فقط انجام ؟!

من زندگی ام را مدیون آن امتیازها وکارهایی هستم که فکر می کردم کم ارزش هستند ولی به آن ها توجه کردم و انجام دادم .

البته یک مطلب طولانی نوشتم ولی ترجیح دادم آن را پاک کنم . چون به متن خودم آن جور که دوست داشتم کانکت نشدم .

برای همین عصاره آن متن بلند رو کوتاه کردم و در خط اول این پست گفتم .

بهترین امتیازهایی که گرفتم و چیزهایی که الان دارم برای همان امتیازهای کوچکی است که هیچکس فکر نمیکرد فردا امتیاز بزرگی شود و به شدت اولش افتضاح و مسخره به نظر می آمد جوری که خودم هم فکر نمیکردم اصلا همچین کاری مفید است یا نه . فقط انجامش دادم .

شعار Nike برای من یک جمله نیست . خودِ زندگی است .

همه رو می رسونی ولی خودت نمی رسی ؟

امروز در حال برگشت به خانه بودم سوار تاکسی بودم وقتی مسافرها همه پیاده شدند و من و راننده فقط مانده بودیم یک دفعه گفت این هم کار نیست , گفتم چطور ؟ گفت باید مداوم یک مسیر را بروی شلوغی و سر و صدا را تحمل کنی , همه را می رسونم ولی خودم نمی رسم .

وقتی این را گفت به شدت از حال بدش ناراحت شدم گرم صحبت شدیم . حتی از مسیری که میخواستم کمی دیرتر پیاده شدم برای این که نمیخواستم یک دفعه وسط راه من هم بروم . نمیخواستم بگویم من هم به مقصد رسیدم حالا تو مانده ای و خودت .

وقتی احساس کردم حالش بهتر شده است پیاده شدم حس خوبی پیدا کردم که کمی از ناراحتی اش کم کردم . بعدش کمی پیاده روی کردم ولی مدام حرفش تو گوشم است .

دیدم من هم گاهی وقت ها برایم اتفاق افتاده دیگران را به مقصد رساندم ولی خودم به مقصدم نرسیدم . گاهی مقصد دیگران را به اشتباه مقصد خود انتخاب کردم و حرف کسی را گوش دادم که نباید حرفش را گوش می دادم .

بعد که کمی فکر کردم دیدم آن راننده تنها نیست خیلی از ما هم در حال رساندن دیگران به مقصدشان هستیم بدون اینکه به مقصد خود توجه کنیم . اگر فرصت برای تغییر مسیر داشته باشیم درد کمتری را تجربه می کنیم .

بدترین درد شاید این باشد که دیگر فرصت تغییر مسیر را نداری و از طرفی تازه متوجه شده ای که این مسیر تو نیست .

دوران نداشتن اینترنت تموم شد ؟

در این مدتی که اینترنت به صورت سراسری قطع بود اگر بخواهم صادقانه بگویم نود درصد ضرر و مشکل بود که هر کسی به میزان کار و زندگی خود با آن برخورد کرد . میخواهم بگویم ده درصد اتفاق های دیگر را هم حواسمون باید باشد .

برای دانستن ارزش یک چیز باید نداشتن آن را نیز تجربه کرد .

مثلا بعد از این که از سرما خوردگی نجات پیدا می کنیم مدتی قدر سلامتی را می فهمیم . همین موضوع برای اینترنت و … هم مصداق دارد . در هفته یا ماه میخواهم چند روز نداشتن اینترنت اختیاری را تجربه کنم و هم از دوران نبودش استفاده کنم و هم در دورانی که هست بهتر استفاده کنم . ( این درسی است که به صورت اجباری پاس کردم و میوه ی این شرایط بود )

حجم زیادی برنامه باز کردم برای دورانی که اینترنت وصل خواهد شد در صورتی که اگر اینترنت اینگونه قطع نمی شد شاید هیچ وقت به آن فکر نمی کردم .

پی نوشت : این متن را در شرایطی می نویسم که هنوز از نبود اینترنت ناراحتم و در زمان نبودش به شدت به مشکل برخورد کردم ولی ترجیح دادم از ناراحتی هایم ننویسم و از فرصتی که در درون آن پیدا کردم بنویسم .

نتایج را چرا نشان نمی دهی ؟

اگر بخواهیم آدم های اطرافمان رااز نظر باور و اعتقادی که به ما دارند طبقه بندی کنیم , سه دسته می شوند :

دسته اول : کسانی که کاملا به ما باور دارند . این مهم ترین دسته است ولی چون اطمینان آن ها را داریم کمتر به آن ها توجه می کنیم . این دسته چه ما به نتیجه ای رسیده باشیم یا خیر به ما باور دارند . تا زمانی که به هدف هایمان نرسیده ایم کمک می کنند تا برسیم و زمانی که به نتایج برسیم چیزی نزدیک به خوشحالی ما خوشحال می شوند . این دسته معمولا کمترین جمعیت را دارد .

دسته دوم : کسانی هستند که به ما باور ندارند ولی وقتی نتایج را ببینند باور پیدا می کنند . تا زمانی که درس بخوانی بهت می گویند بیکارِ بی خاصیت . ولی چندی بعد که دندان پزشک بشوی چون نتیجه را دیده اند دیگر کنارت زیاد هستند و در جاهای مختلف از داشتن آشنای دندان پزشک خواهند گفت . هر چقدر نتایج بیشتری ببینند بیشتر احترام می گذارند و برایشان با ارزش می شوی .

دسته سوم : ما برای متقاعد کردن این دسته بیشترین تلاش را می کنیم . کسانی هستند که حتی اگر نتایج را هم ببینند باز هم تو را باور ندارند . اگر دکتر شوی می گویند پارتی داشت . اگر ثروتدمند شوی می گویند دزدی کرد و… خطرناک ترین دسته همین دسته است .

چون ما علاقه داریم تایید جمع کنیم و این گروه تایید نمی دهند ما فکر می کنیم نظر این ها است که مهم است در حالی که زمان گذاشتن برای این دسته هدر دادن وقت است .

گاهی چایی خوردن با دسته اول به سال ها زندگی کردن با دسته ی دوم و سوم می ارزد .

من خیلی از آدم های بزرگ را دیدم که تعداد دوستان صمیمی آن ها کم است در حالی که به راحتی با هر کسی بخواهند می توانند دوست شوند .

یک موردی که متوجه آن شدم خیلی از آن ها ترجیح می دهند دسته ی اول که از ابتدا با آن ها بوده اند را در بیشتر زندگی خود شریک کنند و برای دسته دوم احترام قائل هستند ولی روی این دسته متمرکز نیستند و به دسته ی سوم هیچ اهمیتی نمی دهند .

تقابل یک کار واحد در برابر دو شخص متفاوت

هیچ کاری را نمیتوان به صورت مطلق گفت که خوب است یا بد !

فرض کنید دو فرد همزمان در حال تماشای تلوزیون هستند اگر پیشفرض ذهنی ما این باشد که تلوزیون دیدن مضر است , می گوییم هر دو در حال تلف کردن وقت هستند چون هر تلوزیون دیدنی را یک نتیجه برداشت می کنیم .

در حالی که دو شخص متفاوت داریم . شخصی که در حال تماشای آموزش آشپزی است چون شب میخواهد غذای جدیدی بگذارد با کسی که چون تلوزیون کانال آشپزی است و حال ندارد دنبال کنترل بگردد و آن را می بیندفرق می کند .

چقدر در جاهای مختلف یک نتیجه را به چند نفر سرایت داده ایم .

مثلا خیلی از کتاب خوان ها فکر می کنند اگر کسی کتاب نمیخواند پس احمق است . دانشگاهی ها این فکر را در مورد بی سواد ها می کنند . بازاری ها این فکر را در مورد دانشگاهی ها می کنند و…

به تعداد انسان های روی زمین شایدم بیشتر در مورد یک کار واحد نتیجه ی متفاوت داریم . چقدر پیش آمده است کسی در زندان متحول شده و همان زندان برای کسی دیگر پله ای برای بدتر شدن بوده است .

شما وقتی در حال خواندن متن بودید چه مثالی به ذهنتان آمد ؟

اگر دوست داشتید برایم بنویسید

ستایش تسلیم شدن

همیشه از ستایش تسلیم نشدن و ادامه دادن گفته اند . الان دو دسته پر جمعیت داریم : دسته اول گروهی که اگر حتی کمی احساس شکست کنند اصلا شروع نمی کنند و دسته دوم گروهی که هیچ وقت تسلیم نمی شوند .

حالا شاید سوال شود که گروهی که زود تسلیم می شود گروهی خوبی نیست ولی گروهی که هیچ وقت تسلیم نمی شود هم گروه مناسبی نیست ؟

جواب این سوال مطلق نیست ولی این گروه هم در خیلی از مواقع گروه مناسبی نیست .فردی که در رشته ای درس می خواند که دوست ندارد و تا دکتری تسلیم نمی شود یک بازنده ی واقعی است البته که شاید از بیرون بازنده به نظر نیاید .

فردی که پنج سال است هر روز برای رفتن به شرکت مورد نظرش خودش را سرزنش می کند و تسلیم نشده یک بازنده ی متوقف ناپذیراست .

همچنین آدم هایی به جای فکر کردن خیلی وقت ها سراغ سمینارها و مشاوران انگیزشی می روند و توسط این سخنران ها شکار می شوند و به طور موقت حال خوب را تجربه و فکر می کنند آن حال بد اشتباه بوده و دوباره اشتباه خود را ادامه می دهند .

من چرک نویس ها را بیشتر دوست دارم

دربین چرک نویس ها کلی خلاقیت و تازگی است .

در چرک نویس احساس آزادی داری احساس فضای خالی زیاد داشتن برای پر کردن .

در چرک نویس مهم نیست دیگران چه فکری می کنند چون چرک نویس را برای خودمون می نویسیم .

در پاک نویس نباید خطا باشد . باید دقت کرد . فضا بسته شده است .

من در اینجا چرک می نویسم . اگر اشکال یا خطایی دارد بگذارید به پای چرک نویس بودن . من این روش را بیشتر دوست دارم .

وقتی پاک نویس می کنیم سخت است چیز جدیدی اضافه کردن ولی وقتی چرک نویس داری هر لحظه آماده ای چیز جدیدی به آن اضافه کنی .

من دو دفتر دارم در یکی قرار است مرتب و تمیز بنویسم در دیگری بدخط و تند . آن دفتری که تمیز است چند صفحه به زور نوشتم ولی دفتر بدخط ام پر است .