اگر در استارباکس کار میکردم

به جای نوشتن اسم مردم روی فنجان قهوه شان , جملات زیر را مینوشتم :

شما و تمام کسانی که دوست شان دارید , روزی خواهید مُرد . تنها بخش کوچکی از چیزهایی که گفته اید و یا کارهایی که انجام داده اید برای تعداد کمی از مردم اهمیت خواهد داشت , آن هم صرفا برای یک مدت کوتاه .

این حقیقت ناخوشایند زندگی است . ما هیچ نیستیم . پس از قهوه لعنتی تان لذت ببرید

این ها جملات مارک منسن است در کتاب اوضاع خیلی خراب است البته به شکل مختصر شده

منظور مارک منسن از این که ما هیچ نیستیم به معنی هیچ کاری نکردن نیست به معنی این است که آزادانه انتخاب کن آزادانه عمل کن و سخت نگیر و از لحظاتت لذت ببر و برای خودت زندگی کن و راحت باش با خودت و کارهایت

در روزهای آینده باز هم در مورد کتابش مینویسم . فعلا دوست دارم از این صفحاتی که خواندم لذت ببرم و به صفحات جدیدش وارد نشوم

روزی صد صفحه کتاب بخوانم یا یک صفحه ؟

نمیشود یک توصیه همگانی یا یک برنامه همگانی داد . زمان کنکور هم با برنامه همگانی که به همه ی دانش اموزها میدادن مشکل داشتم .

برنامه ای که برای همه باشد , به درد هیچ کس نخواهد خورد .

ولی برای اینکه تا حدودی جواب این سوال رو داده باشم میتوانم بگویم تا جایی بخوان که بتوانی بهش عمل کنی .

از زمانی که احساس کردی فقط داری میخوانی که خوانده باشی کتاب یا مطلب یا مقاله رو کنار بگذار چرا که دیگر وارد رقابت پوچ اعداد شده ای که برنده ای نخواهد داشت .

سعی کنیم برای خودمون مصداق و مثال و عمل پیدا کنیم و اون یادگیری رو به مرحله ی اجرا ببریم .

نگذاریم سنگینی یادگیری هامون از سنگینی عمل هامون بیشتر بشود .

از مزیت های این روش این است که پی میبریم که چقدر کم عمل میکنیم وقتی مجبور میشویم برای عمل کتاب رو کنار بگذاریم . اینجوری مطالعه ی ما هم فعال است دیگر ما یک بیننده ی صفحات کتاب نیستیم . ما یکی از نقش های اصلی کتاب هستیم .

حالا اگر مشتاق خواندن کتاب های بیشتر هستیم ناچار به عملگرایی بیشتر هم هستیم .

بی حسی نسبت به مشکلات اعتیاد آور است

سرخوشی ها , اعتیاد هم ایجاد میکنند . هر چه بیشتر به سرخوشی ها برای پیدا کردن حس بهتر نسبت به مشکلات خود وابسته شوید , بیشتر دنبال آن ها خواهید رفت . در این حالت , بسته به اینکه انگیزه ی شما از مصرف آن ها چیست , هر چیزی ممکن است اعتیادآور باشد .

همه ی ما برای بی حس کردن دردهای مشکلات خود , روش هایی داریم که در مقادیر کم , مشکلی ندارند . اما هر چه این بی حس کردن را ادامه دهیم وقتی در نهایت با مشکلات خود رو در رو شویم درد بیشتری را تجربه خواهیم کرد .

این ها جملات مارک منسون در کتاب هنر ظریف بی خیالی است .

خیلی ها برای بی حس کردن از سیگار یا مواد یا الکل استفاده میکنند .

عده ای دیگر رو به تماشای زیاد فیلم می آورند عده ای دیگر رو به بازی های ویدیویی یا آنلاین می آورند .

حالا میفهمم که چرا خیلی از دوستانم به شدت عاشق بازی های آنلاین هستند . وقتی خیلی نتوانی روی دنیای واقعیت اثر بگذاری گاهی به قول مارک منسون بی حس میکنی خودتو ولی گاهی هم رو به دنیایی می آوریم که در اون دنیا میتوانیم اثر گذار باشیم .

اینکه مشکلات زیاد هستند چیزی هست که من هم با شما موافقم ولی بیایید قول به بدیم خودمون رو بی حس نکنیم یا از دنیای واقعی فرار نکنیم چرا که موقع برگشت درد بیشتری رو تجربه میکنیم دردی که دیگر به این راحتی ها هم درمان پذیر نیست .

دورهمی با مل رابینز

مل رابینز یک صحبت خیلی عجیب و جالبی دارد و اون این است که :

طنز ماجرا این است که در هیچ حوزه ی دیگری از زندگی مان به اندازه ی سلامت و تندرستی این همه اطلاعات , پشتیبانی و تحقیقات و گزینه های مختلف یا محتوای رایگان در دسترس نیست .

میتوانید در گوگل رژیم غذایی را جست و جو کنید , بیست نتیجه ی اول را دانلود کنید , آن ها را چاپ کنید , روی تخته ی دارتی نصب شان کنید و از هر کدام که دارت به آن ها برخورد کرد , پیروی کنید .

اگر از این رژیم واقعا پیروی کنید , نتیجه میگیرید .

هیچ وقت مشکل از رژیم غذایی نیست .

همیشه مشکل از احساسات شما درباره ی رژیم گرفتن است. همین موضوع درباره ی ورزش هم صادق است .

مل رابینز میگوید این احساسات ما که مانع از انجام دادن عمل است مشکل کاراز اینجاست .

اطلاعات مخصوصا در این دوره که اطلاعات به شکل عجیبی زیاد هم است میتوان به راحتی به دست آورد . موضوع این است چه کسی حاضر است عمل کند ؟ خیلی وقت ها فردی با اطلاع کم ولی عملگرایی زیاد به راحتی شخصی با اطلاعات زیاد را شکست میدهد .

دوست دارم مدت ها به حرفش فکر کنم .

اگر وقت و حوصله ای داشتید بشینید در حوزه ای از زندگی که مشکل دارید فکر کنید و از هر جا اطلاعاتی که ممکن است کمک کننده باشد رو پیدا کنید و فقط عمل کنید . حتی اگر دو مورد پیدا کردید و فکر میکنید مفیده فقط همین رو عمل کنید بیخیال میلیاردها اطلاعات دیگر شوید .

بعد از انجام دادن خوب یک کار , وقت برای پیدا کردن کار خوب بعدی است .

من انتخاب میکنم

مدتی هست در حال خوندن کتاب تئوری انتخاب ویلیام گلسر هستم . امروز وقتی داشتم میخوندم این فکر و ایده به ذهنم رسید که قبل از هر تصمیم و انتخاب این عبارت رو بگیم :

من انتخاب میکنم

من انتخاب میکنم که بستنی با طعم پرتقال بخورم
من انتخاب میکنم فوق لیسانس نخوانم
من انتخاب میکنم که کمتر بخوابم
من انتخاب میکنم کتاب بخونم
من انتخاب میکنم کار رو امروز انجام بدم یا به تعویق بیندازم

موقع فکر کردن به گذشته هم میتونیم بگیم که من انتخاب کردم همچین مسیری رو برم و خوب یا بد چیزی که شده پس حالا که در گذشته من بودم انتخاب کردم الان هم میتونم انتخاب کنم .

از مزایای این روش این هست که :

اولا : به صورت مداوم به خودمون یادآوری میکنیم در حال تصمیم گیری و انتخاب هستیم . حتی وقتی انتخاب نمیکنیم هم انتخاب میکنیم , انتخاب نکنیم .

دوما : به صورت مداوم به خودمون میگیم که من در حال تصمیم گیری و انتخاب هستم نه کسی دیگر و سعی میکنیم متوجه شویم که خودمون زندگیمون رو کنترل میکنیم .

قبول دارم اگر در طول روز پشت هر تصمیم بخوایم این رو بگیم سخته . حداقل اوایل سعی کنیم در طول روز یکی دوبار بگیم بعد بیشترش کنیم

راستی حتما پیشنهاد میکنم کتاب بسیار مفید تئوری انتخاب را بخوانید .

راستی بعد از خوندن این مطلب به خودتون بگید که من انتخاب کردم این مطلب رو بخونم و انتخاب کردم به جای فیلم دیدن یا شبکه اجتماعی یا خوابیدن و… ترجیح دادم این مطلب رو بخونم.

شما انتخاب کردید این مطلب رو بخونید چون من قبلا انتخاب کردم که این مطلب رو بنویسم .

کتابی به من معرفی میکنی یا من کتابی بهت معرفی کنم ؟

قبل از بعضی گفتگو ها ممکن است یا به طرف مقابلم کتاب معرفی کنم یا از او بخواهم که کتابی به من معرفی کنه .

میخوام چنتا از مزایای این کار رو بگم .

اولین مزیت این است که اگر طرف مقابل کتاب به ما معرفی کند تا حدودی میشه روی نظر و تفکر او فکر کرد . چرا این کتاب رو معرفی کرد ؟
سلیقه ی او چیست ؟
اصلا کتاب میخواند ؟

دومین مزیت این است اگر ما کتاب معرفی کنیم به طرف مقابل فرصت این رو میدیم تا مارو بهتر بشناسه
احتمال این که طرف مقابل هم کتابی بخونه و بعد بیاد سر گفتگو زیادتر است
با نظرات مختلف پیرامون کتابی که خوندیم بیشتر اشنا میشیم

از مزایای این روش حذف مکالمات و صحبت های اضافی و الکی است که هیچ خاصیتی ندارد حداقل از قبل تکلیف گفتگو معلوم میشود . چون صحبت با کسی که کتاب میخواند احتمال بسیار زیاد مفید خواهد بود .

البته تعدادی هم از دوستان هستند که همیشه کتاب میخوانند که نیاز به این روش نیست و نعمت هایی هستند که خیلی ارزشمند هستند .

چند روز پیش یکی از دوستانم در مورد موضوعی سوالی پرسید بهش کتابی معرفی کردم و گفتم اگر این کتاب رو خوندی و جوابت رو نگرفتی من همیشه اماده ی شنیدن حرفت هستم . تا الان که با شما صحبت میکنم هنوز به من سر نزده , فکر میکنم از کتاب جواب خوبی گرفته است . حتی اگر جواب هم نگیره و بعد بیاد پیش من حداقل مطمئنم یک کتاب ( اونم از کتاب های مورد علاقه من ) رو خونده است .

چه گفتگویی میتواند شیرین تر از گفتگو با کسی باشد که کتاب مورد علاقه ی تو را کامل و با دقت خوانده است .

خوشحال میشم اگر این روش رو تجربه کردید یا استفاده کردید از نتایج آن من را با خبر کنید .

الکی کتاب خوانی و تندخوانی

اولین چیزی که در کلاس های تندخوانی روی آن مانور میدهند این است : تندخوانی با درک بالا .

چرا ؟ چون بیشترین اتهامی که به تندخوانی میخوره درک پایین و سرسری خواندن است .

بعد از آن هم با کلی چیز خوشمزه ی دیگر مخلوط میکنند . بهت مدرک میدهند تا توهم تندخوانی و فهمیدن همه ی مطالب را بگیری .

یه سخنرانی از عملکرد مغز بهتون ارائه میدهند که تو باور کنی بقیه مطالب هم همینجوری علمی است .

اصلا اگر انقدر سرعت مهم است پس چرا انقدر صحبت راجع به اون و دفاع ازش میکنند ؟ با این زمان میشه کلی کتاب دیگر هم خوند چرا این وقتِ سرعتی رو برای صحبت کردن هدر میدهند ؟

اگر انقدر سرعت مهم است چرا کلاس تندگویی نداریم ؟ کلی صحبت و اطلاعات رو رگباری به سمت مخاطب بفرستیم ؟

یک نکته دیگر که خیلی میشنوم این است که تندخوانی باعث میشه دقیق تر بشی رو مطلب و حواست پرت نشود .

خیلی جاها در کتاب نیاز است بعد از خوندن مطلب کمی به اطراف نگاه کنی و فکر کنی و صحبت کنی , گریه کنی , بخندی و..

ما نمیخواهیم با سرعت زیاد به نا کجا آباد برویم .

سرعت مطالعه یک چیز شخصی است . یک برنامه همگانی نیست . مدل به مدل و شخص به شخص فرق میکند . نمیشود که یک فرمول داد برای همه . هزار کلمه در دقیقه چیزی نیست که برای همه باشد .

یکی که سرعت مطالعه اش پایین است و راضی است نباید اون رو مجبور به سرعت بیشتر کرد . کسی هم که ناراضی است باید تلاش کند سرعت مطالعه اش رو به حد مطلوبِ خودش برساند نه مطلوبِ سخنران .

دوست دارم کمی دیگر از مضرات تندخوانی بگم :

  • کلا روش مطالعه ات عجول میشود . اگر میخواین تلگرام بخونید تندخوانی بروید ولی برای کتاب نه . البته برای تلگرام هم تندخوانی مفید نیست در آینده از آن خواهم نوشت .
  • لذت فکر کردن در هنگام مطالعه رو از دست میدهی .
  • وقتی برای مصداق یابی و تطبیق اون با زندگی خودت نداری .
  • از مطالب بسیار مهم هم مانند یک مطلب معمولی رد خواهی شد .
  • با نویسنده قدم نمیزنی و همراه حرف هایش نمیشوی و نمیتونی کاملا در حس کتاب و جملاتش بروی . نویسنده میخواهد با تو قدم بزند . اگر میخواست بِدَوَد کتاب نمینوشت .

پی نوشت : از اینجا نوشتنِ نویسنده هم مشخص است که به تندخوانی علاقه ای ندارد وگرنه به جای وبلاگ نویسی میتوانست تمام وقت خود را در بسترِ سرعت ( تلگرام و اینستاگرام ) بگذارد .