مدیتیشن بدون تنفس عمیق

تقریبا همه جا مدیتیشن با تنفس عمیق گره خورده است

نمیخوام فعلا از مزایای مدیتیشن صحبت کنم . میخوام راهی پیشنهاد بدهم برای انجام آن

قبلا در نوشته هایم گفته بودم اگر میخواهی کاری رو انجام ندهی چند چالش رو با هم انجام بده

خود یک جا نشستن = یک چالش است
چشم خود را بستن = یک چالش است
به چیزی فکر نکردن = یک چالش است
تنفس عمیق = یک چالش است

وقتی میگویند که همه ی این کارها رو با هم انجام بده , فاتحه ی کار خوانده شده است

تقریبا اکثر مردم قبول دارند مدیتیشن خوب است و تقریبا اکثر مردم آن را انجام نمیدهند : )

من میگویم اگر همه راه ها رو امتحان کردی به عنوان تیر آخر از تجربه ی من هم استفاده کن

یکی از این چالش ها رو انتخاب کن

مثلا من قبلا فقط یک گوشه مینشستم . الان یک گوشه مینشینم و چشم هایم رو میبندم فقط همین

تنفس ام عادی است . دلم بخواهد به چیزی فکر میکنم دلم نخواهد فکر نمیکنم . ولی مدیتیشن رو تقریبا دارم هر روز انجام میدهم

البته این رو بگویم ناخودآگاه احساس میکنم تنفس ام هم گاهی عمیق میشود ولی فعلا وارد چالش بعدی نشده ام تا به این چالش عادت نکنم .

راجع به مزایای مدیتیشن در آینده خواهم گفت

راستی این مطلب رو هم در زمان مدیتیشن در ذهنم نوشتم . بعدا که بلند شدم آمدم اینجا برای شما تعریف کردم

برای مطالعه تکمیلی :

چگونه سختی ایجاد یک عادت رو کم کنیم ؟

کاری که خودش سخت است رو سخت تر نکنیم

حرف های گری وینرچاک در مورد حسرت + تحلیل آن

این پست تماما پیرامون صحبت های گری وی است

+ صحبت های در کادر هم صحبت های من است که بهش اضافه شده است

گری وی : بزرگترین سمی که در ما وجود داره : پشیمانی یا حسرت است

این یک سَم است

یکی از بدترین اتفاق های زندگی حسرت است . اگر ما تصادف کنیم و آسیب بدنی ببینیم شاید مدتی نتوانیم کاری کنیم ولی بالاخره یک جوری به زندگی بر میگردیم .

اگر تلاشی کنیم برای شروع کسب و کاری و شکست بخوریم . یا همان کسب و کار رو ادامه میدهیم تا موفق شویم یا کسب و کار دیگری رو استارت میزنیم . حالا اگه زندگی رو شصت سالگی بخواهیم استارت بزنیم چه میشود ؟ خیلی از فرصت ها سوخته خیلی از کسب و کار ها به زمان نیاز دارد که ما شاید خیلی نداشته باشیم . پس گاهی دیر میشود . این دیر شدن سمی میشود در وجودمون . ماهی که دیر از آب بگیری سمی است .

گری وی : من خیلی سخت تلاش میکنم , خیلی سخت . و این کار رو با روش خودم انجام میدم .

گری برای فرار از این سم یک راه حل پیشنهاد میکند . تلاش بسیار زیاد . منتظر مطلب بعدی یا ویدیو بعدی یا کتاب بعدی یا سایت بعدی نمان برای شروع همین امروزم که زنده هستی خودش یک خوش شانسی بزرگ است .

از هر روزت بیشترین ( از لحاظ کمیت ) استفاده رو کن . کیفیت پشت کمیت است . هر روز هر ساعت هر دقیقه و هر ثانیه مهم است . خسیس باش . نسبت به زمانت خسیس باش . به هرکسی اون رو نبخش . برنامه ریزی کن برایش . درد برنامه ریزی رو قبول کن . بعدش درد اجرا رو شروع کن به تحمل کردن

گری وی : که مدیتیشن و کارای مربوط به سلامتی وموارد غیر انتفایی نیست

روش من کسب و کاره . نمیتونم هم کاریش کنم چون عاشقش هستم

من عاشق ساختن کسب و کار هستم . من عاشق رقابت با شما هستم . میخواهم شکستتون بدم .

زندگی به روش خود یکی از مدل های ذهنی است که تقریبا تمام افراد موفق دارند . به اندازه کافی به حرف دیگران گوش دادیم دیگر بس است کمی هم ببینیم خود درونمون چی میگوید .

همیشه حرف خودمون در اولویت بعدی است اول حرف دیگران برامون مهم تر بوده چون احساس ضعف کردیم چون احساس کامل نبودن داشتیم . همین خود ناقصمون یک برتری بزرگ دارد و اون این است که از لحظه تولد تا الان ما رو میشناسه . چه کسی دیگری هست که ما رو به این اندازه بشناسد ؟

گری وی : من این بازی رو دوست دارم اما با روش خودم . من همیشه در تلاشم تا حسرت نخورم

من عاشق ساختن کسب و کار هستم . مشکلی نداره اگر بیایید و به من بگید این کار بده یا چرا نمیتونید انجامش بدید , اما و اگر بیارید . اما این کار شما اشتباهه

چون اگه کسی تا الان توانسته انجامش بده شما هم میتوانید

بس است بهانه آوردن

بس است توضیح دادن و غر زدن

کسی بهتون گوش نمیکنه . دیگران فقط تظاهر میکنند که دارن گوش میکنند . بازار این چیزها برایش مهم نیست

قسمت جالب داستان زندگی اینه که برای نظر آدم هایی تلاش میکنیم که در روز شاید یک ربع هم به ما نتوانند فکر کنند . تا حالا کسی بهتون گفته است من یک ربع متمرکز به تو فکر کرده ام ؟

گری وی : کاری که نیازه انجام بدید , اینه که یک نفر رو خوشحال کنید = خودتون رو

بعدش میتوانید دیگران را خوشحال کنید

میدونید چرا من دوست دارم مردم رو خوشحال کنم ؟ چون خودم از قبل خوشحالم

ازتون خواهش میکنم تا به عبارت آخر من توجه کنید و واقعا به اون قیافه های لعنتی خودتون یک نگاهی بندازید و بفهمید که آیا مشغول انجام کارهایی هستید که شما رو به موفقیت میرسونه ؟

نه فقط در کسب و کار بلکه در زندگی . چون این فوق العاده مهم است . چون وقتی در زندگیت خوشحال باشی کسب و کار خوبی هم داری

صحبت های پایانی گری وی : فقط یک زندگی لعنتی

یک زندگی دوستان

فقط یک بار و صادقانه من شما رو با این موضوع تنها میذارم

چون خیلی از شما بهش نیاز دارید

گری وی : این که چگونه پول در میاری . مهم تر از این است که چقدر پول در میاری

تلوزیون دیدن یا وبلاگ خواندن ؟

هر چیزی دشمنی دارد ؟ درسته ؟

پس چرا از اون دشمن استفاده بهینه نکنیم ؟

دشمن متن های کوتاه تلگرامی چیست ؟ کتاب و متن های بلند و…
دشمن تلوزیون دیدن چیست ؟ وقت برای پیشرفت زندگی خودمون گذاشتن ؟ وبلاگ خواندن و… ؟
دشمن شبکه های اجتماعی و دوستی های سطحی چیست ؟ شبکه دوستان عمیق و…
دشمن خواب زیاد چیست ؟ خوابِ کم نیست . خواب مفید و بیداری اثر بخش است

پس ببینیم دشمن کارهای بد و اشتباهمون چیه از اون طریق به بهتر کردن زندگیمون کمک کنیم

این کار هم باعث شناخت فرصت هامون میشه و هم باعث شناختن اشتباهاتمون میشه

همینطور که تو واقعیت نمیشه هم خرما رو بخوای هم پرتقال رو ( کمی ضرب المثل رو اصلاح کردم : )

تو این روش هم نمیشه هم کتابخوان باشی هم تلگرام خوان

انتخاب کنیم کدوم طرف رو میخواهیم .

پس بیاییم با دشمن ِ دشمن هامون دوست باشیم . شاید معجزه ای شد

نتیجه ی این کار برای امروز نیست

هر نتیجه ای برای فردا است .

دارم این روش رو عمل میکنم بهش . خیلی برای من مفید و عالی بوده است .

هر کاری انجام میدم اینو به خودم یاد آوری میکنم نتیجه ی این کار برای امروز نیست .

مثلا ورزش که میکنم میگم امروز هیچ اتفاقی قرار نیست بیافتد . حالا اگر کمی سرحال شوم میگم این یک نتیجه ی کوچک است که خیلی مهم نیست . منتظر نتیجه ی بزرگ فردایش باش .

بقیه کارهارو هم همینطوری انجام میدم .

این فردا ممکنه واقعا فردا باشد . ممکنه ماه دیگر باشد . ممکنه سال دیگر

اگر کاری رو بشود یک شبه انجام داد پس هر وقت میشود اون رو انجام داد . کاری که هر وقت بشود انجام داد تفاوت آفرین نیست . اگر میخواهیم متفاوت شویم باید برویم سراغ کارهایی که نتیجه ی یک شبه ای بودن نباشد .

برای عالی انجام دادن این کارها هم این طرز تفکر راه خوبی است . باید مداوم به خودمون یادآوری کنیم کار رو انجام بده منتظر نتیجه به این زودی ها نباش .

اگر میخواهیم نتیجه ی کاری رو چک کنیم بندازیم به فردا . این فرصت رو بدهیم یک روز بیشتر تلاش کنیم . همین یک روز بیشتر به شکل عجیبی موثر است .

نمیگم کلا بدون ارزیابی و فکر عمل کنیم ولی بیشتر مواقع یا فکر نمیکنیم یا زیادی فکر میکنیم که به عمل نمیرسه .

اگر کاری رو شروع کردیم احتمالا قبلا بهش فکر کردیم . دیگر لازم نیست هر روز بهش فکر کنیم . روزهای دیگر فقط عمل کنیم . فرصت برای چک کردن اوضاع بعدا است .

به خودم یادآوری میکنم اینی که امروز هستم هم تلاش دیروز و روزهای قبلش بوده و تلاش یک شبه نتیجه ای نخواهد داشت .

این مطلب هم برای امروز نیست . برای فردا است .

میخواهم فردا وقتی که بهش سر زدم مدرکی برای دیگران و یادآوری برای خودم باشد .

چگونه فعالیت هایمان رو شوق انگیز کنیم ؟ قسمت اول

اول بگم این ها صرفا چند راه حل مفید برای من بوده ممکنه برای شما مفید نباشد . راه حل زیاد هست ولی باید بگردیم ببینیم راه حل های مناسب برای ما چیست ؟

یکی از مهمترین عوامل بی انگیزگی و شوق نداشتن این است که کار سایز ما نیست .

چطور ؟ مثلا میشنویم فلان آدم موفق روزی صد صفجه کتاب میخواند یا فلان آدم موفق دیگر روزی چند کیلومتر میدود تصمیم میگیریم ما هم شروع کنیم .

فعلا کاری به مناسب بودن خود کار ندارم , این مطلب فرض رو بر این گذاشتم که خودِ , کار مناسب ما است ولی حجم و اندازه ی آن برای ما مناسب نیست .

فعلا در حدی که هر روز برایت فعالیتی شوق انگیز باشد انجام بده ولی اون رو ثابت نگه دار .

ثابت نگه داشتن حجم مورد علاقه نکته ی کلیدی است . نه حجم رو کم کن که برایت ساده و بدیهی شود و نه انقدر سخت که هر روز با فکر کردن بهش بگی ای بابا دوباره داره زمان انجام دادن این کار میرسد .

پس نکته ی اول شد پیدا کردن سایز مناسب و ثابت خودمون .

مزیت ثابت نگه داشتن اینه که هم منظم و متعهد میشیم هر روز برای انجامش
و مزیت دیگر زمان افزایش حجم کار رو میتوانیم ارزیابی کنیم . زمانی که دیگر کار برایمان ساده شده یعنی مهارتمون بالاتر رفته و باید حجم بالاتری رو استفاده کنیم .

علت بعدی که کار برایمان شوق انگیز نیست, برنامه نداشتن است

وقتی من نمیدونم صد روز بعد در چه جایگاهی در این کار هستم یک سال دیگر کجا هستم و…

چجوری توقع دارم که هر روز با شوق انجام بدم ؟

اگر این مطلب رو نخواندید شاید بد نباشد که بخوانید : اگر صد بار انجام بدم چی میشه ؟


برنامه باید هم ارزیابی گذشته وهم پلن اجرا برای حال هم چشم انداز و اهداف آینده درآن باشد

برنامه انقدر باید شفاف نوشته شود و بهش فکر شود که بعد از مدتی بدون دیدن کاغذ برنامه ریزی بدونیم برنامه چیست.

فعلا این دو راه حل رو انجام بدیم و سایز مطلب رو خیلی زیاد نکنم که شوق انجام دادنش از بین نرود

الگو برداری از ست گادین

نمیدونم به وبلاگ ست گادین چقدر سر میزنید ولی او گاهی وبلاگش با چند جمله ی کوتاه بروز نگه میدارد , قصد ندارم بگم به صورت مداوم این کار رو انجام بدیم اینجوری شبیه تکه مطالبی میشود که در اینستاگرام منتشر میکنیم و وبلاگ روح خودش رو از دست می دهد ولی میگویم میشود گاهی هم از این روش استفاده کرد ( البته نه برای بهانه ای برای کمتر نوشتن )

بعضی مواقع یک جمله انقدر عمیق هست که دوست داریم بدون این که خط فکری خودمون رو قاطی در آن کنیم فقط آن را منتشر کنیم

گاهی میخواهیم یک جمله از خودمون بگیم و نگاه ها و فکر هایی که در موردش میشود رو ارزیابی کنیم

گاهی دیگر میخواهیم فقط یک خبری از خودمون بدهیم

گاهی میخواهیم فضای وبلاگمون رو عوض کنیم

گاهی صرفا جهت بروز کردن این کار را میشود کرد و…

حالا که بحث از ست گادین شد چند نقل قول از ست گادین هم به متن اضافه میکنم :

در دنیا، بهترین بودن یعنی انجام کارهای سخت و ول کردن کارهای معمولی

بن‌ بست ، کسل کننده است و پرتگاه برای مدتی هیجان انگیز. اما هیچ‌کدام شما را از شیب بیرون نمی‌آورند و نتیجهٔ هر دو، شکست است

علت این که افراد، کم به سرسره بازی روی برف می‌روند این ست که یادگیری اصول اولیهٔ آن زجرآور است و چند روز طول می‌کشد که آن‌ها را یاد بگیرید، در آن چند روز کاملاً ناامید می‌شوید.
در این‌جا، ول کردن کار، راحت تر از ادامه دادن است.
شجاعانه‌ ترین کار این است که تحمل کنید و تا آخرش بروید و از همهٔ مزایای کامیابی بهرمند شوید.
عاقلانه‌ ترین کار این است که حتی زحمت شروع یادگیری این مهارت را به خود ندهید.
چون به احتمال زیاد، شیب را تحمل نخواهید کرد.
اما احمقانه‌ ترین کار این است که آن را شروع کنید، وقت و هزینهٔ زیادی صرف آن کنید و دقیقاً در میانهٔ شیب آن را ول کنید


خلاصه برداری برای تقلب

انقدر از تقلب بد گفته شد که حس مون موقع شنیدن کلمه تقلب هم منفی است

امروز میخوام از مزایای تقلب کردن بگم

فکر میکنم تقریبا همه مون زمان امتحان ها حداقل دیگر یک بار رو تقلب کردیم

یکی از بهترین خلاصه برداری هایی که انجام میشه نت برداری برای تقلب است

از آنجایی که اکثرما خلاصه برداری بلد نیستیم . از کسانی که از روی کل متن مینویسند گرفته تا کسانی که خلاصه برداریشون از متن اصلی بیشتر میشود : )

بیایم تقلب نامه بنویسیم جوری بنویسیم که موقع دیدن با کلمات کلیدی متن اصلی رو به یاد بیاریم نه انقدر زیاد که وقت نشود خواند نه انقدر کم که نشود متن اصلی رو به یاد اورد

یک نکته ای که در تقلب نامه ها رعایت میشود و در خلاصه نویسی به اشتباه رعایت نمیشود این است که ما تقلب رو برای خودمان مینویسیم و از هر چیزی که خوشمون بیاد یا هر جوری که بخوایم با هر خطی که دوست داریم و… مینوسیم ولی در خلاصه برداری انگار برای دیگران مینویسیم مدام فکر میکنیم دیگران ببینند چه میشود نکند احساس کنند از متن اصلی چیزی نفهمیدم . مهم نیست باید مثل تقلب برای خودتان نت برداری کنید

یک روش دیگر هم امتحان کردم که مفید هست ولی از این سخت تر است فعلا این که آسان تر است رو انجام بدیم تا بریم سراغ مرحله ی سخت تر

منتظر دیدن نتیجه نمون

یک مدتی هست بعد از پست گذاشتن در اینستاگرام به سرعت از آنجا فرار میکنم
فضای آنجا به شدت مساعد هست برای تلف شدن وقت و از آن بدتر این که محتوای ارزشمند در آنجا به شدت کم هست .
جدای این ها گاهی برای مشاهده رفتار مخاطب هایم صبر میکنم این صبر کردن چند دقیقه ای و یا سر زدن دوباره باعث میشود وقتم بسوزد .

کمی که فکر کردم دیدم این رفتار به شکل های دیگری هم در زندگیم تکرار میشود .
فکر میکنم یک مدل ذهنی اهمیت دادن به رفتار مخاطب در من شکل گرفته است که این رو دوست ندارم . این که برایمان مخاطب مهم است خوب است ولی این که مطابق اون رفتار کنیم خوب نیست .

البته در این مدل ذهنی فکر میکنم تنها نیستم خیلی از دوستان و ادم های دیگر هم دیده ام که این مشکل رو دارند .

دوستی که هر یک ربع تعداد لایک هایش رو چک میکند , میشود احتمال داد که در آینده هم حرف خاص و متفاوتی نخواهد زد .

باید پس از هر کار مثبتی که انجام میدیم به سرعت برویم سراغ کار مثبت بعدی .

نتیجه رو میتوانیم بعدا چک کنیم یا نتیجه خودش می آید سراغ ما .

این منتظر ماندن برای دیدن نتیجه ی یک کار باعث ازدست دادن نتیجه ی کارهایی است که وقتی در حال انتظار بودیم انجام ندادیم .

روزی صد صفحه کتاب بخوانم یا یک صفحه ؟

نمیشود یک توصیه همگانی یا یک برنامه همگانی داد . زمان کنکور هم با برنامه همگانی که به همه ی دانش اموزها میدادن مشکل داشتم .

برنامه ای که برای همه باشد , به درد هیچ کس نخواهد خورد .

ولی برای اینکه تا حدودی جواب این سوال رو داده باشم میتوانم بگویم تا جایی بخوان که بتوانی بهش عمل کنی .

از زمانی که احساس کردی فقط داری میخوانی که خوانده باشی کتاب یا مطلب یا مقاله رو کنار بگذار چرا که دیگر وارد رقابت پوچ اعداد شده ای که برنده ای نخواهد داشت .

سعی کنیم برای خودمون مصداق و مثال و عمل پیدا کنیم و اون یادگیری رو به مرحله ی اجرا ببریم .

نگذاریم سنگینی یادگیری هامون از سنگینی عمل هامون بیشتر بشود .

از مزیت های این روش این است که پی میبریم که چقدر کم عمل میکنیم وقتی مجبور میشویم برای عمل کتاب رو کنار بگذاریم . اینجوری مطالعه ی ما هم فعال است دیگر ما یک بیننده ی صفحات کتاب نیستیم . ما یکی از نقش های اصلی کتاب هستیم .

حالا اگر مشتاق خواندن کتاب های بیشتر هستیم ناچار به عملگرایی بیشتر هم هستیم .

ایده های در حال سوختن

فکر و ایده و عملی که میخواهی انجام دهی یا قبلا به آن فکر شده یا انجام شده یا الان در حال انجامش هستند یا به زودی انجامش خواهند داد .

برای همین پس زمان مهم است . ایده ای که داری رو صبر نکن تا کامل یا زیبا شود تا تیم پیدا کنی تا سرمایه به دست بیاری و… هر چه سریع تر برو تو مرحله ی اجرا .

حتی زود هم اجرا کنی احتمالا رقیب هایی خواهی داشت

ولی هر چی دیرتر شروع کنی رقیب هایت پیشرفته تر و قوی تر میشوند و شاید دیگر اصلا حوصله ی فکر کردن به آن هم نداشته باشی .

ایده ی قشنگت که قرار است در مرحله ی اجرا و اولیه زشت و بد ریخت باشد رو اجرا کن .

حسرت بدی است پشت ایده های اجرا نشده . برای فرار از این حسرت هر کاری که میتوانی انجام بده .

موقع خوندن این مطلب چه ایده ای برایت یادآوری شد ؟ خب پس زمان اجرایش فرا رسید . شروع کن