من چرک نویس ها را بیشتر دوست دارم

دربین چرک نویس ها کلی خلاقیت و تازگی است .

در چرک نویس احساس آزادی داری احساس فضای خالی زیاد داشتن برای پر کردن .

در چرک نویس مهم نیست دیگران چه فکری می کنند چون چرک نویس را برای خودمون می نویسیم .

در پاک نویس نباید خطا باشد . باید دقت کرد . فضا بسته شده است .

من در اینجا چرک می نویسم . اگر اشکال یا خطایی دارد بگذارید به پای چرک نویس بودن . من این روش را بیشتر دوست دارم .

وقتی پاک نویس می کنیم سخت است چیز جدیدی اضافه کردن ولی وقتی چرک نویس داری هر لحظه آماده ای چیز جدیدی به آن اضافه کنی .

من دو دفتر دارم در یکی قرار است مرتب و تمیز بنویسم در دیگری بدخط و تند . آن دفتری که تمیز است چند صفحه به زور نوشتم ولی دفتر بدخط ام پر است .

نجات زندگی با حس از دست دادن

موقعی که احساس می کنیم در حال از دست دادن چیزی هستیم به شدت به آن حساس می شویم خیلی به آن فکر می کنیم و به شکل وحشتناکی به آن توجه می کنیم .

تا زمانی که برای کاری وقت مناسب است کار انجام نمیشود . کار زمانی انجام می شود که دیگر هیچ زمان اضافی برای سوزاندن نداشته باشی .

اگر چیزهای زیادی در زندگی داریم که به آن ها توجه نمی کنیم , این خوب نیست .

باید آنقدر حذف کنی تا هر چه ماند مهم باشد حالا بر روی آن ها تمرکز کنی .

هر روز دنبال حذف کردن باش . ما بیشتر دنبال اضافه کردن هستیم تا حذف کردن . برای همین قدرت حذف کردن را از دست داده ایم .

هر روز دوست بیشتر هر روز منابع بیشتر و… در حالی که نمیدانیم در حال چه کاری هستیم

لذت فراتر از برنامه ریزی عمل کردن

من برای نوشتن در اینجا برنامه دارم از قبل موضوع دارم ولی خیلی وقت ها مثل الان یک موضوع تازه ی خارج از برنامه پیدا میشود و ترجیح میدهم اول آن را بنویسم و این لذت غیر قابل وصفی دارد

وقتی برنامه میریزم یک کتاب را تمام کنم همزمان با آن یک کتاب دیگر هم به چشمم میخورد و آن را هم میخوانم

میخواهم بگویم از برنامه ای که میریزی جلو تر باش اینجوری هم در حال پیشرفت هستی چون برنامه داری و هم لذت میبری چون برنامه نداری

لازم نیست همیشه مثل یک ماشین طبق برنامه ای که داریم عمل کنیم واین کار به معنای انجام ندادن برنامه ریزی و عوض کردن آن با کارهای آسان نیست بلکه منظور من دقیقا برعکس آن است یعنی علاوه بر برنامه ای که داری چند کار سخت برنامه ریزی نشده هم انجام بده

میخوام این نوشته ام کوتاه باشد شاید کوتاهی این نوشته تشویق کند به دوباره خوانی و جدی گرفتن آن

صحبت با مارک منسون

امروز داشتم با مارک منسون صحبت میکردم منظورم این است که داشتم کتابش را میخواندم

مگر غیر این است که خواندن هر کتابی یعنی صحبت با نویسنده ی آن ؟

چیز جالب دیگر اینکه بعد خواندن کتاب هنوز قدرت صحبت و مشورت با نویسنده ی آن را داری چون مدل ذهنی آن نویسنده را داری

البته جدا از کتاب نیاز به چیزهای دیگری هم است که الان موضوع صحبتم نیست

بگذریم

مارک منسون در کتاب اوضاع خیلی خراب است میگوید : مثلا اگر تصور کنید BMW چقدر زیباست و چقدر راحت است و چقدر شیک و … این تصور به درد نمیخورد

( البته یادم نیست دقیقا چه مثالی زده بود فکر کنم ویلا را مثال زده بود )

میگوید باید به این فکر کنی که الان اون رو نداری . این تصور درد دارد و این تصور حرکتی به دنبالش خواهد داشت و این تصور به درد میخورد

خیلی حرف مفید و زیبایی زده است

حالا شاید سوال پیش بیاد پس کلا در تصوراتمون همیشه خودمون رو بدبخت تصور کنیم ؟
جواب : خیر

میتوانیم تصور کنیم فلان چیز یا فلان شرایط چقدر خوب است ولی حتما باید پس از آن به خودمان یادآوری کنیم که ما الان آن شرایط رو نداریم و این درد رو قبول کنیم

بعضی از دوستان با خنده از شرایط مالی خوب دیگران صحبت میکنند که فلانی عجب خانه ای دارد یا فلان سمت را دارد و دلیل خنده ی آن ها را نمیفهمم

این که در موردش صحبت میکنی یعنی تمایل داری تو هم داشته باشی و به این فکر نمیکنند که الان ندارند و چون به این فکر نمیکنند تلاشی هم نمیکنند

عده ای دیگر میگویند من که کلا به آن شرایط نمیرسم چرا کلا به نداشتنش فکر کنم و حال خودم رو خراب کنم

در این شرایط بهتر است پس کلا در موردش حرف نزنیم یا تصور نکنیم چون ممکن است بیست سال بعد تازه به این فکر کنیم که من این شرایط رو ندارم و حس نا امیدی بیست ساله در یک شب روی سرمان خراب میشود و آنوقت نمیتوان به راحتی این قضیه را جمع کرد

تاثیر کار قبلی بر کار بعدی

هر چقدر کارهای مفید و مثبت ( از لحاظ تاثیر بر زندگی خود و دیگران ) انجام دهیم بیشتر تمایل داریم تا کار بعدی ما هم به شکل مفید و مثبت باشد

این شکل از عمل برای کارهای منفی هم صدق میکند

من تا قبل از این تجربه از قدرت شروع یا قدرت صبح بی خبر بودم

میدانی چرا شروع مهم است ؟ چون شروع خنثی است و و یک چیز خنثی رو راحت تر میشود مثبت یا منفی کرد

اگر وقتی صبح که بیدار شدیم یک کار مثبت انجام دهیم شانس خوب بودن کلی آن روز بالا میرود ( البته قطعی نیست ولی احتمال زیاد روز خوبی در پیش داریم )

هر چقدر این زنجیر رو ادامه بدهیم قوی تر خواهد شد یعنی کار مفید بعدی تمایل ما رو برای کار بعدی بیشتر خواهد کرد

مثلا من ساعت خودم رو دو ساعت زودتر از چیزی که همیشه بیدار میشوم تنظیم میکنم در آن دو ساعت مقاله ها و کتاب ها و سایت های مورد نظرم را چک میکنم در این شرایط علاقه دارم بعد از آن صبحانه هم بخورم وقتی صبحانه خوردم تمایل دارم لباس تمیز و مرتب ام رو بپوشم و بیرون بروم و…

حالا اگر ساعت رو نیم ساعت قبل بیرون رفتن تنظیم میکردم چه میشد ؟ یادگیری که دیگر وقتی نداشت و صبحانه هم عجله ای خواهم خورد در این شرایط فرقی ندارد چه لباسی باشد هر چه باشد خواهم پوشید و…

نکته ی دیگر : زنجیر را میشود شکست ولی معمولا هزینه و انرژی زیادی خواهد گرفت

ممکن است من تا ظهر وقت تلف کنم ولی از ظهر تصمیم بگیرم دیگر به شدت روی زمانم حساس باشم ولی این تغییر مسیر انرژی زیادی می طلبد خیلی ها حوصله ی چنین تغییری ندارند و همان زنجیر قبلی را ادامه میدهند و تعدادی دیگر در مسیر مثبت قرار میگیرند ولی زنجیر قبلی و آن گذشته ی غیر مفید آن ها را آزار میدهد و ممکن است آن آرامشی که در شروع خوب بود را به دست نیاورند

نکته ی دیگر : من از زنجیر شدن ساعت های یک روز گفتم ولی روزها هم به هم زنجیر میشوند

از یک روز خوب داشتن میتوان پیشبینی کرد که احتمالا فردا هم روز خوبی خواهد بود

اکثر نتیجه های ما از زنجیرهایی است که دنبال کردیم وگرنه یک کار مضر یا یک شب بد منجر به زندگی افتضاح نمیشود این زنجیرهای افتضاح است که چنین زندگی را به ما هدیه داده است

لیست ترس

شما لیستی از ترس هاتون دارید ؟

ساخت لیست ترس برای فرار کردن از آن ها نیست . اتفاقا برای بهتر کردن زندگی است . اگر از مردم بخواهید لیستی از مواردی که برای آن ها آرامش دهنده است بدهند به سرعت تعداد زیادی را خواهند گفت : از جمله دیدن دریا و آسمان و موسیقی و…

من خودم با دیدن ماه آرامش میگیرم

ولی اگر در مورد ترس بپرسید چه میشود ؟

ما حتی میترسیم به این لیست فکر کنیم . این خودش میتواند به عنوان اولین ترس در لیست قرار بگیرد

حالا این لیست ترس به چه دردی میخورد ؟

لازم است هر چند وقت یک بار , یکی از مواردی که در آن لیست است را انجام دهیم تا معنای واقعی زندگی را بِچشیم

با خودمون قرار بگذاریم هر چند روز یک بار یکی از آن ها را انجام دهیم . اوایل تاریخ انجام هر ترس تا ترس بعدی رو زیادتر بگذاریم تا کمی با تجربه تر شویم بعد فاصله ی زمانی بین ترس ها رو کم کنیم

یادمون باشد هیچ روزی , روزِ مناسب نیست . پس در تاریخ معین سعی کنیم حتی شده به شکل بد آن را انجام دهیم

حالا اگر بخواهیم این لیست را تهیه کنیم همان یکی دو مورد اول ذهن قفل میکند چون احساس خطر میکند و نمیخواهد تعداد ترس ها زیاد شود . راه حل این موضوع این است که اصلا به هیچ تاریخی فکر نکنیم . به خودمون بگوییم من این ترس ها رو مینویسم شاید ده سال دیگر شاید صد سال دیگر انجام دهم . فعلا اضافه کردن ترس ها به لیست اهمیت دارد

بعد از کامل شدن زمان بگذاریم که هر چند روز یک بار انجام دهیم

قبل انجام هر کدام از این موارد به شدت حالمون افتضاح است و شاید بپرسیم این چه کاری است ولی بعد انجام آن ها احساسی که دریافت میکنیم با چیزهای کمی در دنیا قابل مقایسه است

بعد مدتی که واقعا در دل خیلی از ترس هامون رفتیم , دیگر پیدا کردن ترس جدید برایمان سخت میشود , آن موقع نزدیک به آزادی و آرامش خالص هستیم

یک باور

چرا با اسم یک باور فعالیت میکنم ؟

من اول فعالیت یک باور رو در اینستاگرام شروع کردم و به موفقیت خوبی هم رسیدم ولی در اینستاگرام به اندازه ی اینجا جدی نیستم و مدتی هست که فعالیت ام رو کمتر کردم . چرا ؟ چون جنس مخاطب اونجا خیلی باب میل من نیست و از آنجا که برای دل خودم کار میکنم جایی که بهم حال خوب بده بیشتر کار میکنم

از طرف دیگر فعالیت در شبکه های اجتماعی درگیری ذهنی می آورد چه بخواهید چه نخواهید و از آنجا که جدیدا به تمرکز بیشتری نیاز دارم و نمیخوام قسمتی از ذهنم صرف فکر کردن به آنطرف شود , کمتر میروم

وقتی اسم یک باور را انتخاب کردم خواستم همیشه بدانم اگر به هر جا رسیدم همه چیز از یک باور و یک فکر شروع شد

از طرف دیگر وقتی باور من و شما با هم یکی شود یک باور مشترک میشود و آنوقت میتوان کارهای خارق العاده ای کرد

ما وقتی به چیزی فکر میکنیم هنوز اون فکر ارزش زیادی ندارد ولی وقتی تبدیل به یک باور شود برای اجرا و رسیدن به آن برنامه ریزی میکنیم و آن زمان است که ارزش زیادی دارد

اون باوری که من همیشه بهش فکر میکنم بهتر کردن زندگی خودم و دیگران است و شعار هم نمیدهم اول مردم . نه . من وقتی میتوانم زندگی دیگران رو بهتر کنم که اول توانسته باشم زندگی خودم را بهتر کنم همچون کسی که میخواهد نجات غریق شود و دیگران را نجات دهد اول چاره ای ندارد که شنا را حرفه ای یاد بگیرد و خودش رانجات دهد تا بتواند دیگران را نجات دهد

چیزهایی که در اینجا و جاهای مختلف مینویسم را اول سعی میکنم خودم زندگی کنم اگر برای من مفید بود آن را منتشر میکنم و به اشتراک میگذارم

ولی بعضی از مواقع میخواهم همزمان با دوستانم روشی را امتحان کنم در این صورت بلافاصله پس از یادگیری آن را به اشتراک میگذارم

این داستان یک باور بود که در آینده کامل ترش خواهم کرد

پی نوشت : در آینده داستان نویسنده شدن خودم را میخواهم تعریف کنم اتفاقی که در دبستان باعث شد این محسن شکل بگیرد

اشتباهی که بیشتر از یک بار انجام شود خَریت است

از ابتدا بگویم که خود نویسنده هم گاهی وقت ها دچار خریت شده است و میشود

وقتی برنامه ریزی میکنیم تا حدودی از اشتباهات الکی کم میکنیم و جلوی اشتباهات و خطاهای بدیهی را میگیریم و با عملگرایی مناسب به خوبی جلو میرویم

ولی نمیشود انتظار داشت کلا بدون اشتباه و خطا بود بعضی از کارها قابل پیشبینی نیستند و ما چاره ای جز تست کردن آن نداریم

در این زمان ها اشتباه سریع میتواند یک پلن خوب باشد ولی اگر بعدش دوباره همان خطا یا چیزی شبیه با آن را انجام دادیم دچار خریت شدیم چون قبلا نتیجه ای برای ارزیابی نداشتیم ولی الان نتیجه داریم و سراغ مسیر تکراری میرویم

وقتی من میدانم یادگیری بیشتر باعث ارتقا شغلی و بهتر شدن زندگی من میشود وقتی این کار را انجام نمیدهم در حال خریت هستم

اشتباه کردن چه زمانی خوب است چه زمانی بد است ؟

سه نوع اشتباه به شدت حال به هم زن و بد داریم :

نوع اول : اشتباه کردن بدون برنامه ریزی , چون میتوانستیم جلوی آن را بگیریم ولی ترجیح دادیم زمان و انرژی خود را بیهوده بسوزانیم و اشتباه کنیم

نوع دوم : اشتباه تکراری , که تقریبا فراگیر هم است . وقتی اشتباه میکنیم باید از نتیجه ی آن استفاده کرد وگرنه تبدیل به خریت میشود

نوع سوم : اشتباه آهسته است .مثلا من از شغل خود ناراضی هستم و شش ماه هر روز به این فکر میکنم که کارم رو عوض کنم یا نه ؟ بعد شش ماه تصمیم میگیرم کار جدید رو تست کنم . اینکه تو این شش ماه چقدر فرصت شغلی و زمان یادگیری و تست و… رو از دست داده ام را نادیده میگیرم

پس اول برنامه ریزی کن بعد اشتباهات متنوع رو به سرعت انجام بده

ما به بیشتر نوشتن تو نیاز داریم

تعدادی از دوستانم هستند که خیلی خوب مینویسند ولی کم مینویسند
و یا پتانسیل خوبی دارند ولی برایم عجیبه که چرا نمی نویسند


قرار نیست بعد از هر نوشته ای برایمان اتفاق خاصی بیافتد
قرار نیست اگر بد نوشتیم آبرویمان برود
اگر مطلبی نداری در مورد خودت بنویس

مگر میشود یک روز تمام شود و هیچ اتفاقی نیافته باشد که دوست داشته باشی برای کسی تعریف کنی ؟
پس فقط بنویس

این که فکر این هستیم ارزشی به مخاطبمون بدیم در مطالبمون و یادگیری در آن بگذاریم خوب است ولی اگر در این کار زیاده روی کنیم در بلند مدت به مشکل میخوریم

بعضی روزها چرت و پرت گویی لازم است تا فردا با مطلبی بسیار قوی روز گذشته را جبران کنیم

اگر نمیتوانی مطلب طولانی بنویسی با مطلب کوتاه نوشتن شروع کن

برای شناختن خیلی از افراد لازم است نوشته های آن ها را خواند

برای من دوستی که در هیچ جا نوشته ای ندارد یک ناشناس است . ما با خواندن نوشته ی افراد , وارد رابطه با آن ها میشویم .
پس همین امروز شروع کن به نوشتن . دنبال دلیل خاصی نگرد . دنبال روز بهتری برای شروع نگرد . دنبال فضا و مطلب خاصی نگرد

با ساده نویسی شروع کن


تا به آسونش عادت نکردی سختش نکن

خیلی خوبه پنجاه صفحه نوشتن , خیلی خوبه پنج صبح زود بیدار شدن , خیلی عالیه صد صفحه کتاب خواندن , همه ی این ها خوبه ولی به موقع

کسی که نمیتواند ده دقیقه یک جا بنشیند اصلا نباید کتاب بخواند

اول باید تمرین کند ده دقیقه در یک جا آرام بگیرد بعد روزی ده دقیقه کتاب بخواند بعد که عادت کرد تعداد صفحات را کمی بالاتر ببرد
میگن میخوام از روز اول بهترینم باشم میگویم از روز اول بدترین راه رو استارت زدی چگونه میخواهی بهترین بشی

قرار نیست یک سال ده دقیقه بخوانیم تا عادت کنیم که انقدر ناراحتی !

زمان عادت سازی مخصوص به خودت رو پیدا کن رو همان زمان عادت سازی کن


اصلا بیست و یک روز و… که میگن رو قبول ندارم شاید شخصی یک هفته ای عادت کند شاید کسی شصت روزه !

و کسی هم که دیرتر عادت میکند لزوما بازنده نیست پس عجله نکن اگه نگرانی پس محتاج نظر دیگرانی

شاید بگویید که قبلا این را گفتی من میگویم که احساس میکنم هنوز دیگران و خودم به این مطلب عادت نکرده ایم

من مطالب ام رو باید زندگی کنم و سعی میکنم زندگی کنم پس از من نخواهید که به خاطر نظر مردم جور دیگری زندگی کنم