صحبت با مارک منسون

امروز داشتم با مارک منسون صحبت میکردم منظورم این است که داشتم کتابش را میخواندم

مگر غیر این است که خواندن هر کتابی یعنی صحبت با نویسنده ی آن ؟

چیز جالب دیگر اینکه بعد خواندن کتاب هنوز قدرت صحبت و مشورت با نویسنده ی آن را داری چون مدل ذهنی آن نویسنده را داری

البته جدا از کتاب نیاز به چیزهای دیگری هم است که الان موضوع صحبتم نیست

بگذریم

مارک منسون در کتاب اوضاع خیلی خراب است میگوید : مثلا اگر تصور کنید BMW چقدر زیباست و چقدر راحت است و چقدر شیک و … این تصور به درد نمیخورد

( البته یادم نیست دقیقا چه مثالی زده بود فکر کنم ویلا را مثال زده بود )

میگوید باید به این فکر کنی که الان اون رو نداری . این تصور درد دارد و این تصور حرکتی به دنبالش خواهد داشت و این تصور به درد میخورد

خیلی حرف مفید و زیبایی زده است

حالا شاید سوال پیش بیاد پس کلا در تصوراتمون همیشه خودمون رو بدبخت تصور کنیم ؟
جواب : خیر

میتوانیم تصور کنیم فلان چیز یا فلان شرایط چقدر خوب است ولی حتما باید پس از آن به خودمان یادآوری کنیم که ما الان آن شرایط رو نداریم و این درد رو قبول کنیم

بعضی از دوستان با خنده از شرایط مالی خوب دیگران صحبت میکنند که فلانی عجب خانه ای دارد یا فلان سمت را دارد و دلیل خنده ی آن ها را نمیفهمم

این که در موردش صحبت میکنی یعنی تمایل داری تو هم داشته باشی و به این فکر نمیکنند که الان ندارند و چون به این فکر نمیکنند تلاشی هم نمیکنند

عده ای دیگر میگویند من که کلا به آن شرایط نمیرسم چرا کلا به نداشتنش فکر کنم و حال خودم رو خراب کنم

در این شرایط بهتر است پس کلا در موردش حرف نزنیم یا تصور نکنیم چون ممکن است بیست سال بعد تازه به این فکر کنیم که من این شرایط رو ندارم و حس نا امیدی بیست ساله در یک شب روی سرمان خراب میشود و آنوقت نمیتوان به راحتی این قضیه را جمع کرد