تقابل یک کار واحد در برابر دو شخص متفاوت

هیچ کاری را نمیتوان به صورت مطلق گفت که خوب است یا بد !

فرض کنید دو فرد همزمان در حال تماشای تلوزیون هستند اگر پیشفرض ذهنی ما این باشد که تلوزیون دیدن مضر است , می گوییم هر دو در حال تلف کردن وقت هستند چون هر تلوزیون دیدنی را یک نتیجه برداشت می کنیم .

در حالی که دو شخص متفاوت داریم . شخصی که در حال تماشای آموزش آشپزی است چون شب میخواهد غذای جدیدی بگذارد با کسی که چون تلوزیون کانال آشپزی است و حال ندارد دنبال کنترل بگردد و آن را می بیندفرق می کند .

چقدر در جاهای مختلف یک نتیجه را به چند نفر سرایت داده ایم .

مثلا خیلی از کتاب خوان ها فکر می کنند اگر کسی کتاب نمیخواند پس احمق است . دانشگاهی ها این فکر را در مورد بی سواد ها می کنند . بازاری ها این فکر را در مورد دانشگاهی ها می کنند و…

به تعداد انسان های روی زمین شایدم بیشتر در مورد یک کار واحد نتیجه ی متفاوت داریم . چقدر پیش آمده است کسی در زندان متحول شده و همان زندان برای کسی دیگر پله ای برای بدتر شدن بوده است .

شما وقتی در حال خواندن متن بودید چه مثالی به ذهنتان آمد ؟

اگر دوست داشتید برایم بنویسید

ستایش تسلیم شدن

همیشه از ستایش تسلیم نشدن و ادامه دادن گفته اند . الان دو دسته پر جمعیت داریم : دسته اول گروهی که اگر حتی کمی احساس شکست کنند اصلا شروع نمی کنند و دسته دوم گروهی که هیچ وقت تسلیم نمی شوند .

حالا شاید سوال شود که گروهی که زود تسلیم می شود گروهی خوبی نیست ولی گروهی که هیچ وقت تسلیم نمی شود هم گروه مناسبی نیست ؟

جواب این سوال مطلق نیست ولی این گروه هم در خیلی از مواقع گروه مناسبی نیست .فردی که در رشته ای درس می خواند که دوست ندارد و تا دکتری تسلیم نمی شود یک بازنده ی واقعی است البته که شاید از بیرون بازنده به نظر نیاید .

فردی که پنج سال است هر روز برای رفتن به شرکت مورد نظرش خودش را سرزنش می کند و تسلیم نشده یک بازنده ی متوقف ناپذیراست .

همچنین آدم هایی به جای فکر کردن خیلی وقت ها سراغ سمینارها و مشاوران انگیزشی می روند و توسط این سخنران ها شکار می شوند و به طور موقت حال خوب را تجربه و فکر می کنند آن حال بد اشتباه بوده و دوباره اشتباه خود را ادامه می دهند .

من چرک نویس ها را بیشتر دوست دارم

دربین چرک نویس ها کلی خلاقیت و تازگی است .

در چرک نویس احساس آزادی داری احساس فضای خالی زیاد داشتن برای پر کردن .

در چرک نویس مهم نیست دیگران چه فکری می کنند چون چرک نویس را برای خودمون می نویسیم .

در پاک نویس نباید خطا باشد . باید دقت کرد . فضا بسته شده است .

من در اینجا چرک می نویسم . اگر اشکال یا خطایی دارد بگذارید به پای چرک نویس بودن . من این روش را بیشتر دوست دارم .

وقتی پاک نویس می کنیم سخت است چیز جدیدی اضافه کردن ولی وقتی چرک نویس داری هر لحظه آماده ای چیز جدیدی به آن اضافه کنی .

من دو دفتر دارم در یکی قرار است مرتب و تمیز بنویسم در دیگری بدخط و تند . آن دفتری که تمیز است چند صفحه به زور نوشتم ولی دفتر بدخط ام پر است .

نجات زندگی با حس از دست دادن

موقعی که احساس می کنیم در حال از دست دادن چیزی هستیم به شدت به آن حساس می شویم خیلی به آن فکر می کنیم و به شکل وحشتناکی به آن توجه می کنیم .

تا زمانی که برای کاری وقت مناسب است کار انجام نمیشود . کار زمانی انجام می شود که دیگر هیچ زمان اضافی برای سوزاندن نداشته باشی .

اگر چیزهای زیادی در زندگی داریم که به آن ها توجه نمی کنیم , این خوب نیست .

باید آنقدر حذف کنی تا هر چه ماند مهم باشد حالا بر روی آن ها تمرکز کنی .

هر روز دنبال حذف کردن باش . ما بیشتر دنبال اضافه کردن هستیم تا حذف کردن . برای همین قدرت حذف کردن را از دست داده ایم .

هر روز دوست بیشتر هر روز منابع بیشتر و… در حالی که نمیدانیم در حال چه کاری هستیم

شخصیت بازنده داشتن

راجع به شخصیت و کارهایشان صحبت و حرف زیاد است ولی یک ویژگی هست که خودم زیاد با آن برخورد می کنم .

شاید بگوییم خوب همه که می دانند شخصیت بازنده داشتن بد است پس چرا خیلی ها آن را دارند و کاری هم نمی کنند .

نکته کلیدی آن است که در شخصیت بازنده بودن هم یک سری مزایا و لذت ها هست . مثلا یک شخصیت بازنده دوستانی دارد که آخر هفته ها با آن ها خوشحال است و فراموش می کند بازنده بودن کل هفته را و هر چقدر هم تهوع آور رفتار کند بالاخره آخر هفته از راه می رسد.

دیگری خرج خانواده خود را در حد حداقلی در می آورد دلیلی نمیبیند بیشتر تلاش کند همین که خانواده اعتراض نمی کند راحت است .

دیگری در محل کار خود در حدی که او را اخراج نکنند و لب مرزی وظایف خود را انجام می دهد و با هر بهانه ای به سرعت از محل کار خود فرار می کند ولی بالاخره شغل و زندگی خود را دارد و…

در همه ی مثال ها و مصداق های دیگر هم شخصیت بازنده چیزهایی دارد که به آن ها توسل کند و برای مدت کوتاهی بازنده بودن خود را فراموش کند .

شاید بگوییم این نظر ماست که آن شخص بازنده است ولی آن فرد به طور کلی راضی است . من در مورد آن دسته از افراد که به همین راضی هستند و کلا خوشحال هستند کاری ندارم منظور من آن دسته از افرادی است که حس بد بازنده بودن را دارند ولی با موضوعات فرعی فعلا حواس خود را پرت میکنند و شاید به ظاهر ما آن ها را خوشحال ببینیم .

علاقه مند شدن به چیزهایی که به آن ها علاقه نداریم

خیلی وقت ها حتی در کار و شغلی که آن را دوست داریم تعدادی از کارهای دوست نداشتنی را هم باید انجام بدهیم

نمیتوان گفت من فقط از هر کاری لذت میبرم آن را انجام میدهم . حتی آن هایی که به شدت از شغل خود راضی هستند هم کارهای اذیت کننده دارند ولی چون از آن صحبت نمی کنند باعث می شود دیگران فکر کنند آن ها فقط کارهای دوست داشتنی انجام می دهند .

یکی از راه های علاقه مند شدن به کارهای دوست نداشتنی اطلاعات و دانش بیشتر داشتن است مثلا من شاید بخواهم کارم را درشبکه های مجازی معرفی کنم ولی این کار را دوست ندارم هر روز انجام دهم . وقتی در مورد این شبکه ها و قابلیت هایشان بیشتر بدانم حالا هر روز از اذیت شدن من کمتر میشود چون در این حوزه تا حدودی اطلاعات و تجربه دارم .

از طرفی توقع دوست داشتن صد در صدی هم نداشته باشیم . یاد جمله محمد علی کلی افتادم ولی چون به شدت در شبکه های مجازی و کانال های انگیزشی از آن استفاده شده دیگر آن تاثیر قبلی را ندارد و حس خوبی بهش ندارم ولی آن را نقل میکنم که با این مضمون بود :

من از هر دقیقه ی تمرین متنفر بودم ولی به خودم می گفتم الان زجر بکش بقیه ی عمرت را مثل قهرمان ها زندگی کن

به نظرم کسانی که فقط از خوبی های کار و زندگی خودشان می گویند در حال خیانت به افراد هستند چون باعث می شود دیگران در تحلیل خطای زیادی کنند

شاید بگویید زندگی خودشان است شاید نخواهند چیزی از مشکلات بگویند . من هم با شما موافقم . اگر کلا در مورد کاری نگویند بحثی نیست مشکلات را هم نگویند . ولی اگر در مورد کاری صحبت میکنند و فقط از خوبی های آن بگویند و مشکلات را پنهان کنند به این موضوع حس خوبی ندارم .

تجربه ی بیشتر لذت و حال خوب با اشتراک گذاری

استفاده از هر لذتی , نهایتی دارد .

مثلا من جوجه کباب را دوست دارم و یک جوجه کباب سفارش می دهم شاید سالاد و نوشابه هم به آن اضافه کنم برای لذت بیشتر . این پایان کار است . در این شرایط دیگر نمیتوانم چیزی اضافه کنم برای لذت بیشتر . چه بسا اگر سفارش دو جوجه کباب بدهم اوضاع خراب تر هم بشود و بدم هم بیاید . منظورم این است که ما با خط پایان لذت مواجه شدیم .

برای عبور از این خط چه کاری میتوان کرد ؟

یکی از راه هایی که برای عبور از خط پایان لذت است اشتراک گذاری یا تقسیم است .

خیلی از ثروتمندان بعد از رسیدن به این خط تازه شروع به یافتن دوست جدید یا شریک زندگی جدید می کنند .

من اگر با دوستی بروم رستوران و جوجه سفارش دهم خط پایان من کمی طولانی تر خواهد شد . اگر غذای او را هم حساب کنم باز هم این فاصله را طولانی تر خواهم کرد .در نتیجه حال خوب و لذت بیشتری رو تجربه خواهم کرد . چنان که شاید مزه ی غذا را فراموش کنم ولی آن حال خوب تا روزها با من خواهد بود .

وقتی ثروتمندانی همچون بیل گیتس تعداد زیادی خیریه و موسسه برای کمک به نیازمندان دارند این فقط به دلیل انسان خوب بودن یا پاداش خوب در دنیای دیگر نیست آن ها در حال طولانی تر کردن مسیر لذت هستند .

خیلی وقت ها میتوانیم با اشتراک گذاری مرز لذت رو جا به جا کنیم .

حالم از روزهایی که خودم نبوده ام به هم می خورد

وقتی خودم نیستم حسم خیلی بد است . یکی از دلایلی که هیچ وقت سراغ رشته بازیگری نرفته ام و نخواهم رفت همین است .

این که بخواهم مدلی زندگی کنم که دیگران برایم تعیین کرده اند یا خودم جوری رفتار کنم که میدونم این من نیستم به شدت حالم را بد می کند .

چه دوستی ها که شکل ندادم چون نخواستم نقاب بزنم و چه فرصت ها از دست دادم که باز نخواستم نقاب بزنم . البته نمی گویم این کارها را صرفا برای انسان خوب بودن کرده ام نه . این ها را خودخواهانه انجام داده ام چون نخواستم فرصتی خوب را با حال خوبم معاوضه کنم .

قبول دارم خیلی از وقت ها به نفع مان است خودمان نباشیم و نمی گویم من هم همیشه خودم هستم . .

ولی سعی می کنم در بیشتر زمان ها خودم باشم و اگر در جایی نقاب گذاشتم از همان ثانیه اول این حال بد را قبول می کنم و خودم را گول نمی زنم .

بدترین دروغی که میتوان گفت , دروغی است که به خودمان می گوییم بقیه دروغ ها در رتبه ی بعدی است .

رابطه ی خوشگذرانی با هدف + تجربه ی شخصی

خوشگذرانی با هدف رابطه ی عکس است .

هر چقدر هدف های ما بیشتر یا بزرگتر باشد خوشگذرانی باید کوچک و کمتر باشد .

نمیگویم که کلا بیخیال خوشگذرانی شویم چون قبلا این راه را خودم رفته ام و جواب خوبی نگرفتم . حذف کامل خوشگذرانی تبعات بدی دارد که تاثیر خودش را هم روی کار میگذارد .

یک راه دیگری که آزمایش کردم و جواب نگرفتم استفاده نکردن از خوشگذرانی های کوچک و جمع کردن و تبدیل آن به یک خوشگذرانی بزرگ است . این کار مانند این است که شش روز در هفته سه ساعت بخوابیم و بگوییم جمعه جبران میکنم و چهارده ساعت می خوابم .

در این شرایط نه آن شش روز را میتوانیم درست زندگی کنیم نه جمعه را .

فعلا بهترین روشی که پیدا کردم استفاده ی روزانه از همین خوشگذرانی های کوچک است . نکته ی جالب ماجرا اینجاست که چون برای ما کمیابی جذابیت دارد , خوشگذرانی کوچک گاهی لذتی بیشتر از یک خوشگذرانی خیلی بزرگ دارد .

مثلا من انتخاب میکنم نیمساعت با دوستی تماس صوتی یا تصویری بگیرم جای اینکه منتظر بمانم جمعه شود و همدیگر را ببینیم و کلی وقت برای رفت و آمد و … کنار بگذاریم . البته همیشه این شکل نخواهد بود گاهی خوشگذرانی کوچک برای فردی دیگر این است که جای مسافرت انتخاب می کند یک روز با دوست خود بیرون برود پس برای هر فرد این انتخاب متفاوت است .

منظور من این است اگر هدف بزرگی داریم باید به همان نسبت خوشگذرانی را کوچک کرد .

چه زمانی هیچ محدودیتی نیست ؟

وقتی کاری را میخواهیم شروع کنیم قبل از فکر کردن به نتایج و مراحل آن اول فکر می کنیم در خانواده با شنیدن آن چه برخوردی می کنند ؟ خیلی وقت ها همین فکر پایان شروع کردن است .

حالا اگر احساس کنیم برخورد بدی نمی کنند کار را شروع می کنیم بعد به آن فکر می کنیم خب الان دیگران چه فکری می کنند ؟ اگر کسی به ما یا محصول ما توجه نمی کند بهتر است آن را رها کنم اگر هم توجه می کنند و واکنش ها بد است شاید ما به درد این کار نمیخوریم .

تا زمانی که تمرکز ما روی دیگران باشد تا نتایج یا مراحل کار خودمان اوضاع همین شکل است .

در این شرایط باید به جمله ی زیبا ی گری وی فکر کرد :

وقتی برای خودت انجامش بدی
دیگر هیچ محدودیتی وجود ندارد

اگر لباسی که خریدی برای جلب توجه دیگران است مدام دنبال این هستی که نظر تک تک افراد در مورد لباست چیست ؟ اولین نظر منفی کافی است تا حس خوب پوشیدن آن به حس بد تبدیل شود ولی اگر همان لباس را برای دل خودت خریده باشی اگر چند نظر منفی هم بگیری زیاد برایت مهم نیست چون از اول هم که خریدی منتظر شنیدن آن نظرات نبوده ای . وقتی منتظر شنیدن آن ها نبوده ای برایت مهم هم نیست .