سوا کن جدا کن نداریم . دَر هَم است !

در این مطلب موضوع آموزشی وجود ندارد لطفا اگر وقت کمی دارید آن را نخوانید تا وقت شما هدر نرود اگر وقت اضافه داشتید و حوصله ی حرف های دوستانه داشتید بخوانید .

البته این را میدانم که کسی وقت اضافه ای ندارد و اگر هنوز در حال خواندن مطلب من هستید من ازتون خیلی ممنونم چون ترجیح دادین مقداری از زمانتان را صرف خواندن حرف های من کنید که میتوانستید با آن هزاران کار دیگر کنید .

دلم برای هوای سرد زمستان تنگ شده است و کلا هوای سرد را به هوای گرم ترجیح می دهم و در فصل ها زمستان رو بیشتر از فصل های دیگر دوست دارم .

این روزها ترسی دارم . ترسِ این زمستان بیاید و نباشم یا این که امسال تمام شود و کارهایم مطابق برنامه ام تمام نشود . البته این نگرانی را هر شب موقع خواب تجربه می کردم و می کنم . موقع خواب به این که ممکن است فردا دیگر بلند نشوم فکر می کنم از طرفی انرژی دهنده است از طرفی هم کمی از حال خوبم کم می کند .

البته یاد گرفتم خیلی تصمیم ها به صورت پکیج است یعنی با انتخاب آن ها تعدادی اتفاق های جانبی هم می افتد مثلا همین فکر مرگ , انگیزه می دهد ولی اون طرف ماجرا که حال خوب کمتر است هم قبول کردم .

نمیشود فقط چیزهای خوب را انتخاب کرد وقتی کسی تصمیم می گیرد از استانی دیگر مهاجرت کند به تهران نمیتواند فقط به اتفاق های خوب امیدوار باشد و بگوید شغل مناسبی پیدا می کنم و…

باید قبول کند برای رفتن به محل همان شغل ترافیک یکی دو ساعته را خواهد داشت و کلی اتفاق دیگر . به عبارت میوه فروش ها سوا کن جدا کن نداریم درهم است .

البته جامعه ای که در آن کتاب های جذب و بیشعوری کلی طرفدار دارد صحبت از این موضوعات کمی سخت است .

3 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. اول به رسم تشکر از کار های دیگران از تو محسن عزیز بابت این نوشته خوب که باعث چند لحظه فکر کردن حتی کوتاه و یا حتی غرق شدن در عوالم دیگر شد ممنون هستم . هر از گاهی با این نوشته ها یادمان می اوری شعر معروف ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود …

    1. سلام زهرا
      مرسی از وقتی که برای خواندنش خرج کردی
      راستی وبلاگت را هم منظم می خوانم و هر موقع که مطلب جدیدی می نویسی خوشحال میشوم

دیدگاهتان را بنویسید