من انتخاب میکنم

مدتی هست در حال خوندن کتاب تئوری انتخاب ویلیام گلسر هستم . امروز وقتی داشتم میخوندم این فکر و ایده به ذهنم رسید که قبل از هر تصمیم و انتخاب این عبارت رو بگیم :

من انتخاب میکنم

من انتخاب میکنم که بستنی با طعم پرتقال بخورم
من انتخاب میکنم فوق لیسانس نخوانم
من انتخاب میکنم که کمتر بخوابم
من انتخاب میکنم کتاب بخونم
من انتخاب میکنم کار رو امروز انجام بدم یا به تعویق بیندازم

موقع فکر کردن به گذشته هم میتونیم بگیم که من انتخاب کردم همچین مسیری رو برم و خوب یا بد چیزی که شده پس حالا که در گذشته من بودم انتخاب کردم الان هم میتونم انتخاب کنم .

از مزایای این روش این هست که :

اولا : به صورت مداوم به خودمون یادآوری میکنیم در حال تصمیم گیری و انتخاب هستیم . حتی وقتی انتخاب نمیکنیم هم انتخاب میکنیم , انتخاب نکنیم .

دوما : به صورت مداوم به خودمون میگیم که من در حال تصمیم گیری و انتخاب هستم نه کسی دیگر و سعی میکنیم متوجه شویم که خودمون زندگیمون رو کنترل میکنیم .

قبول دارم اگر در طول روز پشت هر تصمیم بخوایم این رو بگیم سخته . حداقل اوایل سعی کنیم در طول روز یکی دوبار بگیم بعد بیشترش کنیم

راستی حتما پیشنهاد میکنم کتاب بسیار مفید تئوری انتخاب را بخوانید .

راستی بعد از خوندن این مطلب به خودتون بگید که من انتخاب کردم این مطلب رو بخونم و انتخاب کردم به جای فیلم دیدن یا شبکه اجتماعی یا خوابیدن و… ترجیح دادم این مطلب رو بخونم.

شما انتخاب کردید این مطلب رو بخونید چون من قبلا انتخاب کردم که این مطلب رو بنویسم .

هر وقت فکر و حرف مردم برایت مهم نبود پس زنده هستی !

اکثر مردم بیشتر از خودشون به تو باور ندارند . حتی اگر بیشتر از خودش هم به تو باور داشته باشد آیا نظر کسی که خودش را به خوبی باور ندارد ارزش زیادی دارد ؟

ممکن است ازت خیلی تعریف کنند بازهم سعی کن باور نکنی . این مردم روزی تو رو به عرش میبرند فردا سر کوچکترین چیزی تو رو به فرش میکشند .

یک جمله ای چند وقت پیش شنیدم با این مضمون که :

اگر زمانی که از تو تعریف میکنند حرف آن ها رو قبول کنی مجبوری زمانی که ازت بد میگویند هم حرف دیگران رو باور کنی .

البته الان یادم نیست از چه کسی و در چه مراسمی بود ولی خیلی وقت ها بهش فکر میکنم .

حتی اگر شاهد موفقیت هایت باشند بازهم این توانایی فوق العاده رو دارند که بگویند کارخاصی نکرده ای .

برای خودت زندگی کن . اگر برای خودمون زندگی کنیم شاید خیلی جاها ببازیم خیلی جاها هم ببریم ولی اگر برای حرف دیگران و فکر دیگران زندگی کنی از همون شروعِ بازی بازنده ای .

هر چی امتیاز بگیری بازم حالت خوب نیست , هر چی بدوی فکر میکنی روی تردمیل هستی , هر جا بخوای شادی کنی میتوانند با یادآوری اتفاق افتضاحی حال تو را بگیرند .

اگر میخوای برای خودت زندگی کنی آماده ی شنیدن این کلمات باش : احمق , بازنده , روانپریش , بی عقل , بیکار , هیچی ندار , از دماغ فیل افتاده , تعطیل و…

فقط یک نکته کوچک مهم هم باید رعایت کرد : مردم ( اجتماع بزرگ ) را با دوستان متفاوتی که فکر و نظراتشون اکثر مواقع ارزشمند است (اجتماع کوچک ) اشتباه نگیری . این اجتماع کوچک نشانه هایی دارد که یکی از آن ها این است که معمولا زمانی که نظر آن ها رو لازم داری به تو نظر میدهند و همیشه نظر خودشون رو در چشم تو فرو نمیکنند و معمولا متفاوت هستند , کتاب زیاد میخوانند , مدل ذهنیِ موفقی دارند . بگذار خلاصه اش کنم اون اجتماع به قدری کوچک هست که میتوانی از همین نشانه ها هم پیداشون کنی .

و قرارم نیست چون حرف و نظر دیگران برایمان مهم نیست پس دشمن بقیه شویم . شاید برای زندگی بهتر همین اجتماع بزرگ تلاش هم بکنیم ولی موضوع اصلی این است که خودمون باشیم , خود واقعیمون و از این موضوع نهایت استفاده رو ببریم .

دوست دارم پایان مطلب دیالوگ هایی از سریال تاج و تخت بیاورم .

تیریون لنیستر خطاب به جان اسنو ( که از راه حرام متولد شده بود ) : بذار نصیحتی بهت بکنم . هرگز فراموش نکن چه کسی هستی، چون مطمئناً دنیا فراموش نمی کنه
اون رو نقطه ي قوت خودت بکن. اون وقت نمیتونه عامل ضعف تو باشه. اون رو مثل زره بپوش تا نشود براي صدمه زدن به تو ازش استفاده کرد .

سرسی لنیستر : هر چی مردم بیشتر دوستت داشته باشند ضعیف تر هستی .

این مطلب رو نوشتم تا هر وقت فکر و حرف مردم برایم داشت مهم میشد برگردم و بخونمش .

احتمال دارد این مطلب رو در آینده ی نزدیک بروزتر و پربار تر کنم .

امیدوارم وبلاگت رو ببینم

داشتم به مزایای وبلاگ داشتن فکر میکردم . بعد از کلی فکر کردن به یک دعا رسیدم .

شاید یکی از زیباترین دعاها برای دوستانی که داریم این باشد که امیدوارم وبلاگت رو ببینم .

وقتی دوستی وبلاگ دارد در بهترین حالت او را هر روز ملاقات میکنی و گفتگو میکنی و از حال خودش و حال افکارش با خبر میشوی . از پیشرفتش میخوانی از مسیر زندگی اش با خبر میشوی از جاهایی که رفته از کتاب هایی که خوانده از فیلم هایی که دیده .

اگر با غریبه ای بخواهی دوست شوی اگر شناسنامه و ایدی های تلگرام و اینستاگرامشو داشته باشی بازم کمک چندانی برای اشنایی نمیکنه .

از معجزات دیگر وبلاگ داشتن این است که کافیه همین دوست وبلاگ داشته باشد با خواندنش ارتباط و آشنایی با او به شکلی میشود که انگار سال ها با او دوست بودی و خیلی او را میشناسی .

دوستی که نوشته ی من را امروز میخوانی یا در آینده خواهی خواند نمیدونم تو چه دعایی برای من خواهی کرد ولی من امیدوارم وبلاگت را ببینم .

اگر الان داری لطف کن من رو از وجودش با خبر کن .

کتابی به من معرفی میکنی یا من کتابی بهت معرفی کنم ؟

قبل از بعضی گفتگو ها ممکن است یا به طرف مقابلم کتاب معرفی کنم یا از او بخواهم که کتابی به من معرفی کنه .

میخوام چنتا از مزایای این کار رو بگم .

اولین مزیت این است که اگر طرف مقابل کتاب به ما معرفی کند تا حدودی میشه روی نظر و تفکر او فکر کرد . چرا این کتاب رو معرفی کرد ؟
سلیقه ی او چیست ؟
اصلا کتاب میخواند ؟

دومین مزیت این است اگر ما کتاب معرفی کنیم به طرف مقابل فرصت این رو میدیم تا مارو بهتر بشناسه
احتمال این که طرف مقابل هم کتابی بخونه و بعد بیاد سر گفتگو زیادتر است
با نظرات مختلف پیرامون کتابی که خوندیم بیشتر اشنا میشیم

از مزایای این روش حذف مکالمات و صحبت های اضافی و الکی است که هیچ خاصیتی ندارد حداقل از قبل تکلیف گفتگو معلوم میشود . چون صحبت با کسی که کتاب میخواند احتمال بسیار زیاد مفید خواهد بود .

البته تعدادی هم از دوستان هستند که همیشه کتاب میخوانند که نیاز به این روش نیست و نعمت هایی هستند که خیلی ارزشمند هستند .

چند روز پیش یکی از دوستانم در مورد موضوعی سوالی پرسید بهش کتابی معرفی کردم و گفتم اگر این کتاب رو خوندی و جوابت رو نگرفتی من همیشه اماده ی شنیدن حرفت هستم . تا الان که با شما صحبت میکنم هنوز به من سر نزده , فکر میکنم از کتاب جواب خوبی گرفته است . حتی اگر جواب هم نگیره و بعد بیاد پیش من حداقل مطمئنم یک کتاب ( اونم از کتاب های مورد علاقه من ) رو خونده است .

چه گفتگویی میتواند شیرین تر از گفتگو با کسی باشد که کتاب مورد علاقه ی تو را کامل و با دقت خوانده است .

خوشحال میشم اگر این روش رو تجربه کردید یا استفاده کردید از نتایج آن من را با خبر کنید .

گزارش چند روز اخیر و صحبت های پیرامون آن

یخ سال جدید به نظرم هنوز انگار روی سایت ها و وبلاگ ها آب نشده است . گفتم یک جمع بندی از مطالب جدید چند روز اخیر داشته باشم . از فردا شروع به انتشار نوشته ی تازه کنم .

گویا نوشته آخرم که در مورد تندخوانی و الکی کتابخوانی بود بیشترین استقبال رو در چند روز اخیر داشته که یکی از نوشته های مورد علاقه ی من هم هست علاوه بر اون مطلب معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد هم به نظرم میتونه مفید باشد .

امیدوارم نگید چرا به مطالب خودش احساس علاقه میکنه چون من اولین مخاطب مطالب ام هستم و خیلی از ضمیر های تو که در نوشته هایم استفاده میکنم خودم هستم . وقتی برای خودم مینویسم احساس میکنم برای کسی دیگر دارم مینویسم و خیلی هم برایم مهم است . وقتی مطلب رو میخوام بخونم به این فکر میکنم که فرد مهمی برایم نوشته است و با دقت دوباره شروع میکنم به خوندن

و نکته ی جالبش اینه خیلی وقتا چیز جدیدی یاد میگیرم یا ایده ای تازه به سراغم میاد و…

مطلب دیگری که نوشتم در مورد اندازه گیری سرعت پیشرفت بود و ارتباط با افراد موفق .

سری مقالات عادت سازی و تازه نگه داشتن عادت رو هم ادامه دادم و توضیح دادم چگونه از رنج ابتدایی ساختن عادت کم کنیم .

از فرمول بدبختی که برای دیگران زندگی کردن است گفتم . یکی از دلایلی که برای خودم مطلب مینویسم رو میتونید تو این مطلب بخونید .

و در اخر از تفاوت مکث کردن با متوقف شدن نوشتم که چگونه با مکث کردن میشود دوباره انرژی گرفت ولی با متوقف شدن همون انرژی قبلی هم از دست میدی .

الکی کتاب خوانی و تندخوانی

اولین چیزی که در کلاس های تندخوانی روی آن مانور میدهند این است : تندخوانی با درک بالا .

چرا ؟ چون بیشترین اتهامی که به تندخوانی میخوره درک پایین و سرسری خواندن است .

بعد از آن هم با کلی چیز خوشمزه ی دیگر مخلوط میکنند . بهت مدرک میدهند تا توهم تندخوانی و فهمیدن همه ی مطالب را بگیری .

یه سخنرانی از عملکرد مغز بهتون ارائه میدهند که تو باور کنی بقیه مطالب هم همینجوری علمی است .

اصلا اگر انقدر سرعت مهم است پس چرا انقدر صحبت راجع به اون و دفاع ازش میکنند ؟ با این زمان میشه کلی کتاب دیگر هم خوند چرا این وقتِ سرعتی رو برای صحبت کردن هدر میدهند ؟

اگر انقدر سرعت مهم است چرا کلاس تندگویی نداریم ؟ کلی صحبت و اطلاعات رو رگباری به سمت مخاطب بفرستیم ؟

یک نکته دیگر که خیلی میشنوم این است که تندخوانی باعث میشه دقیق تر بشی رو مطلب و حواست پرت نشود .

خیلی جاها در کتاب نیاز است بعد از خوندن مطلب کمی به اطراف نگاه کنی و فکر کنی و صحبت کنی , گریه کنی , بخندی و..

ما نمیخواهیم با سرعت زیاد به نا کجا آباد برویم .

سرعت مطالعه یک چیز شخصی است . یک برنامه همگانی نیست . مدل به مدل و شخص به شخص فرق میکند . نمیشود که یک فرمول داد برای همه . هزار کلمه در دقیقه چیزی نیست که برای همه باشد .

یکی که سرعت مطالعه اش پایین است و راضی است نباید اون رو مجبور به سرعت بیشتر کرد . کسی هم که ناراضی است باید تلاش کند سرعت مطالعه اش رو به حد مطلوبِ خودش برساند نه مطلوبِ سخنران .

دوست دارم کمی دیگر از مضرات تندخوانی بگم :

  • کلا روش مطالعه ات عجول میشود . اگر میخواین تلگرام بخونید تندخوانی بروید ولی برای کتاب نه . البته برای تلگرام هم تندخوانی مفید نیست در آینده از آن خواهم نوشت .
  • لذت فکر کردن در هنگام مطالعه رو از دست میدهی .
  • وقتی برای مصداق یابی و تطبیق اون با زندگی خودت نداری .
  • از مطالب بسیار مهم هم مانند یک مطلب معمولی رد خواهی شد .
  • با نویسنده قدم نمیزنی و همراه حرف هایش نمیشوی و نمیتونی کاملا در حس کتاب و جملاتش بروی . نویسنده میخواهد با تو قدم بزند . اگر میخواست بِدَوَد کتاب نمینوشت .

پی نوشت : از اینجا نوشتنِ نویسنده هم مشخص است که به تندخوانی علاقه ای ندارد وگرنه به جای وبلاگ نویسی میتوانست تمام وقت خود را در بسترِ سرعت ( تلگرام و اینستاگرام ) بگذارد .

اندازه گیری سرعت پیشرفت

چه کسی است که از مزایای ارتباط با افراد موفق با خبر نباشد ؟

از شوق پیشرفتی که در تو بوجود میارن تا کمک ها و حرف های گره گشایی که هدیه میدهند .

اما همیشه ارتباط با افراد موفق باعث شادی و پیشرفت نمیشود چه زمانی باعث ناراحتی میشود ؟ حالا که در حال فکر کردن به سوال هستید دوست دارم کمی راجع به سرعت پیشرفت صحبت کنم .

چرا وقتی با بعضی از افراد صحبت میکنیم احساس میکنیم سرعت پیشرفت ما زیاد است با بعضی دیگر صحبت میکنیم احساس میکنیم جلو که نرفته ایم هیچ عقب هم رفتیم یعنی هیچ سرعتی نداشته پیشرفتمان ؟

ما برای پیدا کردن سرعت پیشرفت خودمون مجبوریم سرعت خودمون رو از آیینه طرف مقابل ببینیم تا بتوانیم سرعت خودمون رو حدس بزنیم .

کاری که خیلی ها میکنند برای داشتن یک حال خوب لحظه ای اکثرا وقتشون رو با افراد ناموفق که هیچ امید و انگیزه ای ندارند میگذرونند و از این که سرعت پیشرفت شان زیاد است خوشحال هستند . نکته جالب اینجاست اگر هیچ حرکت و فعالیتی هم نکنند باز بروند پیش همین افراد احساس موفق بودن میکنند .

تعداد کمی هم خودشون رو با افراد بسیار موفق مقایسه میکنند کلا از زندگی نا امید میشوند مثلا تازه وارد رشته کامپیوتر شده و منتظر است بیل گیتس بعدی باشد یا میخواهد با ساخت اولین اپ همانند مارک زاکربرگ او را ستایش کنند .

پس چه کاری کنیم که مفید باشد ؟ چند نکته رو که به نظرم میتونه مفید باشد رو میگم :

اولا که دقت کنیم برای مقایسه سراغ فرد موفق تر از خودمون برویم .

دوما فرد موفق level اول نباشد . در سطحی نزدیک تر به ما باشد .

سوما اگه میخواهیم کسی رو انتخاب کنیم که سطحش خیلی از ما بالاتر است . کسی رو انتخاب کنیم که کاملا میشناسیمش و با گذشته ی اون خودمون رو مقایسه کنیم بعد که به سطح بهتری رسیدیم به زمان حال برگردیم .

دانستن سرعت پیشرفت میتواند انگیزه دهنده باشد . در اکثر مواقع دنبال حس خوب و شاد نباشیم . بیشتر زمانی که دنبال انگیزه و مسیری برای رشد میگردیم سراغ این راه برویم . چون در حالت عادی مقایسه کردن خود با فرد بهتر حال خوشی با خودش نخواهد اورد ولی موفقیت چرا .

میتونیم فعلا سختی این راه رو قبول کنیم به انتظار حال خوشی که بعدا خواهد آمد .

معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد

مدل اکثریت همون مدل زنده بودن بدون زندگی کردن است .

ما کاری که زیاد تکرار کنیم برامون نامرئی میشه و دیگه نمیبینیم اون رو , همین داستان برای خودمون هم هست اگر تکراری باشی در جامعه دیده نمیشوی .

ولی یک نکته اساسی هم باید بهش توجه کرد اون هم این است : ممکن متفاوت باشی ولی چون اول راه هستی دیده نمیشی و اشتباه خودتو تکراری پیشبینی کنی و بیخیال کار شوی .

مثل اکثریت بودن و ناپدید شدن هم مزایایی دارد . وقتی مثل اکثریت باشی دیگر درد و اذیت های متفاوت بودن رو تحمل نمیکنی . راحت میتونی هر وقت مشکلی بود در منطقه ی امن خودت بمونی و…

ما راهی نداریم جز انتخاب یکی از این دو راه . نمیشود یک شب متفاوت بود یک شب معمولی .

اینجوری عمل کردن تو رو به یک معمولی پر ادعا و طلبکار تبدیل میکند .

آدمایی که هر روز از همه جا شاکی هستند بدون اینکه خودشون کاری کنند .

در حال حاضر بیشتر استان های کشور در حال بارش و قسمت هایی درگیر سیل هستند . حالا آدم هایی که هیچ کاری نمیکنند اومدند وسط و از همه شاکی هستند از دولت از کشور از مردم و…

یک اتفاق خنده دار کامنت گذاشتن برای همه است که مینویسند تو داری میخندی و شادی باید فکر مردم و گرفتاری شون باشی نه اینکه فکر زندگی خودت باشی . سوالی که این وسط بی جواب مونده این است که تو چیکار کردی ؟ این وقتی که گذاشتی اومدی نصیحت کامنت کنی نمیشد جای بهتری یا برای کمک خرج کنی.

برای متفاوت و شاهکار بودن اگر بخوایم یک مورد بسیار مهم رو بگیم . باید این رو گفت :

از معمولی بودن فرار کن . معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد .

چگونه سختی ایجاد یک عادت رو کم کنیم ؟

این دومین مطلب از سری مطالب عادت سازی است .

قسمت اول این هست : عادت ها نباید به شکل عادت انجام شود . لطفا اگر اون رو نخونده اید اول به اون سر بزنید .

اوایل ساختن عادت سخت و دشوار است . سعی کنیم شرایط رو سخت و بدتر نکنیم .

وقتی میخوایم عادتی رو بسازیم اوایل در اون کارهای لذت بخش مرتبط یا غیر مرتبط بذاریم . مثلا میخواهیم به جای هفت صبح , پنج صبح بیدار شویم این خودش کار سخت و مشکلی است . حالا میگیم من بلافصله تا پنج صبح پاشدم ورزش هم بکنم . همین شروع خداحافظی با عادت است .

حتی اگر یک هفته هم مقاومت کنی به زودی رهایش خواهی کرد . سختی عادت رو با سختی یک کار دیگه ادغام کردی و فاتحه ی کار رو خوندی .

باید ببینی چه چیزی اگر در صبح باشد اشتیاق پیدا میکنی . اهنگ خوبی ؟ صبحانه ی خوب ؟ چه چیزی اگر باشد صبح شادتری داری حالا اون رو با صبح بیدار شدنت ادغام کنی .

تا مدتی این روند رو حفظ کن .

بعد از این که با عادت راحت شدی و احساس کردی پایدار شد . حالا اون کار اضافی رو حذف میکنی . اینجوری درد ایجاد عادت رو کمتر کردی .

بعضی وقتا برای ایجاد عادتی نیاز است چیزی غیر مرتبط به اون اضافه کرد تا خوشمزه شود بعد وقت برای حذف کردن آن خواهد بود .

فرمول بدبختی

تفسیرها متفاوت است . هر چقدر هم خوب رفتار کنی هر ادمی یک جور کار تو را تفسیر میکند .

بعضی ها بد تفسیر نمیکنند تا ناامید شوی فقط اونجور که تو در نظر داری تفسیر نمیکنند . شاید تعداد محدودی در زمان کم تو را بفهمند .

برای تفسیر بهتر عملمون لازم نیست ساعت ها صحبت و مذاکره کنیم . کافی است بدون توجه به نظر دیگران با اصرار زیاد کار خودمون رو انجام بدیم و ادامه بدیم .

بذاریم تا هر کس فهمید با ما همراه شود , کسی که همراه نیست به زور هم نخواهد فهمید .

شاید تصمیم بگیری به شدت پول در بیاری تا اموزش و یادگیری هایت را بیشتر کنی تا زندگی ات را بهتر کنی ولی همه دقیقا این تفسیر را نمیکنند . خیلی ها بهت برچسب پول پرست و دنیا پرست بهت خواهند زد .

هر چقدر هم برای تغییر عقیده اشون بجنگی بیشتر زخمی ات میکنند .

از طرفی تعداد تفسیر و آدم ها زیاد است حتی اگر بتوانی نظرشون را تغییر بدهی باز ارزش ندارد .

همین یک فرمول رو انجام بده یعنی اهمیت بده به نظرات دیگران تا بدبختی را از نزدیک ملاقات کنی .