به بهانه ی مارک زاکربرگ

این یکی از کارهایی که از اون انرژی میگیرم

هر چند وقت یک بار میرم انتقاد ها و حرف های منفی که از آدم های بزرگ شده رو میبینم یا میخونم

چند روز پیش در یوتیوب به ویدیوی مارک زاکربرگ رسیدم . به حرف های زده شده کاری ندارم که شاید مقداری از دیسلایک ها برای اون باشه نه شخص خود زاکربرگ ولی هر ویدیویی که ازش پلی کنیم با دیسلایک هایش مواجه میشیم .

تو عکس بالا که تعداد دیسلایک از لایک بیشتر است .

از اون جالب تر انتقاد های توی فیسبوک است . یعنی تو جایی که خود اون درست کرده هم این اتفاق ها است .

ولی این به نظرم یک درس است . همین آدم هایی که دارن زاکربرگ رو میکوبند در حقیقت دارن به برندسازی بیشتر او کمک میکنند .

از طرفی میشه از این اتفاق انگیزه گرفت . بدونیم اگر ما با مخالفتی رو به رو هستیم تنها نیستیم . یا به دلیل ضعیف بودن ما نیست .


بدونیم نمیشه همه را راضی نگه داشت
پس انتخاب کنیم چه کسی راضی نگه داشتنش اولویت دارد

دعای زیبای دکتر شریعتی

خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم


این دعا رو بعضی روزها با خودم تکرار میکنم
خیلی عمیق و زیباست
بعضی موقع ها از این حسرت میترسم .
میترسم موقع مرگ کاری باشد که ارزو میکردم انجام داده باشم یا بعضی کارها رو انجام نمیدادم .

ولی همانطور که احتمالا شنیدین طبق تحقیقاتی که از بیماران در حال مرگ شده , بیشتر حسرت کارهای نکرده را میخوردند .
شاید دلیلش این باشد وقتی کاری رو انجام نمیدیم هیچ شانسی به اون اون کار ندادیم .

ولی وقتی کاری رو انجام میدیم یا نتیجه اش خوبه یا اگر بد شد باز فرصت بهتر کردنش هست .

بیایم به این حسرت بیشتر فکر کنیم .

گاهی وقت ها با خودم فکر میکنم ممکنه همین الان بمیرم و دیگر نمیتوان هیچ تغییری به چیزی داد حتی نمیشود نوشته ای رو نوشت یا چیزی رو خط زد چه برسد به حرف یا کار مانده . اوضاع چجوریه ؟ حس عجیبیه



چگونه فعالیت هایمان رو شوق انگیز کنیم ؟ قسمت اول

اول بگم این ها صرفا چند راه حل مفید برای من بوده ممکنه برای شما مفید نباشد . راه حل زیاد هست ولی باید بگردیم ببینیم راه حل های مناسب برای ما چیست ؟

یکی از مهمترین عوامل بی انگیزگی و شوق نداشتن این است که کار سایز ما نیست .

چطور ؟ مثلا میشنویم فلان آدم موفق روزی صد صفجه کتاب میخواند یا فلان آدم موفق دیگر روزی چند کیلومتر میدود تصمیم میگیریم ما هم شروع کنیم .

فعلا کاری به مناسب بودن خود کار ندارم , این مطلب فرض رو بر این گذاشتم که خودِ , کار مناسب ما است ولی حجم و اندازه ی آن برای ما مناسب نیست .

فعلا در حدی که هر روز برایت فعالیتی شوق انگیز باشد انجام بده ولی اون رو ثابت نگه دار .

ثابت نگه داشتن حجم مورد علاقه نکته ی کلیدی است . نه حجم رو کم کن که برایت ساده و بدیهی شود و نه انقدر سخت که هر روز با فکر کردن بهش بگی ای بابا دوباره داره زمان انجام دادن این کار میرسد .

پس نکته ی اول شد پیدا کردن سایز مناسب و ثابت خودمون .

مزیت ثابت نگه داشتن اینه که هم منظم و متعهد میشیم هر روز برای انجامش
و مزیت دیگر زمان افزایش حجم کار رو میتوانیم ارزیابی کنیم . زمانی که دیگر کار برایمان ساده شده یعنی مهارتمون بالاتر رفته و باید حجم بالاتری رو استفاده کنیم .

علت بعدی که کار برایمان شوق انگیز نیست, برنامه نداشتن است

وقتی من نمیدونم صد روز بعد در چه جایگاهی در این کار هستم یک سال دیگر کجا هستم و…

چجوری توقع دارم که هر روز با شوق انجام بدم ؟

اگر این مطلب رو نخواندید شاید بد نباشد که بخوانید : اگر صد بار انجام بدم چی میشه ؟


برنامه باید هم ارزیابی گذشته وهم پلن اجرا برای حال هم چشم انداز و اهداف آینده درآن باشد

برنامه انقدر باید شفاف نوشته شود و بهش فکر شود که بعد از مدتی بدون دیدن کاغذ برنامه ریزی بدونیم برنامه چیست.

فعلا این دو راه حل رو انجام بدیم و سایز مطلب رو خیلی زیاد نکنم که شوق انجام دادنش از بین نرود

الگو برداری از ست گادین

نمیدونم به وبلاگ ست گادین چقدر سر میزنید ولی او گاهی وبلاگش با چند جمله ی کوتاه بروز نگه میدارد , قصد ندارم بگم به صورت مداوم این کار رو انجام بدیم اینجوری شبیه تکه مطالبی میشود که در اینستاگرام منتشر میکنیم و وبلاگ روح خودش رو از دست می دهد ولی میگویم میشود گاهی هم از این روش استفاده کرد ( البته نه برای بهانه ای برای کمتر نوشتن )

بعضی مواقع یک جمله انقدر عمیق هست که دوست داریم بدون این که خط فکری خودمون رو قاطی در آن کنیم فقط آن را منتشر کنیم

گاهی میخواهیم یک جمله از خودمون بگیم و نگاه ها و فکر هایی که در موردش میشود رو ارزیابی کنیم

گاهی دیگر میخواهیم فقط یک خبری از خودمون بدهیم

گاهی میخواهیم فضای وبلاگمون رو عوض کنیم

گاهی صرفا جهت بروز کردن این کار را میشود کرد و…

حالا که بحث از ست گادین شد چند نقل قول از ست گادین هم به متن اضافه میکنم :

در دنیا، بهترین بودن یعنی انجام کارهای سخت و ول کردن کارهای معمولی

بن‌ بست ، کسل کننده است و پرتگاه برای مدتی هیجان انگیز. اما هیچ‌کدام شما را از شیب بیرون نمی‌آورند و نتیجهٔ هر دو، شکست است

علت این که افراد، کم به سرسره بازی روی برف می‌روند این ست که یادگیری اصول اولیهٔ آن زجرآور است و چند روز طول می‌کشد که آن‌ها را یاد بگیرید، در آن چند روز کاملاً ناامید می‌شوید.
در این‌جا، ول کردن کار، راحت تر از ادامه دادن است.
شجاعانه‌ ترین کار این است که تحمل کنید و تا آخرش بروید و از همهٔ مزایای کامیابی بهرمند شوید.
عاقلانه‌ ترین کار این است که حتی زحمت شروع یادگیری این مهارت را به خود ندهید.
چون به احتمال زیاد، شیب را تحمل نخواهید کرد.
اما احمقانه‌ ترین کار این است که آن را شروع کنید، وقت و هزینهٔ زیادی صرف آن کنید و دقیقاً در میانهٔ شیب آن را ول کنید


خلاصه برداری برای تقلب

انقدر از تقلب بد گفته شد که حس مون موقع شنیدن کلمه تقلب هم منفی است

امروز میخوام از مزایای تقلب کردن بگم

فکر میکنم تقریبا همه مون زمان امتحان ها حداقل دیگر یک بار رو تقلب کردیم

یکی از بهترین خلاصه برداری هایی که انجام میشه نت برداری برای تقلب است

از آنجایی که اکثرما خلاصه برداری بلد نیستیم . از کسانی که از روی کل متن مینویسند گرفته تا کسانی که خلاصه برداریشون از متن اصلی بیشتر میشود : )

بیایم تقلب نامه بنویسیم جوری بنویسیم که موقع دیدن با کلمات کلیدی متن اصلی رو به یاد بیاریم نه انقدر زیاد که وقت نشود خواند نه انقدر کم که نشود متن اصلی رو به یاد اورد

یک نکته ای که در تقلب نامه ها رعایت میشود و در خلاصه نویسی به اشتباه رعایت نمیشود این است که ما تقلب رو برای خودمان مینویسیم و از هر چیزی که خوشمون بیاد یا هر جوری که بخوایم با هر خطی که دوست داریم و… مینوسیم ولی در خلاصه برداری انگار برای دیگران مینویسیم مدام فکر میکنیم دیگران ببینند چه میشود نکند احساس کنند از متن اصلی چیزی نفهمیدم . مهم نیست باید مثل تقلب برای خودتان نت برداری کنید

یک روش دیگر هم امتحان کردم که مفید هست ولی از این سخت تر است فعلا این که آسان تر است رو انجام بدیم تا بریم سراغ مرحله ی سخت تر

منتظر دیدن نتیجه نمون

یک مدتی هست بعد از پست گذاشتن در اینستاگرام به سرعت از آنجا فرار میکنم
فضای آنجا به شدت مساعد هست برای تلف شدن وقت و از آن بدتر این که محتوای ارزشمند در آنجا به شدت کم هست .
جدای این ها گاهی برای مشاهده رفتار مخاطب هایم صبر میکنم این صبر کردن چند دقیقه ای و یا سر زدن دوباره باعث میشود وقتم بسوزد .

کمی که فکر کردم دیدم این رفتار به شکل های دیگری هم در زندگیم تکرار میشود .
فکر میکنم یک مدل ذهنی اهمیت دادن به رفتار مخاطب در من شکل گرفته است که این رو دوست ندارم . این که برایمان مخاطب مهم است خوب است ولی این که مطابق اون رفتار کنیم خوب نیست .

البته در این مدل ذهنی فکر میکنم تنها نیستم خیلی از دوستان و ادم های دیگر هم دیده ام که این مشکل رو دارند .

دوستی که هر یک ربع تعداد لایک هایش رو چک میکند , میشود احتمال داد که در آینده هم حرف خاص و متفاوتی نخواهد زد .

باید پس از هر کار مثبتی که انجام میدیم به سرعت برویم سراغ کار مثبت بعدی .

نتیجه رو میتوانیم بعدا چک کنیم یا نتیجه خودش می آید سراغ ما .

این منتظر ماندن برای دیدن نتیجه ی یک کار باعث ازدست دادن نتیجه ی کارهایی است که وقتی در حال انتظار بودیم انجام ندادیم .

اگر میخواهی نویسنده نشوی

سعی کن برای دیگران بنویسی و مدام فکر کن چه چیزی بنویسم که به درد همه بخورد اگر حرف کمی دارم که کلا لازم نیست بنویسم و… حالا که چند روز حرف به درد بخوری نداشتم و وبلاگ به روز نشده چه بهتر که کلا زود به زود به روز نکنم همین طور این داستان ادامه پیدا میکند و بیخیال نوشتن میشویم .

شاید خیلی از وبلاگ نویسانی که دیگر هیچ وقت وبلاگشان به روز نمیشود همین راه را رفته اند اگر میخوای نویسنده بمانی بنویس .

لازم نیست همه ی حرف هایمان به درد کسی بخورد ما وقتی فیلم هم میبینیم قسمتی از فیلم برایمان جالب نیست ولی برای قسمت های جالب آن منتظر میمانیم .

پس اگر مخاطب تو رو بشناسد و دوست داشته باشد منتظر میماند اگر دوست ندارد و نمیشناسد همون بهتر که خیلی زود تو را ترک کند .

هر وقت کم نوشتم باید اینجا سر بزنم و این نوشته ام رو مرور کنم .

گزارش مطالب اخیر

این چند وقته دو مطلب در مورد فیلم ها و سبک فیلم دیدن خودم نوشتم با عنوان های

سی دی که باز نشده رفت به سطل آشغال

سبک فیلم دیدن من

از قدرت زمان های کوچک نوشتم

که اگر به زمان های کوچک بی اهمیت باشیم زمان های بزرگ هم به ما بی اهمیت خواهد شد عنوان این مطلب

استفاده از زمان های کوچک بود

از تفاوت درد کم با زیاد گفتم که خیلی وقت ها درد زیاد بیشتر کمک کننده است

درد زیاد خوب است یا درد کم ؟

از تجربه ی صبح زود بلند شدن خودم گفتم

اصلا چرا صبح زود بیدار بشیم ؟

مطلب دیگر این بود :

بی حسی نسبت به مشکلات اعتیاد آور است

و اما جدیدترین مطلب در مورد میزان مطالعه و اینکه چند صفحه باشد گفتم :

روزی صد صفحه کتاب بخوانم یا یک صفحه ؟

روزی صد صفحه کتاب بخوانم یا یک صفحه ؟

نمیشود یک توصیه همگانی یا یک برنامه همگانی داد . زمان کنکور هم با برنامه همگانی که به همه ی دانش اموزها میدادن مشکل داشتم .

برنامه ای که برای همه باشد , به درد هیچ کس نخواهد خورد .

ولی برای اینکه تا حدودی جواب این سوال رو داده باشم میتوانم بگویم تا جایی بخوان که بتوانی بهش عمل کنی .

از زمانی که احساس کردی فقط داری میخوانی که خوانده باشی کتاب یا مطلب یا مقاله رو کنار بگذار چرا که دیگر وارد رقابت پوچ اعداد شده ای که برنده ای نخواهد داشت .

سعی کنیم برای خودمون مصداق و مثال و عمل پیدا کنیم و اون یادگیری رو به مرحله ی اجرا ببریم .

نگذاریم سنگینی یادگیری هامون از سنگینی عمل هامون بیشتر بشود .

از مزیت های این روش این است که پی میبریم که چقدر کم عمل میکنیم وقتی مجبور میشویم برای عمل کتاب رو کنار بگذاریم . اینجوری مطالعه ی ما هم فعال است دیگر ما یک بیننده ی صفحات کتاب نیستیم . ما یکی از نقش های اصلی کتاب هستیم .

حالا اگر مشتاق خواندن کتاب های بیشتر هستیم ناچار به عملگرایی بیشتر هم هستیم .

بی حسی نسبت به مشکلات اعتیاد آور است

سرخوشی ها , اعتیاد هم ایجاد میکنند . هر چه بیشتر به سرخوشی ها برای پیدا کردن حس بهتر نسبت به مشکلات خود وابسته شوید , بیشتر دنبال آن ها خواهید رفت . در این حالت , بسته به اینکه انگیزه ی شما از مصرف آن ها چیست , هر چیزی ممکن است اعتیادآور باشد .

همه ی ما برای بی حس کردن دردهای مشکلات خود , روش هایی داریم که در مقادیر کم , مشکلی ندارند . اما هر چه این بی حس کردن را ادامه دهیم وقتی در نهایت با مشکلات خود رو در رو شویم درد بیشتری را تجربه خواهیم کرد .

این ها جملات مارک منسون در کتاب هنر ظریف بی خیالی است .

خیلی ها برای بی حس کردن از سیگار یا مواد یا الکل استفاده میکنند .

عده ای دیگر رو به تماشای زیاد فیلم می آورند عده ای دیگر رو به بازی های ویدیویی یا آنلاین می آورند .

حالا میفهمم که چرا خیلی از دوستانم به شدت عاشق بازی های آنلاین هستند . وقتی خیلی نتوانی روی دنیای واقعیت اثر بگذاری گاهی به قول مارک منسون بی حس میکنی خودتو ولی گاهی هم رو به دنیایی می آوریم که در اون دنیا میتوانیم اثر گذار باشیم .

اینکه مشکلات زیاد هستند چیزی هست که من هم با شما موافقم ولی بیایید قول به بدیم خودمون رو بی حس نکنیم یا از دنیای واقعی فرار نکنیم چرا که موقع برگشت درد بیشتری رو تجربه میکنیم دردی که دیگر به این راحتی ها هم درمان پذیر نیست .