یک سال زنده هستیم ولی یک روز آن را جشن می گیریم

هر روزی که نَمُردیم , آخر شب باید موقع خواب یک جشن کوچک بگیریم

نه اینکه بعد سیصد و شصت و پنج روز یک روز جشن بگیریم

حالا چرا هر روز جشن نمی گیریم ؟ چون تمام یک روز رو زندگی نمی کنیم

ما در سال تعداد روزهای محدودی را خوب هستیم و ازش استفاده می کنیم آن هم به شکل نصف و نیمه

اگر یک روز رو به شکل ترسناک از تک تک دقایقش استفاده کنید با لذتی مواجه می شوید که در روز تولد هم با چنین چیزی مواجه نمی شوید

البته وقتی روی تمام روز حساس شویم مشخص است که قرار نیست خوش بگذرد چون آسان نیست چون باید از خیلی چیزها صرف نظر کرد باید زجر کشید باید کلی کار خسته کننده انجام داد پس کجای این داستان خوب است که جشن می گیریم ؟

مهم ترین لحظه , لحظه ی دیدن نتایج است و چون نتایج رو یک شبه نمیشود دید فعلا لحظات مهم همان شب ها است که روزمون رو آنالیز می کنیم و یک تنفس عمیق همراه با خنده ی رضایت می کشیم این چند ثانیه به صد روز یک آدم ناموفق میارزد

1 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید