لذت فراتر از برنامه ریزی عمل کردن

من برای نوشتن در اینجا برنامه دارم از قبل موضوع دارم ولی خیلی وقت ها مثل الان یک موضوع تازه ی خارج از برنامه پیدا میشود و ترجیح میدهم اول آن را بنویسم و این لذت غیر قابل وصفی دارد

وقتی برنامه میریزم یک کتاب را تمام کنم همزمان با آن یک کتاب دیگر هم به چشمم میخورد و آن را هم میخوانم

میخواهم بگویم از برنامه ای که میریزی جلو تر باش اینجوری هم در حال پیشرفت هستی چون برنامه داری و هم لذت میبری چون برنامه نداری

لازم نیست همیشه مثل یک ماشین طبق برنامه ای که داریم عمل کنیم واین کار به معنای انجام ندادن برنامه ریزی و عوض کردن آن با کارهای آسان نیست بلکه منظور من دقیقا برعکس آن است یعنی علاوه بر برنامه ای که داری چند کار سخت برنامه ریزی نشده هم انجام بده

میخوام این نوشته ام کوتاه باشد شاید کوتاهی این نوشته تشویق کند به دوباره خوانی و جدی گرفتن آن

صحبت با مارک منسون

امروز داشتم با مارک منسون صحبت میکردم منظورم این است که داشتم کتابش را میخواندم

مگر غیر این است که خواندن هر کتابی یعنی صحبت با نویسنده ی آن ؟

چیز جالب دیگر اینکه بعد خواندن کتاب هنوز قدرت صحبت و مشورت با نویسنده ی آن را داری چون مدل ذهنی آن نویسنده را داری

البته جدا از کتاب نیاز به چیزهای دیگری هم است که الان موضوع صحبتم نیست

بگذریم

مارک منسون در کتاب اوضاع خیلی خراب است میگوید : مثلا اگر تصور کنید BMW چقدر زیباست و چقدر راحت است و چقدر شیک و … این تصور به درد نمیخورد

( البته یادم نیست دقیقا چه مثالی زده بود فکر کنم ویلا را مثال زده بود )

میگوید باید به این فکر کنی که الان اون رو نداری . این تصور درد دارد و این تصور حرکتی به دنبالش خواهد داشت و این تصور به درد میخورد

خیلی حرف مفید و زیبایی زده است

حالا شاید سوال پیش بیاد پس کلا در تصوراتمون همیشه خودمون رو بدبخت تصور کنیم ؟
جواب : خیر

میتوانیم تصور کنیم فلان چیز یا فلان شرایط چقدر خوب است ولی حتما باید پس از آن به خودمان یادآوری کنیم که ما الان آن شرایط رو نداریم و این درد رو قبول کنیم

بعضی از دوستان با خنده از شرایط مالی خوب دیگران صحبت میکنند که فلانی عجب خانه ای دارد یا فلان سمت را دارد و دلیل خنده ی آن ها را نمیفهمم

این که در موردش صحبت میکنی یعنی تمایل داری تو هم داشته باشی و به این فکر نمیکنند که الان ندارند و چون به این فکر نمیکنند تلاشی هم نمیکنند

عده ای دیگر میگویند من که کلا به آن شرایط نمیرسم چرا کلا به نداشتنش فکر کنم و حال خودم رو خراب کنم

در این شرایط بهتر است پس کلا در موردش حرف نزنیم یا تصور نکنیم چون ممکن است بیست سال بعد تازه به این فکر کنیم که من این شرایط رو ندارم و حس نا امیدی بیست ساله در یک شب روی سرمان خراب میشود و آنوقت نمیتوان به راحتی این قضیه را جمع کرد

تاثیر کار قبلی بر کار بعدی

هر چقدر کارهای مفید و مثبت ( از لحاظ تاثیر بر زندگی خود و دیگران ) انجام دهیم بیشتر تمایل داریم تا کار بعدی ما هم به شکل مفید و مثبت باشد

این شکل از عمل برای کارهای منفی هم صدق میکند

من تا قبل از این تجربه از قدرت شروع یا قدرت صبح بی خبر بودم

میدانی چرا شروع مهم است ؟ چون شروع خنثی است و و یک چیز خنثی رو راحت تر میشود مثبت یا منفی کرد

اگر وقتی صبح که بیدار شدیم یک کار مثبت انجام دهیم شانس خوب بودن کلی آن روز بالا میرود ( البته قطعی نیست ولی احتمال زیاد روز خوبی در پیش داریم )

هر چقدر این زنجیر رو ادامه بدهیم قوی تر خواهد شد یعنی کار مفید بعدی تمایل ما رو برای کار بعدی بیشتر خواهد کرد

مثلا من ساعت خودم رو دو ساعت زودتر از چیزی که همیشه بیدار میشوم تنظیم میکنم در آن دو ساعت مقاله ها و کتاب ها و سایت های مورد نظرم را چک میکنم در این شرایط علاقه دارم بعد از آن صبحانه هم بخورم وقتی صبحانه خوردم تمایل دارم لباس تمیز و مرتب ام رو بپوشم و بیرون بروم و…

حالا اگر ساعت رو نیم ساعت قبل بیرون رفتن تنظیم میکردم چه میشد ؟ یادگیری که دیگر وقتی نداشت و صبحانه هم عجله ای خواهم خورد در این شرایط فرقی ندارد چه لباسی باشد هر چه باشد خواهم پوشید و…

نکته ی دیگر : زنجیر را میشود شکست ولی معمولا هزینه و انرژی زیادی خواهد گرفت

ممکن است من تا ظهر وقت تلف کنم ولی از ظهر تصمیم بگیرم دیگر به شدت روی زمانم حساس باشم ولی این تغییر مسیر انرژی زیادی می طلبد خیلی ها حوصله ی چنین تغییری ندارند و همان زنجیر قبلی را ادامه میدهند و تعدادی دیگر در مسیر مثبت قرار میگیرند ولی زنجیر قبلی و آن گذشته ی غیر مفید آن ها را آزار میدهد و ممکن است آن آرامشی که در شروع خوب بود را به دست نیاورند

نکته ی دیگر : من از زنجیر شدن ساعت های یک روز گفتم ولی روزها هم به هم زنجیر میشوند

از یک روز خوب داشتن میتوان پیشبینی کرد که احتمالا فردا هم روز خوبی خواهد بود

اکثر نتیجه های ما از زنجیرهایی است که دنبال کردیم وگرنه یک کار مضر یا یک شب بد منجر به زندگی افتضاح نمیشود این زنجیرهای افتضاح است که چنین زندگی را به ما هدیه داده است