هر یک نفر یک دنیا است

بعضی از آدم ها وقتی کنارشون هستی ساعت زود میگذرد
غم هایت رو گم میکنی
کمتر خسته میشوی
کمتر به ساعت نگاه میکنی

همه ی ما همچین آدم هایی رو دیده ایم . چرا همیشه دنبال همچین افرادی میگردیم به جای اینکه خودمان تبدیل به یکی از آن ها شویم ؟

سعی کنیم مقابل هر فردی که برایمان با ارزش است اینگونه باشیم . لازم نیست همه جا سعی کنیم آدم دوست داشتنی باشیم ولی انتخاب کنیم که کجا میخواهیم همچین آدمی باشیم


لازم نیست فعلا دنیا رو تغییر بدهیم بیاییم دنیای یک نفر رو تغییر دهیم

نکته ی دیگر : مدتی است یک نفر ها برایمان مهم نیستند . اگر ده نفر وبلاگمون رو بخوانند خوشحال نمیشویم

اگر بیست نفرما رو لایک کنند خوشحال نمیشویم . چون هر یک نفر را یک دنیا در نظر نمیگیریم و فقط یک عدد کوچک میبینیم

اگر فکر کنیم ده آدم با ده دنیای متفاوت که همزمان با ما در حال زندگی هستند و موازی با ما دارند زندگی میکنند و ساعت مشخصی از زمانشون رو برای خواندن مطلب ما صرف کردند آن وقت هر یک نفر را یک شاهکار میبینیم

پس خلاصه ی این نوشته ی شبانه این بود که خودمون یک آدم دوست داشتنی باشیم و هر یک نفر رو یک شاهکار در نظر بگیریم

تا به آسونش عادت نکردی سختش نکن

خیلی خوبه پنجاه صفحه نوشتن , خیلی خوبه پنج صبح زود بیدار شدن , خیلی عالیه صد صفحه کتاب خواندن , همه ی این ها خوبه ولی به موقع

کسی که نمیتواند ده دقیقه یک جا بنشیند اصلا نباید کتاب بخواند

اول باید تمرین کند ده دقیقه در یک جا آرام بگیرد بعد روزی ده دقیقه کتاب بخواند بعد که عادت کرد تعداد صفحات را کمی بالاتر ببرد
میگن میخوام از روز اول بهترینم باشم میگویم از روز اول بدترین راه رو استارت زدی چگونه میخواهی بهترین بشی

قرار نیست یک سال ده دقیقه بخوانیم تا عادت کنیم که انقدر ناراحتی !

زمان عادت سازی مخصوص به خودت رو پیدا کن رو همان زمان عادت سازی کن


اصلا بیست و یک روز و… که میگن رو قبول ندارم شاید شخصی یک هفته ای عادت کند شاید کسی شصت روزه !

و کسی هم که دیرتر عادت میکند لزوما بازنده نیست پس عجله نکن اگه نگرانی پس محتاج نظر دیگرانی

شاید بگویید که قبلا این را گفتی من میگویم که احساس میکنم هنوز دیگران و خودم به این مطلب عادت نکرده ایم

من مطالب ام رو باید زندگی کنم و سعی میکنم زندگی کنم پس از من نخواهید که به خاطر نظر مردم جور دیگری زندگی کنم

کارآفرین واقعی یا دوست دار کارآفرینی

ایده داشتن خوبه ولی عملی کردن یک ایده کلا مسیر متفاوتی است . ممکنه ایده ای که داریم اول جذاب به نظر بیاد ولی موقع اجرا بفهمیم که ایده خوبی نیست یا برای ما خوب نیست .

حالا اگر ایده رو شش ماه نگه داریم بعد عملی کنیم و این رو بفهمیم شش ماه از زندگی رو هدر دادیم چه بهتر است که این رو زودتر بفهمیم .

پس اجرای زود یک ایده دو مزیت دارد :

اول اینکه اکثر ایده ها سرعت اجراشون مهم است و واگر زود اجرا شوند ولو بد هم شروع شود بهتر است و یک مزیت رقابتی برای ما بوجود میاد نسبت به کسانی که دیر شروع کردند

دوم مسائل مختلف در مورد آن را متوجه میشویم که با پنج سال فکر کردن هم شاید متوجه نشویم .

برای همین است که کسی که ده ایده ی عملی شده دارد قدرتمند تر از کسی است که صد ایده ی اجرا نشده دارد

البته یک بار دوستی گفت اگر ایده خودم رو بد شروع کنم ایده ی من رو میدزدن و قوی تر استارت میزنن اون ایده رو

من میگم در جامعه ای که از بی عملی دارد درد میکشد فکر کردیم به راحتی آدم اهل عمل پیدا میشود ؟ اگر همچین آدم عمل گرایی است که بخواهد ایده ما را بدزد و استارت بزند احتمالا تا الان ایده های زیادی دزدیده و مشغول عمل به اون هاست و زمان برای اجرای ایده ی ما ندارد

اگر به اندازه ی کافی سخت نیست انجامش نده

به نظرم قاعده این است : تقریبا نود و پنج درصد کارهای ارزشمند , سخت هستند

پس هر جا در ارزشمند بودن کاری شک کردیم , میتوانیم ارزیابی کنیم ببینیم سخت است یا نه

کارهای آسون اصولا در کوتاه مدت انجام میشوند و برای همین هر کسی در هر زمانی قدرت انجام دادن آن را دارد

هر کسی میتواند در شب امتحان هشت ساعت مداوم مطالعه کند ولی هر کسی نمیتواند یک سال مداوم هشت ساعت مطالعه کند

پس برای تمایز چاره ای جز انجام کار سخت نیست

بهتر است دنبال میانبری نباشیم . بعضی ها هستند که میخوان نه کار آسون رو انجام بدهند چون نتیجه اشو دوست ندارند هم قدرت انجام دادن مداوم کار سخت رو ندارند پس چه کار میکنند ؟

این دسته معمولا کار آسون رو انجام میدهند و به شدت دنبال میانبر ها برای کارهای سخت میگردند که این دسته هم چون خیلی زیاد هستند هم متفاوت نیستند و هم دارای یک غرور و فکر کاذب هستند که خیلی کار انجام میدهند

قاعده ی کارِ سخت وقتی به مشکل میخورد که بین دو کار سخت گیر میکنیم . نمیدانیم کدام با ارزش است

اینجور مواقع بهتر است لیستی از اهداف و اولویت هامون داشته باشیم که به صورت مداوم با کارهامون چک کنیم

پس لیستی از کارهای سخت ( با توجه به هدف مورد نظرمون ) تهیه کنیم . بر اساس اولویت و ارزشمندی آن ها رو مرتب کنیم

لیست باید جوری باشد که اگر کسی دید بگوید چگونه ممکن است این ها رو انجامش بدی ؟
نه اینکه بگوید این ها که کاری ندارد من هم که در تخصص تو نیستم قادر به انجامش هستم

رونالدو که یکی از بهترین بازیکن های تاریخ فوتبال است در مصاحبه اش گفته بود :
جای من بودن کار آسونی نیست

منظورش حجم زیاد تلاش و کارهای سختی است که انجام داده و میدهد . این رو خطاب به همه گفته بود مخصوصا اون هایی که زندگی مرفه او را میبینند و آرزو میکنند کاش جای او بودند

مدیتیشن بدون تنفس عمیق

تقریبا همه جا مدیتیشن با تنفس عمیق گره خورده است

نمیخوام فعلا از مزایای مدیتیشن صحبت کنم . میخوام راهی پیشنهاد بدهم برای انجام آن

قبلا در نوشته هایم گفته بودم اگر میخواهی کاری رو انجام ندهی چند چالش رو با هم انجام بده

خود یک جا نشستن = یک چالش است
چشم خود را بستن = یک چالش است
به چیزی فکر نکردن = یک چالش است
تنفس عمیق = یک چالش است

وقتی میگویند که همه ی این کارها رو با هم انجام بده , فاتحه ی کار خوانده شده است

تقریبا اکثر مردم قبول دارند مدیتیشن خوب است و تقریبا اکثر مردم آن را انجام نمیدهند : )

من میگویم اگر همه راه ها رو امتحان کردی به عنوان تیر آخر از تجربه ی من هم استفاده کن

یکی از این چالش ها رو انتخاب کن

مثلا من قبلا فقط یک گوشه مینشستم . الان یک گوشه مینشینم و چشم هایم رو میبندم فقط همین

تنفس ام عادی است . دلم بخواهد به چیزی فکر میکنم دلم نخواهد فکر نمیکنم . ولی مدیتیشن رو تقریبا دارم هر روز انجام میدهم

البته این رو بگویم ناخودآگاه احساس میکنم تنفس ام هم گاهی عمیق میشود ولی فعلا وارد چالش بعدی نشده ام تا به این چالش عادت نکنم .

راجع به مزایای مدیتیشن در آینده خواهم گفت

راستی این مطلب رو هم در زمان مدیتیشن در ذهنم نوشتم . بعدا که بلند شدم آمدم اینجا برای شما تعریف کردم

برای مطالعه تکمیلی :

چگونه سختی ایجاد یک عادت رو کم کنیم ؟

کاری که خودش سخت است رو سخت تر نکنیم

پیشبینی موفقیت از شادی اول صبح

مطلق نمیگویم که هر کس اول صبح از بیدار شدن خودش خوشحال است حتما موفق میشود یا کسی که ناراحت است مسیر موفقیت را طی نخواهد کرد ولی میگویم احتمال موفقیت برای کسی که صبح با شادی بلند میشود بسیار زیادتر است

شاد بودن یک سری علائم دارد وقتی صبح شاد هستیم یعنی میدانیم میخواهیم چیکار کنیم یعنی هدف داریم یعنی برنامه داریم یعنی تا حدودی آینده را پیشبینی کردیم

میدانم شرایط اقتصادی چقدر خوب نیست . خودم در میان مردم هر روز قدم میزنم خود من هم با مشکلات کوچک و بزرگ درگیرم و پیشنهاد هم نمیدهم الکی بگوییم همه چیز خوب است یا بشینیم یک گوشه تصور کنیم همه چیز خوب خواهد شد

اتفاقا باید بشینیم یک گوشه بگوییم همه چیز خراب است اگر به نشستن ادامه دهم بدبخت خواهم شد و بعد بلند شیم استارت روز را بزنیم

درک شرایط موجود از شاد بودن جدا است میشود بدبختی رو تماشا کرد و برای بهتر شدن تلاش کرد و سعی کرد شادتر بود

ما وقتی شاد هستیم بهتر کار میکنیم , بیشتر کار میکنیم
چیزهای بیشتری میبینیم
فرصت های بیشتری میبینیم
تمرکزمون روی راه حل ها است
ارتباط سازی میکنیم

و…

شادی فقط یک لبخند مصنوعی نیست . میشود لبخندی بر لب نداشت ولی از درون شاد بود

ما انقدر زمان نداریم که معمولی زندگی کنیم

اگر هزار سال عمر داشتیم چه کارهایی می شد کرد ؟ اگر این همه عمر داشتیم هزینه انتخاب هایمان پایین می آمد . بالاخره هر چقدر وقت هدر میدادیم باز دوباره بر میگشتیم تا حدودی جبران میکردیم . ولی حالا که احتمال زیاد اکثرمان زیر صد سال عمر میکنیم باید جور دیگری بازی کرد .

تازه مالک تمام این سال ها هم نیستیم . حدود یک سوم آن که خواب هستیم . و قسمت زیادی از آن هم در حال انجام کار اصلی ( شغل ) و کار فرعی ( کارهایی که باید انجام شود مثل رفت و آمد و دستشویی و حمام و غذا خوردن و…) هستیم

پس میشود گفت در بازی خطرناکی هستیم .

پس زمانی که برای خودمان می ماند چیزی شبیه معجزه است . ما با این معجزه چه میکنیم ؟ تلوزیون میبینیم ؟ شبکه مجازی چک میکنیم ؟ و…؟

به سبک زندگی مردم که نگاه کنیم فکر میکنیم زندگی خیلی طولانی است چون اکثرا یا از وقتشون درست استفاده نمیکنند یا بیخیال هستند و… ( البته خود من هم گاهی وقت ها این اتفاق برایم می افتد و جوری رفتار میکنم انگار عمر زیاد است پس شاید این نوشته یادآوری برای خودم باشد تا نصیحت و درمانی برای دیگران )

معدود افرادی هستند که جوری کار رفتار میکنند که هر لحظه معنای زندگی کوتاه رو درک میکنی .

برای فهمیدن زندگی کوتاه باید به قبرستان سری زد هر چند وقت یک بار

یک تجربه از خودم بگم . من گاهی سر قبر غریبه ها میروم امتحانش کنید نتایج شگفت انگیزی میگیرید . گاهی از زندگان با شما بیشتر حرف میزنند .

اگر برای دیگران دعا کنیم عمر زیاد و معمولی داشته باشند احتمال زیاد خوشحال خواهند شد تا بگوییم امیدوارم در عمر کوتاهت بهترین نسخه خودت باشی

گاهی نیاز است به هم یادآوری کنیم عمر کوتاه است . این بار این کار را من کردم . امیدوارم دفعه بعد کسی دیگر به من یادآوری کند

تناقض نظرات دیگران + به بهانه ی صحبت با محمد

در پست اکثر انتقاد ها بی خاصیت است محمد کامنتی گذاشت که بهانه ای شد برای این صحبت ها . کامنت محمد این بود :

محمد : سلام
البته من یک تجربه رو اینجا به اشتراک بذارم.
من خیلی سعی کردم حرف مردم برام بی اهمیت باشه و تا حدود قابل توجهی هم موفق بودم.
اما بعد از سالها متوجه شدم، بجای اینکه حرف مردم رو کم اهمیت کنم خود مردم رو کم اهمیت کردم و این خوب نیست
من اشتباه کردم

و صحبت های من : سلام محمد چه خوب که از نظرت منو آگاه کردی . همین اول بگم من نظر دیگران برایم مهم نیست ولی دارم بهترین زمان روز و وقتم رو با عشق و علاقه صرف صحبت کردن با تو میکنم .

من عاشق دیگران و کمک به دیگران هستم ولی نظرشون برایم مهم نیست و هر روز بیشتر تلاش میکنم تا مهم نباشد .

وقتی راجع به زاکربرگ در اینستا نوشتم و انتقادهای اطرافش , دقیقا در زیر همان پست کامنت منفی در موردش گرفتم

امروز داشتم از مطالب گذشته محمدرضا میخواندم ( کاری که خیلی وقت ها انجام میدهم ) تا به این کامنت در زیر پست هاش رسیدم که این بود :

تناقض‌ها به تعادل نرسیده و ادامه داره هنوز.

اما یک واقعیت وجود داره اینکه چقدر قضاوت‌های دیگران در مورد من، به اون چیزی که من هستم دوره!

چقدر بدی‌های بزرگ و نفرت انگیز دارم که خودم و خدایم می‌دانیم و دیگران نمی‌دانند.
چقدر بدیهای کوچک داریم که خودم و خدایم فراموش کرده‌ایم و مردم از خاطر نمی‌برند.

چه خوبی‌ها که ندارم و در من می‌بینند.
چه خوبی‌ها که دارم و دیده نمی‌شود!

حس عجیبی است این تناقض زندگی در جامعه‌ی آدمیان …

این هم لینک مطلب محمدرضا است : من و مرگ من

در پست های گذشته گفته بودم چه کسی از تولد تا الان در هر شرایطی با تو بوده است ؟ خودت
پس هیچکس بهتر از خودت نمیتواند تو را بشناسد و تو را راهنمایی کند .

نظر مردم شاید مهم نباشد ولی حالا اگر احساس کردیم حرفی حساب پیدا شده از کسی که ما را میشناسد خب بهش فکر میکنیم . بالاخره معدود افرادی هر چند بدون اجازه نظراتی خواهند داد که گاهی فکر میکنیم میبینیم بد هم نگفتند ولی هزینه فرصت میگه که ارزش نداره وقت گذاشتن برای این کار ( فکر به حرف دیگران ) چون حجم بالایی از نظرات اشتباه است

با خیلی از افراد وقتی صحبت میکنم هنوز خودشون رو به خوبی نمیشناسند و نمیدانند دقیقا چه کاری دارند میکنند ولی جوری با من صحبت میکنم که انگار هر لحظه از زندگی با من بوده اند و موفق بودن زندگی من از زندگی خودشون مهم تر است .

میشود مردم رو دوست داشت و بهشون احترام گذاشت ولی به روش خود زندگی کنیم .

حاضری زندگی خودت رو فدای نظر دیگرانی کنی که هیچوقت به صورت کامل رضایتشون رو نداری ؟ به نظر من گوش دادن به حرف دیگران با دوست داشتنشون دو مبحث جدا است .

حرف های گری وینرچاک در مورد حسرت + تحلیل آن

این پست تماما پیرامون صحبت های گری وی است

+ صحبت های در کادر هم صحبت های من است که بهش اضافه شده است

گری وی : بزرگترین سمی که در ما وجود داره : پشیمانی یا حسرت است

این یک سَم است

یکی از بدترین اتفاق های زندگی حسرت است . اگر ما تصادف کنیم و آسیب بدنی ببینیم شاید مدتی نتوانیم کاری کنیم ولی بالاخره یک جوری به زندگی بر میگردیم .

اگر تلاشی کنیم برای شروع کسب و کاری و شکست بخوریم . یا همان کسب و کار رو ادامه میدهیم تا موفق شویم یا کسب و کار دیگری رو استارت میزنیم . حالا اگه زندگی رو شصت سالگی بخواهیم استارت بزنیم چه میشود ؟ خیلی از فرصت ها سوخته خیلی از کسب و کار ها به زمان نیاز دارد که ما شاید خیلی نداشته باشیم . پس گاهی دیر میشود . این دیر شدن سمی میشود در وجودمون . ماهی که دیر از آب بگیری سمی است .

گری وی : من خیلی سخت تلاش میکنم , خیلی سخت . و این کار رو با روش خودم انجام میدم .

گری برای فرار از این سم یک راه حل پیشنهاد میکند . تلاش بسیار زیاد . منتظر مطلب بعدی یا ویدیو بعدی یا کتاب بعدی یا سایت بعدی نمان برای شروع همین امروزم که زنده هستی خودش یک خوش شانسی بزرگ است .

از هر روزت بیشترین ( از لحاظ کمیت ) استفاده رو کن . کیفیت پشت کمیت است . هر روز هر ساعت هر دقیقه و هر ثانیه مهم است . خسیس باش . نسبت به زمانت خسیس باش . به هرکسی اون رو نبخش . برنامه ریزی کن برایش . درد برنامه ریزی رو قبول کن . بعدش درد اجرا رو شروع کن به تحمل کردن

گری وی : که مدیتیشن و کارای مربوط به سلامتی وموارد غیر انتفایی نیست

روش من کسب و کاره . نمیتونم هم کاریش کنم چون عاشقش هستم

من عاشق ساختن کسب و کار هستم . من عاشق رقابت با شما هستم . میخواهم شکستتون بدم .

زندگی به روش خود یکی از مدل های ذهنی است که تقریبا تمام افراد موفق دارند . به اندازه کافی به حرف دیگران گوش دادیم دیگر بس است کمی هم ببینیم خود درونمون چی میگوید .

همیشه حرف خودمون در اولویت بعدی است اول حرف دیگران برامون مهم تر بوده چون احساس ضعف کردیم چون احساس کامل نبودن داشتیم . همین خود ناقصمون یک برتری بزرگ دارد و اون این است که از لحظه تولد تا الان ما رو میشناسه . چه کسی دیگری هست که ما رو به این اندازه بشناسد ؟

گری وی : من این بازی رو دوست دارم اما با روش خودم . من همیشه در تلاشم تا حسرت نخورم

من عاشق ساختن کسب و کار هستم . مشکلی نداره اگر بیایید و به من بگید این کار بده یا چرا نمیتونید انجامش بدید , اما و اگر بیارید . اما این کار شما اشتباهه

چون اگه کسی تا الان توانسته انجامش بده شما هم میتوانید

بس است بهانه آوردن

بس است توضیح دادن و غر زدن

کسی بهتون گوش نمیکنه . دیگران فقط تظاهر میکنند که دارن گوش میکنند . بازار این چیزها برایش مهم نیست

قسمت جالب داستان زندگی اینه که برای نظر آدم هایی تلاش میکنیم که در روز شاید یک ربع هم به ما نتوانند فکر کنند . تا حالا کسی بهتون گفته است من یک ربع متمرکز به تو فکر کرده ام ؟

گری وی : کاری که نیازه انجام بدید , اینه که یک نفر رو خوشحال کنید = خودتون رو

بعدش میتوانید دیگران را خوشحال کنید

میدونید چرا من دوست دارم مردم رو خوشحال کنم ؟ چون خودم از قبل خوشحالم

ازتون خواهش میکنم تا به عبارت آخر من توجه کنید و واقعا به اون قیافه های لعنتی خودتون یک نگاهی بندازید و بفهمید که آیا مشغول انجام کارهایی هستید که شما رو به موفقیت میرسونه ؟

نه فقط در کسب و کار بلکه در زندگی . چون این فوق العاده مهم است . چون وقتی در زندگیت خوشحال باشی کسب و کار خوبی هم داری

صحبت های پایانی گری وی : فقط یک زندگی لعنتی

یک زندگی دوستان

فقط یک بار و صادقانه من شما رو با این موضوع تنها میذارم

چون خیلی از شما بهش نیاز دارید

گری وی : این که چگونه پول در میاری . مهم تر از این است که چقدر پول در میاری

اکثر انتقاد ها بی خاصیت است

میخواهم راحت بنویسم . مدتی هست که احساس راحتی ندارم هنگام نوشتن .

زیاد به نگارش توجه میکنم . زیاد به فکر مخاطبم اهمیت میدهم . باعث شده سخت بنویسم .

روی کاغذ کند مینویسم . موقع تایپ دیر به دکمه های کیبورد ضربه میزنم .

میخواهم راحت بنویسم . کسی که بخواهد انتقاد کند یا اشکال بگیرد اگر تا مرز نابودی تلاش کنی و خوب باشی باز هم آخرش راهی برای خنجر زدن به تو پیدا میکند . هر جا بخواهی خوشحالی کنی با یادآوری خاطره ای تلخ لبخندت رو محو میکند .

خیلی از انتقاد ها دزدی است . گاهی یک خنده یا یک انتقاد به راحتی یک رویا یا هدف رو می دزدد .

هر وقت ازتون انتقاد شد محکم جیب خودتون و رویاتون رو بچسبید , دزدی در کمین است .

البته راهنمایی ها و مشورت با دوستان رو با انتقاد اشتباه نگیریم . گاهی خودمون از دوستی میخواهیم که بگوید کار من چه اشکالی دارد ؟ این فرق دارد با کسی که سه روز هم تو رو نمیشناسد و بدون اجازه می آید از تو انتقاد میکند .

برای هیچی نبودن تو این دنیا همین انتقاد ها رو گوش کردن کافیه .

اگر هیچی نیستی پس داری به حرف دیگران گوش میکنی