حالم از روزهایی که خودم نبوده ام به هم می خورد

وقتی خودم نیستم حسم خیلی بد است . یکی از دلایلی که هیچ وقت سراغ رشته بازیگری نرفته ام و نخواهم رفت همین است .

این که بخواهم مدلی زندگی کنم که دیگران برایم تعیین کرده اند یا خودم جوری رفتار کنم که میدونم این من نیستم به شدت حالم را بد می کند .

چه دوستی ها که شکل ندادم چون نخواستم نقاب بزنم و چه فرصت ها از دست دادم که باز نخواستم نقاب بزنم . البته نمی گویم این کارها را صرفا برای انسان خوب بودن کرده ام نه . این ها را خودخواهانه انجام داده ام چون نخواستم فرصتی خوب را با حال خوبم معاوضه کنم .

قبول دارم خیلی از وقت ها به نفع مان است خودمان نباشیم و نمی گویم من هم همیشه خودم هستم . .

ولی سعی می کنم در بیشتر زمان ها خودم باشم و اگر در جایی نقاب گذاشتم از همان ثانیه اول این حال بد را قبول می کنم و خودم را گول نمی زنم .

بدترین دروغی که میتوان گفت , دروغی است که به خودمان می گوییم بقیه دروغ ها در رتبه ی بعدی است .

دیدگاهتان را بنویسید