حرف های گری وینرچاک در مورد حسرت + تحلیل آن

این پست تماما پیرامون صحبت های گری وی است

+ صحبت های در کادر هم صحبت های من است که بهش اضافه شده است

گری وی : بزرگترین سمی که در ما وجود داره : پشیمانی یا حسرت است

این یک سَم است

یکی از بدترین اتفاق های زندگی حسرت است . اگر ما تصادف کنیم و آسیب بدنی ببینیم شاید مدتی نتوانیم کاری کنیم ولی بالاخره یک جوری به زندگی بر میگردیم .

اگر تلاشی کنیم برای شروع کسب و کاری و شکست بخوریم . یا همان کسب و کار رو ادامه میدهیم تا موفق شویم یا کسب و کار دیگری رو استارت میزنیم . حالا اگه زندگی رو شصت سالگی بخواهیم استارت بزنیم چه میشود ؟ خیلی از فرصت ها سوخته خیلی از کسب و کار ها به زمان نیاز دارد که ما شاید خیلی نداشته باشیم . پس گاهی دیر میشود . این دیر شدن سمی میشود در وجودمون . ماهی که دیر از آب بگیری سمی است .

گری وی : من خیلی سخت تلاش میکنم , خیلی سخت . و این کار رو با روش خودم انجام میدم .

گری برای فرار از این سم یک راه حل پیشنهاد میکند . تلاش بسیار زیاد . منتظر مطلب بعدی یا ویدیو بعدی یا کتاب بعدی یا سایت بعدی نمان برای شروع همین امروزم که زنده هستی خودش یک خوش شانسی بزرگ است .

از هر روزت بیشترین ( از لحاظ کمیت ) استفاده رو کن . کیفیت پشت کمیت است . هر روز هر ساعت هر دقیقه و هر ثانیه مهم است . خسیس باش . نسبت به زمانت خسیس باش . به هرکسی اون رو نبخش . برنامه ریزی کن برایش . درد برنامه ریزی رو قبول کن . بعدش درد اجرا رو شروع کن به تحمل کردن

گری وی : که مدیتیشن و کارای مربوط به سلامتی وموارد غیر انتفایی نیست

روش من کسب و کاره . نمیتونم هم کاریش کنم چون عاشقش هستم

من عاشق ساختن کسب و کار هستم . من عاشق رقابت با شما هستم . میخواهم شکستتون بدم .

زندگی به روش خود یکی از مدل های ذهنی است که تقریبا تمام افراد موفق دارند . به اندازه کافی به حرف دیگران گوش دادیم دیگر بس است کمی هم ببینیم خود درونمون چی میگوید .

همیشه حرف خودمون در اولویت بعدی است اول حرف دیگران برامون مهم تر بوده چون احساس ضعف کردیم چون احساس کامل نبودن داشتیم . همین خود ناقصمون یک برتری بزرگ دارد و اون این است که از لحظه تولد تا الان ما رو میشناسه . چه کسی دیگری هست که ما رو به این اندازه بشناسد ؟

گری وی : من این بازی رو دوست دارم اما با روش خودم . من همیشه در تلاشم تا حسرت نخورم

من عاشق ساختن کسب و کار هستم . مشکلی نداره اگر بیایید و به من بگید این کار بده یا چرا نمیتونید انجامش بدید , اما و اگر بیارید . اما این کار شما اشتباهه

چون اگه کسی تا الان توانسته انجامش بده شما هم میتوانید

بس است بهانه آوردن

بس است توضیح دادن و غر زدن

کسی بهتون گوش نمیکنه . دیگران فقط تظاهر میکنند که دارن گوش میکنند . بازار این چیزها برایش مهم نیست

قسمت جالب داستان زندگی اینه که برای نظر آدم هایی تلاش میکنیم که در روز شاید یک ربع هم به ما نتوانند فکر کنند . تا حالا کسی بهتون گفته است من یک ربع متمرکز به تو فکر کرده ام ؟

گری وی : کاری که نیازه انجام بدید , اینه که یک نفر رو خوشحال کنید = خودتون رو

بعدش میتوانید دیگران را خوشحال کنید

میدونید چرا من دوست دارم مردم رو خوشحال کنم ؟ چون خودم از قبل خوشحالم

ازتون خواهش میکنم تا به عبارت آخر من توجه کنید و واقعا به اون قیافه های لعنتی خودتون یک نگاهی بندازید و بفهمید که آیا مشغول انجام کارهایی هستید که شما رو به موفقیت میرسونه ؟

نه فقط در کسب و کار بلکه در زندگی . چون این فوق العاده مهم است . چون وقتی در زندگیت خوشحال باشی کسب و کار خوبی هم داری

صحبت های پایانی گری وی : فقط یک زندگی لعنتی

یک زندگی دوستان

فقط یک بار و صادقانه من شما رو با این موضوع تنها میذارم

چون خیلی از شما بهش نیاز دارید

گری وی : این که چگونه پول در میاری . مهم تر از این است که چقدر پول در میاری

من بلند مدت مینویسم

جدیدا هر مطلبی که میخواهم بنویسم و منتشر کنم یک ماه بهش زمان میدهم .

مثلا مطلبی امروز به ذهنم میاد . امروز پانزده تیر است تاریخ میزنم برای پانزده مرداد .

به چند ویژگی این روش اشاره می کنم :

اینجوری اولا یک حس لذت عمیق از آرشیو داشتن رو دارم که وصف ناپذیره باید امتحان کنید تا متوجه آن بشوید

دوما در طی یک ماه مطلب عمق بیشتری میگیرد و ممکنه چیزهایی به آن در طول یک ماه اضافه کنم

سوما شانس حذف مطالبی که اول مفید به نظر میرسید ولی بعدا متوجه میشوم که غیر مفید است رو دارم . و احتمال اینکه مطالب ام سبز باشد ( بدون تاریخ انقضا و مفید بودن برای همه زمان ها ) است

چهارما وقتی یک ماه مطلبی مدام گوشه ذهنم بوده است و با آن زندگی کردم عملگرایی به شدت افزایش پیدا میکند

البته آرشیو ام هنوز به طور کامل پر نشده و در حال تکمیلش هستم و به زودی تکمیل میشود

این روش احتمالا روش غالب من خواهد بود ولی گاهی باید تمام احساس و حرفت رو همان روز بگی که این استثنا خواهد بود .

فکر میکنم اگر بلند نویسی کنیم خواننده بفهمد ما برای نوشتن همچین مطلبی این همه مدت فکر و زحمت کشیده ایم با دقت تر هم خواهد خواند و برای خودمون هم با ارزش تر به نظر میاد چون برای هر چیزی که زحمت زیادی بکشیم اون چیز برای ما خاص تر میشود .

نتیجه ی این کار برای امروز نیست

هر نتیجه ای برای فردا است .

دارم این روش رو عمل میکنم بهش . خیلی برای من مفید و عالی بوده است .

هر کاری انجام میدم اینو به خودم یاد آوری میکنم نتیجه ی این کار برای امروز نیست .

مثلا ورزش که میکنم میگم امروز هیچ اتفاقی قرار نیست بیافتد . حالا اگر کمی سرحال شوم میگم این یک نتیجه ی کوچک است که خیلی مهم نیست . منتظر نتیجه ی بزرگ فردایش باش .

بقیه کارهارو هم همینطوری انجام میدم .

این فردا ممکنه واقعا فردا باشد . ممکنه ماه دیگر باشد . ممکنه سال دیگر

اگر کاری رو بشود یک شبه انجام داد پس هر وقت میشود اون رو انجام داد . کاری که هر وقت بشود انجام داد تفاوت آفرین نیست . اگر میخواهیم متفاوت شویم باید برویم سراغ کارهایی که نتیجه ی یک شبه ای بودن نباشد .

برای عالی انجام دادن این کارها هم این طرز تفکر راه خوبی است . باید مداوم به خودمون یادآوری کنیم کار رو انجام بده منتظر نتیجه به این زودی ها نباش .

اگر میخواهیم نتیجه ی کاری رو چک کنیم بندازیم به فردا . این فرصت رو بدهیم یک روز بیشتر تلاش کنیم . همین یک روز بیشتر به شکل عجیبی موثر است .

نمیگم کلا بدون ارزیابی و فکر عمل کنیم ولی بیشتر مواقع یا فکر نمیکنیم یا زیادی فکر میکنیم که به عمل نمیرسه .

اگر کاری رو شروع کردیم احتمالا قبلا بهش فکر کردیم . دیگر لازم نیست هر روز بهش فکر کنیم . روزهای دیگر فقط عمل کنیم . فرصت برای چک کردن اوضاع بعدا است .

به خودم یادآوری میکنم اینی که امروز هستم هم تلاش دیروز و روزهای قبلش بوده و تلاش یک شبه نتیجه ای نخواهد داشت .

این مطلب هم برای امروز نیست . برای فردا است .

میخواهم فردا وقتی که بهش سر زدم مدرکی برای دیگران و یادآوری برای خودم باشد .

چگونه فعالیت هایمان رو شوق انگیز کنیم ؟ قسمت اول

اول بگم این ها صرفا چند راه حل مفید برای من بوده ممکنه برای شما مفید نباشد . راه حل زیاد هست ولی باید بگردیم ببینیم راه حل های مناسب برای ما چیست ؟

یکی از مهمترین عوامل بی انگیزگی و شوق نداشتن این است که کار سایز ما نیست .

چطور ؟ مثلا میشنویم فلان آدم موفق روزی صد صفجه کتاب میخواند یا فلان آدم موفق دیگر روزی چند کیلومتر میدود تصمیم میگیریم ما هم شروع کنیم .

فعلا کاری به مناسب بودن خود کار ندارم , این مطلب فرض رو بر این گذاشتم که خودِ , کار مناسب ما است ولی حجم و اندازه ی آن برای ما مناسب نیست .

فعلا در حدی که هر روز برایت فعالیتی شوق انگیز باشد انجام بده ولی اون رو ثابت نگه دار .

ثابت نگه داشتن حجم مورد علاقه نکته ی کلیدی است . نه حجم رو کم کن که برایت ساده و بدیهی شود و نه انقدر سخت که هر روز با فکر کردن بهش بگی ای بابا دوباره داره زمان انجام دادن این کار میرسد .

پس نکته ی اول شد پیدا کردن سایز مناسب و ثابت خودمون .

مزیت ثابت نگه داشتن اینه که هم منظم و متعهد میشیم هر روز برای انجامش
و مزیت دیگر زمان افزایش حجم کار رو میتوانیم ارزیابی کنیم . زمانی که دیگر کار برایمان ساده شده یعنی مهارتمون بالاتر رفته و باید حجم بالاتری رو استفاده کنیم .

علت بعدی که کار برایمان شوق انگیز نیست, برنامه نداشتن است

وقتی من نمیدونم صد روز بعد در چه جایگاهی در این کار هستم یک سال دیگر کجا هستم و…

چجوری توقع دارم که هر روز با شوق انجام بدم ؟

اگر این مطلب رو نخواندید شاید بد نباشد که بخوانید : اگر صد بار انجام بدم چی میشه ؟


برنامه باید هم ارزیابی گذشته وهم پلن اجرا برای حال هم چشم انداز و اهداف آینده درآن باشد

برنامه انقدر باید شفاف نوشته شود و بهش فکر شود که بعد از مدتی بدون دیدن کاغذ برنامه ریزی بدونیم برنامه چیست.

فعلا این دو راه حل رو انجام بدیم و سایز مطلب رو خیلی زیاد نکنم که شوق انجام دادنش از بین نرود

روزی صد صفحه کتاب بخوانم یا یک صفحه ؟

نمیشود یک توصیه همگانی یا یک برنامه همگانی داد . زمان کنکور هم با برنامه همگانی که به همه ی دانش اموزها میدادن مشکل داشتم .

برنامه ای که برای همه باشد , به درد هیچ کس نخواهد خورد .

ولی برای اینکه تا حدودی جواب این سوال رو داده باشم میتوانم بگویم تا جایی بخوان که بتوانی بهش عمل کنی .

از زمانی که احساس کردی فقط داری میخوانی که خوانده باشی کتاب یا مطلب یا مقاله رو کنار بگذار چرا که دیگر وارد رقابت پوچ اعداد شده ای که برنده ای نخواهد داشت .

سعی کنیم برای خودمون مصداق و مثال و عمل پیدا کنیم و اون یادگیری رو به مرحله ی اجرا ببریم .

نگذاریم سنگینی یادگیری هامون از سنگینی عمل هامون بیشتر بشود .

از مزیت های این روش این است که پی میبریم که چقدر کم عمل میکنیم وقتی مجبور میشویم برای عمل کتاب رو کنار بگذاریم . اینجوری مطالعه ی ما هم فعال است دیگر ما یک بیننده ی صفحات کتاب نیستیم . ما یکی از نقش های اصلی کتاب هستیم .

حالا اگر مشتاق خواندن کتاب های بیشتر هستیم ناچار به عملگرایی بیشتر هم هستیم .

اصلا چرا صبح زود بیدار بشیم ؟

میخوام از تجربه های خودم بگم نه از مزایای صبح بیدار شدن که تحقیقات و کتاب ها و… گفتن یا دیدیم

یکی از ویژگی هایی که صبح زود بیدار شدن دارد اینه که زور دارد مثلا 5 صبح بیدار شی و این سختی رو قبول کنی و وقتی پاشدی وقت تلف کنی یا کار خاصی نکنی . مدام به خودمون میگیم باید کاری کرد این موقع بیدار شدن الکی نیست .

در کنار درد از خواب بیدار شدن یک ترس عمیق هم وجود دارد . که با این همه وقت چیکار کنم ؟ برای همین خیلی ها از پس درد بیدار شدن بر می آیند ولی جلوی ترس ِ این همه وقت تسلیم میشوند و دوباره میخوابند .

حالا منظور من از صبح زود بیدار شدن این نیست که خوابمون رو کم کنیم . من خودم هر وقت خوابم کم هست یا خوب نیست فردای آن به شدت مریض هستم و بازدهی و حوصله ام خیلی کم است .

برای صبح بیدار شدن باید قبلش خوب خوابیده باشیم .

شاید بعضی ها بگویند که من شب زود خوابم نمیاد که زود بخوابم . برای این دو راه وجود دارد :

راه اول باید روز به شدت پر تلاش و نا آرام باشیم که شب جای اینکه ما بریم سراغ خواب , خواب بیاد سراغ ما .

راه دوم خواب دو قسمتی است . قبول دارم بعضی روز ها هر کاری هم کنیم شب زود خوابمون نمیاد . اینجور مواقع کمی دیرتر میخوابیم و قسمت اول خواب رو شب انجام میدیم . باز هم صبح زود بیدار بشویم و برویم سراغ کارها و فعالیت ها و نزدیک ظهر یا بعد از ظهر حتما یک فرصت برای خوابیدن بسازیم حتی شده نیم ساعت یا یک ساعت تا خواب کم خودمون رو جبران کنیم .

فقط دقت کنیم که خیلی هم خواب ظهر طولانی نشود که دوباره شب به مشکل بخوریم برای خوابیدن .

شاید در آینده باز هم در مورد خواب بنویسم …

استفاده از زمان های کوچک

شاید فکر کنیم پنج دقیقه بیشتر خوابیدن , نیم ساعت بیشتر پای تلوزیون بودن , یک ساعت مرده ی فاصله محل کار تا خونه و… که چیزی نیست که بشه براش برنامه ریخت

باید هر هفته حداقل یک روز رو کامل ساعت بزنید
دقیقا هر کاری رو که میکنید زمان آن را بنویسید
در آخر روزببینید یک روز شما چه شکلی است

چرا باید اندازه گیری کنیم ؟

اولا اینکه همین وقت های کوچک رو در طول روز جمع کنید از عدد به دست امده شگفت زده میشوید ولی بیشترین شوک وقتی بهتون وارد میشه که بدونید این زمان ها رو هر روز هدر میدهید حالا ضرب در تعداد روز ها کنید عدد به شکل تصاعدی بزرگ میشه .

دوما یک جمله ای کلیشه و تکراری بگم میدونم حتی حوصله ی خوندنش رو ندارید ولی لازمه بگم تا بعدش مطلب دیگری بگم .

هدف های خودتون رو مشخص کنید

ولی این رو بدونید هر کاری که خارج هدف انجام بشه تفریح است .

مثلا کسی که کنکوری است هدف او درس خواندن است هر چی به جز این تفریح است . دسشویی و حموم رفتن هم تفریح است , منتظر اسانسور موندن هم تفریح است .

چون هم فعالیت فکری انجام نمیدی هم در راستای هدفت نیست پس بهتر خودمون رو گول نزنیم .

شاید بگیم در صف نان وایسادن برای خانواده است نه خودم . منم نمیگم که قرار است لذت ببری تو یک تفریح اجباری رفته ای پس سعی کن از همون تفریح اجباری یک جوری لذت ببری و این رو جز تفریحاتت حساب کن و منتظر نمون بیای خونه حالا کلی هم زمان تو خونه هدر بدی .

وقتی زمان های کوچکت رو نجات بدی حالا شجاعت نجات دادن زندگیتو پیدا میکنی
نجات زندگی با درست استفاده کردن از ترکیب زمان های کوچک و بزرگ اتفاق می افتد .

کار نصف و نیمه محکوم است به انجام نشدن

اگر وسط کاری رها کنیم و بریم سراغ کار بعدی , همون کار تازه هم محکوم به نیمه رها شدن است .

البته در طول روز نمیشود مدام هر کاری رو تمام کرد و رفت سراغ کار بعدی در این شرایط بهتره یک کار بعدی مرتبط مشخص کنیم و هر موقع خسته شدیم اون کارو انجام بدیم و بعد برگردیم سراغ کار قبلی خودمون .

ولی دقت کنیم کل روز این شکلی سپری نشود اکثر کارها رو به صورت تکی انجام بدیم و تمام کنیم و بعد بریم سراغ کار بعدی .

هر کاری باید در بازه ی زمانی مخصوص خودش انجام شود . مثلا بهترین زمان انجام هر کاری رو پیدا کنیم و همون موقع هر روز انجام بدیم .

نکته ی دیگر این هست که کار رو نزدیک به زمان شروع باید تمام کرد . مثلا من صبح کتاب خوندم نباید نصفه رها کنم تا ظهر یا شب ادامه شو بخونم . دقیقا همون صبح که شروع بوده باید تموم شود .

اگر این مطلب براتون مفید بوده حتما این مطلب هم بخونید

وسط کار متوقف نشو فقط کمی مکث کن

دورهمی با مل رابینز

مل رابینز یک صحبت خیلی عجیب و جالبی دارد و اون این است که :

طنز ماجرا این است که در هیچ حوزه ی دیگری از زندگی مان به اندازه ی سلامت و تندرستی این همه اطلاعات , پشتیبانی و تحقیقات و گزینه های مختلف یا محتوای رایگان در دسترس نیست .

میتوانید در گوگل رژیم غذایی را جست و جو کنید , بیست نتیجه ی اول را دانلود کنید , آن ها را چاپ کنید , روی تخته ی دارتی نصب شان کنید و از هر کدام که دارت به آن ها برخورد کرد , پیروی کنید .

اگر از این رژیم واقعا پیروی کنید , نتیجه میگیرید .

هیچ وقت مشکل از رژیم غذایی نیست .

همیشه مشکل از احساسات شما درباره ی رژیم گرفتن است. همین موضوع درباره ی ورزش هم صادق است .

مل رابینز میگوید این احساسات ما که مانع از انجام دادن عمل است مشکل کاراز اینجاست .

اطلاعات مخصوصا در این دوره که اطلاعات به شکل عجیبی زیاد هم است میتوان به راحتی به دست آورد . موضوع این است چه کسی حاضر است عمل کند ؟ خیلی وقت ها فردی با اطلاع کم ولی عملگرایی زیاد به راحتی شخصی با اطلاعات زیاد را شکست میدهد .

دوست دارم مدت ها به حرفش فکر کنم .

اگر وقت و حوصله ای داشتید بشینید در حوزه ای از زندگی که مشکل دارید فکر کنید و از هر جا اطلاعاتی که ممکن است کمک کننده باشد رو پیدا کنید و فقط عمل کنید . حتی اگر دو مورد پیدا کردید و فکر میکنید مفیده فقط همین رو عمل کنید بیخیال میلیاردها اطلاعات دیگر شوید .

بعد از انجام دادن خوب یک کار , وقت برای پیدا کردن کار خوب بعدی است .

برنامه ریختن از روز قبل خیلی بهتره

چرا بهتره ؟

دو دلیل بسیار مهم برایش دارم :

اول : اگر همون روز برنامه بچینی به احتمال خیلی زیاد سبک می چینی

دوم : فاصله زیاد امروز تا فردا باعث میشه برنامه را با فکر تر و اثربخش تر و قوی تر بریزی

اینو کسی میگه که هر دو برنامه را امتحان کرده است . من صبح همان روز برنامه ریختن را هم امتحان کردم باید اعتراف کنم به خوبیه ریختن برنامه در روز قبل نشده است.

فقط یک نکته اساسی و مهم باید رعایت شود چون ما از فردا و اتفاق های آن کاملا باخبر نیستیم حتما و حتما چند ساعت خالی بدون برنامه ریزی بذاریم حتی اگر در زندان انفرادی هستی و میدونی اتفاقی نمی افتد و کسی صدایت نمی کند و کاری با تو ندارد باز هم ساعت خالی بذار .

اگر ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه رو برنامه بریزی , با اولین مشکل و اولین اتفاق از برنامه خارج شدی . برنامه ای که هر روز خراب میشود دیگر چه برنامه ای هست ؟

اگر این نکته یعنی ساعت خالی گذاشتن رو رعایت نکنی من ضمانت می کنم که روش برنامه از روز قبل ریختن رو یا بیخیال میشی یا برایت عمل نمیکند .