ده نفر وبلاگمون رو بخوانند خوشحال نمیشویم

اگر بیست نفرما رو لایک کنند خوشحال نمیشویم . چون هر یک نفر را یک دنیا در نظر نمیگیریم و فقط یک عدد کوچک میبینیم

اگر فکر کنیم ده آدم با ده دنیای متفاوت که همزمان با ما در حال زندگی هستند و موازی با ما دارند زندگی میکنند و ساعت مشخصی از زمانشون رو برای خواندن مطلب ما صرف کردند آن وقت هر یک نفر را یک شاهکار میبینیم

پس خلاصه ی این نوشته ی شبانه این بود که خودمون یک آدم دوست داشتنی باشیم و هر یک نفر رو یک شاهکار در نظر بگیریم

تا به آسونش عادت نکردی سختش نکن

خیلی خوبه پنجاه صفحه نوشتن , خیلی خوبه پنج صبح زود بیدار شدن , خیلی عالیه صد صفحه کتاب خواندن , همه ی این ها خوبه ولی به موقع

کسی که نمیتواند ده دقیقه یک جا بنشیند اصلا نباید کتاب بخواند

اول باید تمرین کند ده دقیقه در یک جا آرام بگیرد بعد روزی ده دقیقه کتاب بخواند بعد که عادت کرد تعداد صفحات را کمی بالاتر ببرد
میگن میخوام از روز اول بهترینم باشم میگویم از روز اول بدترین راه رو استارت زدی چگونه میخواهی بهترین بشی

قرار نیست یک سال ده دقیقه بخوانیم تا عادت کنیم که انقدر ناراحتی !

زمان عادت سازی مخصوص به خودت رو پیدا کن رو همان زمان عادت سازی کن


اصلا بیست و یک روز و… که میگن رو قبول ندارم شاید شخصی یک هفته ای عادت کند شاید کسی شصت روزه !

و کسی هم که دیرتر عادت میکند لزوما بازنده نیست پس عجله نکن اگه نگرانی پس محتاج نظر دیگرانی

شاید بگویید که قبلا این را گفتی من میگویم که احساس میکنم هنوز دیگران و خودم به این مطلب عادت نکرده ایم

من مطالب ام رو باید زندگی کنم و سعی میکنم زندگی کنم پس از من نخواهید که به خاطر نظر مردم جور دیگری زندگی کنم

کارآفرین واقعی یا دوست دار کارآفرینی

ایده داشتن خوبه ولی عملی کردن یک ایده کلا مسیر متفاوتی است . ممکنه ایده ای که داریم اول جذاب به نظر بیاد ولی موقع اجرا بفهمیم که ایده خوبی نیست یا برای ما خوب نیست .

حالا اگر ایده رو شش ماه نگه داریم بعد عملی کنیم و این رو بفهمیم شش ماه از زندگی رو هدر دادیم چه بهتر است که این رو زودتر بفهمیم .

پس اجرای زود یک ایده دو مزیت دارد :

اول اینکه اکثر ایده ها سرعت اجراشون مهم است و واگر زود اجرا شوند ولو بد هم شروع شود بهتر است و یک مزیت رقابتی برای ما بوجود میاد نسبت به کسانی که دیر شروع کردند

دوم مسائل مختلف در مورد آن را متوجه میشویم که با پنج سال فکر کردن هم شاید متوجه نشویم .

برای همین است که کسی که ده ایده ی عملی شده دارد قدرتمند تر از کسی است که صد ایده ی اجرا نشده دارد

البته یک بار دوستی گفت اگر ایده خودم رو بد شروع کنم ایده ی من رو میدزدن و قوی تر استارت میزنن اون ایده رو

من میگم در جامعه ای که از بی عملی دارد درد میکشد فکر کردیم به راحتی آدم اهل عمل پیدا میشود ؟ اگر همچین آدم عمل گرایی است که بخواهد ایده ما را بدزد و استارت بزند احتمالا تا الان ایده های زیادی دزدیده و مشغول عمل به اون هاست و زمان برای اجرای ایده ی ما ندارد

اگر به اندازه ی کافی سخت نیست انجامش نده

به نظرم قاعده این است : تقریبا نود و پنج درصد کارهای ارزشمند , سخت هستند

پس هر جا در ارزشمند بودن کاری شک کردیم , میتوانیم ارزیابی کنیم ببینیم سخت است یا نه

کارهای آسون اصولا در کوتاه مدت انجام میشوند و برای همین هر کسی در هر زمانی قدرت انجام دادن آن را دارد

هر کسی میتواند در شب امتحان هشت ساعت مداوم مطالعه کند ولی هر کسی نمیتواند یک سال مداوم هشت ساعت مطالعه کند

پس برای تمایز چاره ای جز انجام کار سخت نیست

بهتر است دنبال میانبری نباشیم . بعضی ها هستند که میخوان نه کار آسون رو انجام بدهند چون نتیجه اشو دوست ندارند هم قدرت انجام دادن مداوم کار سخت رو ندارند پس چه کار میکنند ؟

این دسته معمولا کار آسون رو انجام میدهند و به شدت دنبال میانبر ها برای کارهای سخت میگردند که این دسته هم چون خیلی زیاد هستند هم متفاوت نیستند و هم دارای یک غرور و فکر کاذب هستند که خیلی کار انجام میدهند

قاعده ی کارِ سخت وقتی به مشکل میخورد که بین دو کار سخت گیر میکنیم . نمیدانیم کدام با ارزش است

اینجور مواقع بهتر است لیستی از اهداف و اولویت هامون داشته باشیم که به صورت مداوم با کارهامون چک کنیم

پس لیستی از کارهای سخت ( با توجه به هدف مورد نظرمون ) تهیه کنیم . بر اساس اولویت و ارزشمندی آن ها رو مرتب کنیم

لیست باید جوری باشد که اگر کسی دید بگوید چگونه ممکن است این ها رو انجامش بدی ؟
نه اینکه بگوید این ها که کاری ندارد من هم که در تخصص تو نیستم قادر به انجامش هستم

رونالدو که یکی از بهترین بازیکن های تاریخ فوتبال است در مصاحبه اش گفته بود :
جای من بودن کار آسونی نیست

منظورش حجم زیاد تلاش و کارهای سختی است که انجام داده و میدهد . این رو خطاب به همه گفته بود مخصوصا اون هایی که زندگی مرفه او را میبینند و آرزو میکنند کاش جای او بودند

مدیتیشن بدون تنفس عمیق

تقریبا همه جا مدیتیشن با تنفس عمیق گره خورده است

نمیخوام فعلا از مزایای مدیتیشن صحبت کنم . میخوام راهی پیشنهاد بدهم برای انجام آن

قبلا در نوشته هایم گفته بودم اگر میخواهی کاری رو انجام ندهی چند چالش رو با هم انجام بده

خود یک جا نشستن = یک چالش است
چشم خود را بستن = یک چالش است
به چیزی فکر نکردن = یک چالش است
تنفس عمیق = یک چالش است

وقتی میگویند که همه ی این کارها رو با هم انجام بده , فاتحه ی کار خوانده شده است

تقریبا اکثر مردم قبول دارند مدیتیشن خوب است و تقریبا اکثر مردم آن را انجام نمیدهند : )

من میگویم اگر همه راه ها رو امتحان کردی به عنوان تیر آخر از تجربه ی من هم استفاده کن

یکی از این چالش ها رو انتخاب کن

مثلا من قبلا فقط یک گوشه مینشستم . الان یک گوشه مینشینم و چشم هایم رو میبندم فقط همین

تنفس ام عادی است . دلم بخواهد به چیزی فکر میکنم دلم نخواهد فکر نمیکنم . ولی مدیتیشن رو تقریبا دارم هر روز انجام میدهم

البته این رو بگویم ناخودآگاه احساس میکنم تنفس ام هم گاهی عمیق میشود ولی فعلا وارد چالش بعدی نشده ام تا به این چالش عادت نکنم .

راجع به مزایای مدیتیشن در آینده خواهم گفت

راستی این مطلب رو هم در زمان مدیتیشن در ذهنم نوشتم . بعدا که بلند شدم آمدم اینجا برای شما تعریف کردم

برای مطالعه تکمیلی :

چگونه سختی ایجاد یک عادت رو کم کنیم ؟

کاری که خودش سخت است رو سخت تر نکنیم