نجات زندگی با حس از دست دادن

موقعی که احساس می کنیم در حال از دست دادن چیزی هستیم به شدت به آن حساس می شویم خیلی به آن فکر می کنیم و به شکل وحشتناکی به آن توجه می کنیم .

تا زمانی که برای کاری وقت مناسب است کار انجام نمیشود . کار زمانی انجام می شود که دیگر هیچ زمان اضافی برای سوزاندن نداشته باشی .

اگر چیزهای زیادی در زندگی داریم که به آن ها توجه نمی کنیم , این خوب نیست .

باید آنقدر حذف کنی تا هر چه ماند مهم باشد حالا بر روی آن ها تمرکز کنی .

هر روز دنبال حذف کردن باش . ما بیشتر دنبال اضافه کردن هستیم تا حذف کردن . برای همین قدرت حذف کردن را از دست داده ایم .

هر روز دوست بیشتر هر روز منابع بیشتر و… در حالی که نمیدانیم در حال چه کاری هستیم

رابطه ی خوشگذرانی با هدف + تجربه ی شخصی

خوشگذرانی با هدف رابطه ی عکس است .

هر چقدر هدف های ما بیشتر یا بزرگتر باشد خوشگذرانی باید کوچک و کمتر باشد .

نمیگویم که کلا بیخیال خوشگذرانی شویم چون قبلا این راه را خودم رفته ام و جواب خوبی نگرفتم . حذف کامل خوشگذرانی تبعات بدی دارد که تاثیر خودش را هم روی کار میگذارد .

یک راه دیگری که آزمایش کردم و جواب نگرفتم استفاده نکردن از خوشگذرانی های کوچک و جمع کردن و تبدیل آن به یک خوشگذرانی بزرگ است . این کار مانند این است که شش روز در هفته سه ساعت بخوابیم و بگوییم جمعه جبران میکنم و چهارده ساعت می خوابم .

در این شرایط نه آن شش روز را میتوانیم درست زندگی کنیم نه جمعه را .

فعلا بهترین روشی که پیدا کردم استفاده ی روزانه از همین خوشگذرانی های کوچک است . نکته ی جالب ماجرا اینجاست که چون برای ما کمیابی جذابیت دارد , خوشگذرانی کوچک گاهی لذتی بیشتر از یک خوشگذرانی خیلی بزرگ دارد .

مثلا من انتخاب میکنم نیمساعت با دوستی تماس صوتی یا تصویری بگیرم جای اینکه منتظر بمانم جمعه شود و همدیگر را ببینیم و کلی وقت برای رفت و آمد و … کنار بگذاریم . البته همیشه این شکل نخواهد بود گاهی خوشگذرانی کوچک برای فردی دیگر این است که جای مسافرت انتخاب می کند یک روز با دوست خود بیرون برود پس برای هر فرد این انتخاب متفاوت است .

منظور من این است اگر هدف بزرگی داریم باید به همان نسبت خوشگذرانی را کوچک کرد .

یک سال زنده هستیم ولی یک روز آن را جشن می گیریم

هر روزی که نَمُردیم , آخر شب باید موقع خواب یک جشن کوچک بگیریم

نه اینکه بعد سیصد و شصت و پنج روز یک روز جشن بگیریم

حالا چرا هر روز جشن نمی گیریم ؟ چون تمام یک روز رو زندگی نمی کنیم

ما در سال تعداد روزهای محدودی را خوب هستیم و ازش استفاده می کنیم آن هم به شکل نصف و نیمه

اگر یک روز رو به شکل ترسناک از تک تک دقایقش استفاده کنید با لذتی مواجه می شوید که در روز تولد هم با چنین چیزی مواجه نمی شوید

البته وقتی روی تمام روز حساس شویم مشخص است که قرار نیست خوش بگذرد چون آسان نیست چون باید از خیلی چیزها صرف نظر کرد باید زجر کشید باید کلی کار خسته کننده انجام داد پس کجای این داستان خوب است که جشن می گیریم ؟

مهم ترین لحظه , لحظه ی دیدن نتایج است و چون نتایج رو یک شبه نمیشود دید فعلا لحظات مهم همان شب ها است که روزمون رو آنالیز می کنیم و یک تنفس عمیق همراه با خنده ی رضایت می کشیم این چند ثانیه به صد روز یک آدم ناموفق میارزد

لذت فراتر از برنامه ریزی عمل کردن

من برای نوشتن در اینجا برنامه دارم از قبل موضوع دارم ولی خیلی وقت ها مثل الان یک موضوع تازه ی خارج از برنامه پیدا میشود و ترجیح میدهم اول آن را بنویسم و این لذت غیر قابل وصفی دارد

وقتی برنامه میریزم یک کتاب را تمام کنم همزمان با آن یک کتاب دیگر هم به چشمم میخورد و آن را هم میخوانم

میخواهم بگویم از برنامه ای که میریزی جلو تر باش اینجوری هم در حال پیشرفت هستی چون برنامه داری و هم لذت میبری چون برنامه نداری

لازم نیست همیشه مثل یک ماشین طبق برنامه ای که داریم عمل کنیم واین کار به معنای انجام ندادن برنامه ریزی و عوض کردن آن با کارهای آسان نیست بلکه منظور من دقیقا برعکس آن است یعنی علاوه بر برنامه ای که داری چند کار سخت برنامه ریزی نشده هم انجام بده

میخوام این نوشته ام کوتاه باشد شاید کوتاهی این نوشته تشویق کند به دوباره خوانی و جدی گرفتن آن

صحبت با مارک منسون

امروز داشتم با مارک منسون صحبت میکردم منظورم این است که داشتم کتابش را میخواندم

مگر غیر این است که خواندن هر کتابی یعنی صحبت با نویسنده ی آن ؟

چیز جالب دیگر اینکه بعد خواندن کتاب هنوز قدرت صحبت و مشورت با نویسنده ی آن را داری چون مدل ذهنی آن نویسنده را داری

البته جدا از کتاب نیاز به چیزهای دیگری هم است که الان موضوع صحبتم نیست

بگذریم

مارک منسون در کتاب اوضاع خیلی خراب است میگوید : مثلا اگر تصور کنید BMW چقدر زیباست و چقدر راحت است و چقدر شیک و … این تصور به درد نمیخورد

( البته یادم نیست دقیقا چه مثالی زده بود فکر کنم ویلا را مثال زده بود )

میگوید باید به این فکر کنی که الان اون رو نداری . این تصور درد دارد و این تصور حرکتی به دنبالش خواهد داشت و این تصور به درد میخورد

خیلی حرف مفید و زیبایی زده است

حالا شاید سوال پیش بیاد پس کلا در تصوراتمون همیشه خودمون رو بدبخت تصور کنیم ؟
جواب : خیر

میتوانیم تصور کنیم فلان چیز یا فلان شرایط چقدر خوب است ولی حتما باید پس از آن به خودمان یادآوری کنیم که ما الان آن شرایط رو نداریم و این درد رو قبول کنیم

بعضی از دوستان با خنده از شرایط مالی خوب دیگران صحبت میکنند که فلانی عجب خانه ای دارد یا فلان سمت را دارد و دلیل خنده ی آن ها را نمیفهمم

این که در موردش صحبت میکنی یعنی تمایل داری تو هم داشته باشی و به این فکر نمیکنند که الان ندارند و چون به این فکر نمیکنند تلاشی هم نمیکنند

عده ای دیگر میگویند من که کلا به آن شرایط نمیرسم چرا کلا به نداشتنش فکر کنم و حال خودم رو خراب کنم

در این شرایط بهتر است پس کلا در موردش حرف نزنیم یا تصور نکنیم چون ممکن است بیست سال بعد تازه به این فکر کنیم که من این شرایط رو ندارم و حس نا امیدی بیست ساله در یک شب روی سرمان خراب میشود و آنوقت نمیتوان به راحتی این قضیه را جمع کرد

لیست ترس

شما لیستی از ترس هاتون دارید ؟

ساخت لیست ترس برای فرار کردن از آن ها نیست . اتفاقا برای بهتر کردن زندگی است . اگر از مردم بخواهید لیستی از مواردی که برای آن ها آرامش دهنده است بدهند به سرعت تعداد زیادی را خواهند گفت : از جمله دیدن دریا و آسمان و موسیقی و…

من خودم با دیدن ماه آرامش میگیرم

ولی اگر در مورد ترس بپرسید چه میشود ؟

ما حتی میترسیم به این لیست فکر کنیم . این خودش میتواند به عنوان اولین ترس در لیست قرار بگیرد

حالا این لیست ترس به چه دردی میخورد ؟

لازم است هر چند وقت یک بار , یکی از مواردی که در آن لیست است را انجام دهیم تا معنای واقعی زندگی را بِچشیم

با خودمون قرار بگذاریم هر چند روز یک بار یکی از آن ها را انجام دهیم . اوایل تاریخ انجام هر ترس تا ترس بعدی رو زیادتر بگذاریم تا کمی با تجربه تر شویم بعد فاصله ی زمانی بین ترس ها رو کم کنیم

یادمون باشد هیچ روزی , روزِ مناسب نیست . پس در تاریخ معین سعی کنیم حتی شده به شکل بد آن را انجام دهیم

حالا اگر بخواهیم این لیست را تهیه کنیم همان یکی دو مورد اول ذهن قفل میکند چون احساس خطر میکند و نمیخواهد تعداد ترس ها زیاد شود . راه حل این موضوع این است که اصلا به هیچ تاریخی فکر نکنیم . به خودمون بگوییم من این ترس ها رو مینویسم شاید ده سال دیگر شاید صد سال دیگر انجام دهم . فعلا اضافه کردن ترس ها به لیست اهمیت دارد

بعد از کامل شدن زمان بگذاریم که هر چند روز یک بار انجام دهیم

قبل انجام هر کدام از این موارد به شدت حالمون افتضاح است و شاید بپرسیم این چه کاری است ولی بعد انجام آن ها احساسی که دریافت میکنیم با چیزهای کمی در دنیا قابل مقایسه است

بعد مدتی که واقعا در دل خیلی از ترس هامون رفتیم , دیگر پیدا کردن ترس جدید برایمان سخت میشود , آن موقع نزدیک به آزادی و آرامش خالص هستیم

صحبت با زهرا در مورد نوشتن

میخواستم امشب در مورد موضوع دیگری صحبت کنم ولی کامنت زهرا را که دیدم ترجیح دادم پست امشب ام این باشد

البته اول میخواستم به خود زهرا در وبلاگش پیام بدم که پرشین وبلاگ پیام داد اینجوری نمیشه نظر داد و باید عضو بشی برای همین برگشتم اینجا برای زهرا کامنت بگذارم دیدم کامنتم طولانی شد پاک کردم و اون رو تبدیل به یک پست جداگانه کردم

این حرف های من برای زهرا است ولی ممکن است برای فرد دیگری هم مفید باشد

من کلا از هر تصمیمی که بگیری و منجر به بیشتر نوشتن تو بشود استقبال میکنم

چون اصل هر کاری بیشتر انجام دادن است برای شناگر شدن باید بیشتر شنا کرد برای برای کتابخوان تر شدن باید بیشتر کتاب خواند و برای بازیگر شدن باید بیشتر بازی کرد برای نوشتن هم همینطور . روش های دیگر کلا فرعیات است

چند نکته میگم هر کدوم که فکر کردی واقعا به درد میخوره رو استفاده کن ازش

اول مشخص کن چگونه میخواهی بنویسی پیوسته نویسی یا متناوب نویسی ؟ اگر میخواهی پیوسته نویسی کنی چاره ای نیست جز اینکه بعضی از روزها چرت پرت بگی و باید از این نترسی اگر میخوای همه ی مطالبت خاص باشد باید رو بیاری به متناوب نویسی

از موضوعاتی که دوست داری بیشتر بنویس چون همین اول مخاطب تکلیفش مشخص میشود که قرار است چه چیزهای بخواند اینکه مخاطب نداند فردا قرار است چه بگوییم باعث سردرگمی آنها میشود و زود خسته میشوند

در نوشته هایت از عکس کمک بگیر

نوشته های چند قسمتی رو شروع کن . مثلا نویسنده های مورد علاقه ات . این نوشته میتواند صد قسمت داشته باشد

بعضی روزها میتوانی همینجور که گفتی از نقل قول و حرف های دیگران کمک بگیری

راستی یک چیز دیگر تو در وبلاگت زدی روزنوشت های من پس مجازی هر چیزی بنویسی ولی خودت رو کم معرفی کردی مخاطب در این جنس از وبلاگ ها کنجکاو است نویسنده رو بیشتر بشناسد

یک نکته ی دیگر این که در آخر هر نوشته از خودت بپرس حالا که مخاطب تمام نوشته ی من را خواند چیزی بهش اضافه شده یا وقتش هدر رفته است ؟

پی نوشت : این مطالبی که گفتم رو در حد حرف های یک همکلاسی با یک همکلاسی دیگر بدان چون من هم هر روز دنبال یادگیری هستم و امیدوارم فکر نکنی من از پله ی بالاتری با تو صحبت کردم

من منظم وبلاگت رو میخوانم  و امیدوارم بیشتر بنویسی و از نتایجی که در آینده برایت دارد لذت ببری

حرف جدید در زمینه ی تکراری

اگر تیتر زده بودم راه های افزایش اعتماد به نفس قطعا فرار میکردید !

یا نوشته بودم راه های یادگیری زبان انگلیسی در دو ماه !

بعضی موضوعات و زمینه ها انقدر در موردشون مطلب و صحبت وجود دارد که هر چیزی که بخواهیم بگوییم مخاطب گارد دارد و شانس خواندن مطلب ما به شدت کم است چون مخاطب در اون موضوع خیلی پیش زمینه دارد

فرض کنید کسی الان بخواهد در زمینه اعتماد به نفس یا آموزش زبان انگلیسی و … مطلب بنویسد . مخاطب از آن اول به چشم یک مطلب به درد نخور وارد آن مطلب میشود چون مدت ها مطالب گوناگون خوانده که یا کپی از روی هم بودند یا مفید نبودند تازه اون هایی که مفید هم بودند و مخاطب خودش عمل نکرده میگذارد به حساب مطلب به درد نخورد بودن آن مطلب

پس راه حل چیست ؟

در این حوزه ها باید با احتیاط وارد شد

متفاوت باید بود جوری که مخاطب در همان چند ثانیه اول بفهمد چون چند ثانیه بیشتر وقت نداری برای ثابت کردن خودت

به جای دغدغه ی افزایش مخاطب باید دغدغه ی ارتباط سازی با مخاطب رو داشت

تقریبا میشود گفت که این موضوعات در اقیانوس قرمز هستند

وقتی در اقیانوس قرمز هستیم معمولی بودن مساوی است با مرگ

مخاطب امروز باهوش است . سریع میفهمد این حرف ها , صحبت های خود فرد است یا نه ؟

اگر صحبت های خود فرد است آیا بهش عمل میکند یا نه ؟

علاوه بر این ها باید برای انجام درست و … مدتی همراه آن ها بود



اگر به اندازه ی کافی سخت نیست انجامش نده

به نظرم قاعده این است : تقریبا نود و پنج درصد کارهای ارزشمند , سخت هستند

پس هر جا در ارزشمند بودن کاری شک کردیم , میتوانیم ارزیابی کنیم ببینیم سخت است یا نه

کارهای آسون اصولا در کوتاه مدت انجام میشوند و برای همین هر کسی در هر زمانی قدرت انجام دادن آن را دارد

هر کسی میتواند در شب امتحان هشت ساعت مداوم مطالعه کند ولی هر کسی نمیتواند یک سال مداوم هشت ساعت مطالعه کند

پس برای تمایز چاره ای جز انجام کار سخت نیست

بهتر است دنبال میانبری نباشیم . بعضی ها هستند که میخوان نه کار آسون رو انجام بدهند چون نتیجه اشو دوست ندارند هم قدرت انجام دادن مداوم کار سخت رو ندارند پس چه کار میکنند ؟

این دسته معمولا کار آسون رو انجام میدهند و به شدت دنبال میانبر ها برای کارهای سخت میگردند که این دسته هم چون خیلی زیاد هستند هم متفاوت نیستند و هم دارای یک غرور و فکر کاذب هستند که خیلی کار انجام میدهند

قاعده ی کارِ سخت وقتی به مشکل میخورد که بین دو کار سخت گیر میکنیم . نمیدانیم کدام با ارزش است

اینجور مواقع بهتر است لیستی از اهداف و اولویت هامون داشته باشیم که به صورت مداوم با کارهامون چک کنیم

پس لیستی از کارهای سخت ( با توجه به هدف مورد نظرمون ) تهیه کنیم . بر اساس اولویت و ارزشمندی آن ها رو مرتب کنیم

لیست باید جوری باشد که اگر کسی دید بگوید چگونه ممکن است این ها رو انجامش بدی ؟
نه اینکه بگوید این ها که کاری ندارد من هم که در تخصص تو نیستم قادر به انجامش هستم

رونالدو که یکی از بهترین بازیکن های تاریخ فوتبال است در مصاحبه اش گفته بود :
جای من بودن کار آسونی نیست

منظورش حجم زیاد تلاش و کارهای سختی است که انجام داده و میدهد . این رو خطاب به همه گفته بود مخصوصا اون هایی که زندگی مرفه او را میبینند و آرزو میکنند کاش جای او بودند

حرف های گری وینرچاک در مورد حسرت + تحلیل آن

این پست تماما پیرامون صحبت های گری وی است

+ صحبت های در کادر هم صحبت های من است که بهش اضافه شده است

گری وی : بزرگترین سمی که در ما وجود داره : پشیمانی یا حسرت است

این یک سَم است

یکی از بدترین اتفاق های زندگی حسرت است . اگر ما تصادف کنیم و آسیب بدنی ببینیم شاید مدتی نتوانیم کاری کنیم ولی بالاخره یک جوری به زندگی بر میگردیم .

اگر تلاشی کنیم برای شروع کسب و کاری و شکست بخوریم . یا همان کسب و کار رو ادامه میدهیم تا موفق شویم یا کسب و کار دیگری رو استارت میزنیم . حالا اگه زندگی رو شصت سالگی بخواهیم استارت بزنیم چه میشود ؟ خیلی از فرصت ها سوخته خیلی از کسب و کار ها به زمان نیاز دارد که ما شاید خیلی نداشته باشیم . پس گاهی دیر میشود . این دیر شدن سمی میشود در وجودمون . ماهی که دیر از آب بگیری سمی است .

گری وی : من خیلی سخت تلاش میکنم , خیلی سخت . و این کار رو با روش خودم انجام میدم .

گری برای فرار از این سم یک راه حل پیشنهاد میکند . تلاش بسیار زیاد . منتظر مطلب بعدی یا ویدیو بعدی یا کتاب بعدی یا سایت بعدی نمان برای شروع همین امروزم که زنده هستی خودش یک خوش شانسی بزرگ است .

از هر روزت بیشترین ( از لحاظ کمیت ) استفاده رو کن . کیفیت پشت کمیت است . هر روز هر ساعت هر دقیقه و هر ثانیه مهم است . خسیس باش . نسبت به زمانت خسیس باش . به هرکسی اون رو نبخش . برنامه ریزی کن برایش . درد برنامه ریزی رو قبول کن . بعدش درد اجرا رو شروع کن به تحمل کردن

گری وی : که مدیتیشن و کارای مربوط به سلامتی وموارد غیر انتفایی نیست

روش من کسب و کاره . نمیتونم هم کاریش کنم چون عاشقش هستم

من عاشق ساختن کسب و کار هستم . من عاشق رقابت با شما هستم . میخواهم شکستتون بدم .

زندگی به روش خود یکی از مدل های ذهنی است که تقریبا تمام افراد موفق دارند . به اندازه کافی به حرف دیگران گوش دادیم دیگر بس است کمی هم ببینیم خود درونمون چی میگوید .

همیشه حرف خودمون در اولویت بعدی است اول حرف دیگران برامون مهم تر بوده چون احساس ضعف کردیم چون احساس کامل نبودن داشتیم . همین خود ناقصمون یک برتری بزرگ دارد و اون این است که از لحظه تولد تا الان ما رو میشناسه . چه کسی دیگری هست که ما رو به این اندازه بشناسد ؟

گری وی : من این بازی رو دوست دارم اما با روش خودم . من همیشه در تلاشم تا حسرت نخورم

من عاشق ساختن کسب و کار هستم . مشکلی نداره اگر بیایید و به من بگید این کار بده یا چرا نمیتونید انجامش بدید , اما و اگر بیارید . اما این کار شما اشتباهه

چون اگه کسی تا الان توانسته انجامش بده شما هم میتوانید

بس است بهانه آوردن

بس است توضیح دادن و غر زدن

کسی بهتون گوش نمیکنه . دیگران فقط تظاهر میکنند که دارن گوش میکنند . بازار این چیزها برایش مهم نیست

قسمت جالب داستان زندگی اینه که برای نظر آدم هایی تلاش میکنیم که در روز شاید یک ربع هم به ما نتوانند فکر کنند . تا حالا کسی بهتون گفته است من یک ربع متمرکز به تو فکر کرده ام ؟

گری وی : کاری که نیازه انجام بدید , اینه که یک نفر رو خوشحال کنید = خودتون رو

بعدش میتوانید دیگران را خوشحال کنید

میدونید چرا من دوست دارم مردم رو خوشحال کنم ؟ چون خودم از قبل خوشحالم

ازتون خواهش میکنم تا به عبارت آخر من توجه کنید و واقعا به اون قیافه های لعنتی خودتون یک نگاهی بندازید و بفهمید که آیا مشغول انجام کارهایی هستید که شما رو به موفقیت میرسونه ؟

نه فقط در کسب و کار بلکه در زندگی . چون این فوق العاده مهم است . چون وقتی در زندگیت خوشحال باشی کسب و کار خوبی هم داری

صحبت های پایانی گری وی : فقط یک زندگی لعنتی

یک زندگی دوستان

فقط یک بار و صادقانه من شما رو با این موضوع تنها میذارم

چون خیلی از شما بهش نیاز دارید

گری وی : این که چگونه پول در میاری . مهم تر از این است که چقدر پول در میاری