گزارش مطالب اخیر

از پیدا کردن وبلاگ دوستانم گفتم و اینکه با دیدن وبلاگشان چقدر خوشحال میشوم

هر چند وقت یکبار از مهم نبودن حرف دیگران صحبت میکنم که ایندفعه با عنوان هر وقت فکر و حرف مردم برایت مهم نبود پس زنده هستی ! نوشتم

از کتاب تئوری انتخاب نوشتم

از مل رابینز و صحبت هایش نوشتم که چه تاکیدی روی عملگرایی دارد

از ایده ها دو مطلب نوشتم :

از کجا بفهمیم یک ایده خوب هست یا نه ؟

ایده های در حال سوختن

از نیمه رها کردن کارها هم نوشتم : کار نصف و نیمه محکوم است به انجام نشدن

ایده های در حال سوختن

فکر و ایده و عملی که میخواهی انجام دهی یا قبلا به آن فکر شده یا انجام شده یا الان در حال انجامش هستند یا به زودی انجامش خواهند داد .

برای همین پس زمان مهم است . ایده ای که داری رو صبر نکن تا کامل یا زیبا شود تا تیم پیدا کنی تا سرمایه به دست بیاری و… هر چه سریع تر برو تو مرحله ی اجرا .

حتی زود هم اجرا کنی احتمالا رقیب هایی خواهی داشت

ولی هر چی دیرتر شروع کنی رقیب هایت پیشرفته تر و قوی تر میشوند و شاید دیگر اصلا حوصله ی فکر کردن به آن هم نداشته باشی .

ایده ی قشنگت که قرار است در مرحله ی اجرا و اولیه زشت و بد ریخت باشد رو اجرا کن .

حسرت بدی است پشت ایده های اجرا نشده . برای فرار از این حسرت هر کاری که میتوانی انجام بده .

موقع خوندن این مطلب چه ایده ای برایت یادآوری شد ؟ خب پس زمان اجرایش فرا رسید . شروع کن

کار نصف و نیمه محکوم است به انجام نشدن

اگر وسط کاری رها کنیم و بریم سراغ کار بعدی , همون کار تازه هم محکوم به نیمه رها شدن است .

البته در طول روز نمیشود مدام هر کاری رو تمام کرد و رفت سراغ کار بعدی در این شرایط بهتره یک کار بعدی مرتبط مشخص کنیم و هر موقع خسته شدیم اون کارو انجام بدیم و بعد برگردیم سراغ کار قبلی خودمون .

ولی دقت کنیم کل روز این شکلی سپری نشود اکثر کارها رو به صورت تکی انجام بدیم و تمام کنیم و بعد بریم سراغ کار بعدی .

هر کاری باید در بازه ی زمانی مخصوص خودش انجام شود . مثلا بهترین زمان انجام هر کاری رو پیدا کنیم و همون موقع هر روز انجام بدیم .

نکته ی دیگر این هست که کار رو نزدیک به زمان شروع باید تمام کرد . مثلا من صبح کتاب خوندم نباید نصفه رها کنم تا ظهر یا شب ادامه شو بخونم . دقیقا همون صبح که شروع بوده باید تموم شود .

اگر این مطلب براتون مفید بوده حتما این مطلب هم بخونید

وسط کار متوقف نشو فقط کمی مکث کن

از کجا بفهمیم یک ایده خوب هست یا نه ؟

شاید خیلی راه باشد برای فهمیدنش ولی میخوام تو این مطلب فقط یک مورد رو بگم که یکی از مهم ترین راه هایش است .

هر وقت ایده ای به ذهنت رسید سعی کن بیخیال اون بشی

میدونم شاید توصیه ای احمقانه ای به نظر بیاید .

بگذار مدتی بگذرد و برای اجرا کردنش دست نگه دار . اگر فردا یادت رفت پس معلوم میشه ایده ی خوبی برای تو نبوده است همون بهتر که یادت رفت .

اگر هر روز برای فکر نکردن و اجرا نکردنش عذاب میکشی
و مدام به ذهنت می آید و راحتت نمیگذارد
اگر نمیگذارد به راحتی به ایده های دیگر فکر کنی
اگر هر روز و هر ساعت چون بهش بی توجهی میکنی , داره خفه ات میکند

پس اون ایده , ایده ی خوبی است ( برای تو ) .

اگر فردا ایده ی دیگری دلت را برد و اون ایده کمرنگ شد نشونه ی خوبی نیست .

ما چاره ای جز انتخاب نداریم و باید تعداد محدودی ایده را در یک بازه ی زمانی اجرا کنیم .

نمیشود صد ایده داشت و عاشق چهل ایده بود و بیست ایده را همزمان اجرا کرد .

حتی در خیلی از فیلم های تخیلی هم هدف ها محدود است و یک قهرمان ده تا هدف مختلف ندارد .

راستی یادمون باشد هر ایده در مرحله تصور خیلی زیبا و چشم نواز است ولی در مراحل اولیه اجرا بسیار زشت است
برای زیبا شدن اون ایده باید عاشق قسمت های زشت اون هم باشیم .

دورهمی با مل رابینز

مل رابینز یک صحبت خیلی عجیب و جالبی دارد و اون این است که :

طنز ماجرا این است که در هیچ حوزه ی دیگری از زندگی مان به اندازه ی سلامت و تندرستی این همه اطلاعات , پشتیبانی و تحقیقات و گزینه های مختلف یا محتوای رایگان در دسترس نیست .

میتوانید در گوگل رژیم غذایی را جست و جو کنید , بیست نتیجه ی اول را دانلود کنید , آن ها را چاپ کنید , روی تخته ی دارتی نصب شان کنید و از هر کدام که دارت به آن ها برخورد کرد , پیروی کنید .

اگر از این رژیم واقعا پیروی کنید , نتیجه میگیرید .

هیچ وقت مشکل از رژیم غذایی نیست .

همیشه مشکل از احساسات شما درباره ی رژیم گرفتن است. همین موضوع درباره ی ورزش هم صادق است .

مل رابینز میگوید این احساسات ما که مانع از انجام دادن عمل است مشکل کاراز اینجاست .

اطلاعات مخصوصا در این دوره که اطلاعات به شکل عجیبی زیاد هم است میتوان به راحتی به دست آورد . موضوع این است چه کسی حاضر است عمل کند ؟ خیلی وقت ها فردی با اطلاع کم ولی عملگرایی زیاد به راحتی شخصی با اطلاعات زیاد را شکست میدهد .

دوست دارم مدت ها به حرفش فکر کنم .

اگر وقت و حوصله ای داشتید بشینید در حوزه ای از زندگی که مشکل دارید فکر کنید و از هر جا اطلاعاتی که ممکن است کمک کننده باشد رو پیدا کنید و فقط عمل کنید . حتی اگر دو مورد پیدا کردید و فکر میکنید مفیده فقط همین رو عمل کنید بیخیال میلیاردها اطلاعات دیگر شوید .

بعد از انجام دادن خوب یک کار , وقت برای پیدا کردن کار خوب بعدی است .

من انتخاب میکنم

مدتی هست در حال خوندن کتاب تئوری انتخاب ویلیام گلسر هستم . امروز وقتی داشتم میخوندم این فکر و ایده به ذهنم رسید که قبل از هر تصمیم و انتخاب این عبارت رو بگیم :

من انتخاب میکنم

من انتخاب میکنم که بستنی با طعم پرتقال بخورم
من انتخاب میکنم فوق لیسانس نخوانم
من انتخاب میکنم که کمتر بخوابم
من انتخاب میکنم کتاب بخونم
من انتخاب میکنم کار رو امروز انجام بدم یا به تعویق بیندازم

موقع فکر کردن به گذشته هم میتونیم بگیم که من انتخاب کردم همچین مسیری رو برم و خوب یا بد چیزی که شده پس حالا که در گذشته من بودم انتخاب کردم الان هم میتونم انتخاب کنم .

از مزایای این روش این هست که :

اولا : به صورت مداوم به خودمون یادآوری میکنیم در حال تصمیم گیری و انتخاب هستیم . حتی وقتی انتخاب نمیکنیم هم انتخاب میکنیم , انتخاب نکنیم .

دوما : به صورت مداوم به خودمون میگیم که من در حال تصمیم گیری و انتخاب هستم نه کسی دیگر و سعی میکنیم متوجه شویم که خودمون زندگیمون رو کنترل میکنیم .

قبول دارم اگر در طول روز پشت هر تصمیم بخوایم این رو بگیم سخته . حداقل اوایل سعی کنیم در طول روز یکی دوبار بگیم بعد بیشترش کنیم

راستی حتما پیشنهاد میکنم کتاب بسیار مفید تئوری انتخاب را بخوانید .

راستی بعد از خوندن این مطلب به خودتون بگید که من انتخاب کردم این مطلب رو بخونم و انتخاب کردم به جای فیلم دیدن یا شبکه اجتماعی یا خوابیدن و… ترجیح دادم این مطلب رو بخونم.

شما انتخاب کردید این مطلب رو بخونید چون من قبلا انتخاب کردم که این مطلب رو بنویسم .

هر وقت فکر و حرف مردم برایت مهم نبود پس زنده هستی !

اکثر مردم بیشتر از خودشون به تو باور ندارند . حتی اگر بیشتر از خودش هم به تو باور داشته باشد آیا نظر کسی که خودش را به خوبی باور ندارد ارزش زیادی دارد ؟

ممکن است ازت خیلی تعریف کنند بازهم سعی کن باور نکنی . این مردم روزی تو رو به عرش میبرند فردا سر کوچکترین چیزی تو رو به فرش میکشند .

یک جمله ای چند وقت پیش شنیدم با این مضمون که :

اگر زمانی که از تو تعریف میکنند حرف آن ها رو قبول کنی مجبوری زمانی که ازت بد میگویند هم حرف دیگران رو باور کنی .

البته الان یادم نیست از چه کسی و در چه مراسمی بود ولی خیلی وقت ها بهش فکر میکنم .

حتی اگر شاهد موفقیت هایت باشند بازهم این توانایی فوق العاده رو دارند که بگویند کارخاصی نکرده ای .

برای خودت زندگی کن . اگر برای خودمون زندگی کنیم شاید خیلی جاها ببازیم خیلی جاها هم ببریم ولی اگر برای حرف دیگران و فکر دیگران زندگی کنی از همون شروعِ بازی بازنده ای .

هر چی امتیاز بگیری بازم حالت خوب نیست , هر چی بدوی فکر میکنی روی تردمیل هستی , هر جا بخوای شادی کنی میتوانند با یادآوری اتفاق افتضاحی حال تو را بگیرند .

اگر میخوای برای خودت زندگی کنی آماده ی شنیدن این کلمات باش : احمق , بازنده , روانپریش , بی عقل , بیکار , هیچی ندار , از دماغ فیل افتاده , تعطیل و…

فقط یک نکته کوچک مهم هم باید رعایت کرد : مردم ( اجتماع بزرگ ) را با دوستان متفاوتی که فکر و نظراتشون اکثر مواقع ارزشمند است (اجتماع کوچک ) اشتباه نگیری . این اجتماع کوچک نشانه هایی دارد که یکی از آن ها این است که معمولا زمانی که نظر آن ها رو لازم داری به تو نظر میدهند و همیشه نظر خودشون رو در چشم تو فرو نمیکنند و معمولا متفاوت هستند , کتاب زیاد میخوانند , مدل ذهنیِ موفقی دارند . بگذار خلاصه اش کنم اون اجتماع به قدری کوچک هست که میتوانی از همین نشانه ها هم پیداشون کنی .

و قرارم نیست چون حرف و نظر دیگران برایمان مهم نیست پس دشمن بقیه شویم . شاید برای زندگی بهتر همین اجتماع بزرگ تلاش هم بکنیم ولی موضوع اصلی این است که خودمون باشیم , خود واقعیمون و از این موضوع نهایت استفاده رو ببریم .

دوست دارم پایان مطلب دیالوگ هایی از سریال تاج و تخت بیاورم .

تیریون لنیستر خطاب به جان اسنو ( که از راه حرام متولد شده بود ) : بذار نصیحتی بهت بکنم . هرگز فراموش نکن چه کسی هستی، چون مطمئناً دنیا فراموش نمی کنه
اون رو نقطه ي قوت خودت بکن. اون وقت نمیتونه عامل ضعف تو باشه. اون رو مثل زره بپوش تا نشود براي صدمه زدن به تو ازش استفاده کرد .

سرسی لنیستر : هر چی مردم بیشتر دوستت داشته باشند ضعیف تر هستی .

این مطلب رو نوشتم تا هر وقت فکر و حرف مردم برایم داشت مهم میشد برگردم و بخونمش .

احتمال دارد این مطلب رو در آینده ی نزدیک بروزتر و پربار تر کنم .

امیدوارم وبلاگت رو ببینم

داشتم به مزایای وبلاگ داشتن فکر میکردم . بعد از کلی فکر کردن به یک دعا رسیدم .

شاید یکی از زیباترین دعاها برای دوستانی که داریم این باشد که امیدوارم وبلاگت رو ببینم .

وقتی دوستی وبلاگ دارد در بهترین حالت او را هر روز ملاقات میکنی و گفتگو میکنی و از حال خودش و حال افکارش با خبر میشوی . از پیشرفتش میخوانی از مسیر زندگی اش با خبر میشوی از جاهایی که رفته از کتاب هایی که خوانده از فیلم هایی که دیده .

اگر با غریبه ای بخواهی دوست شوی اگر شناسنامه و ایدی های تلگرام و اینستاگرامشو داشته باشی بازم کمک چندانی برای اشنایی نمیکنه .

از معجزات دیگر وبلاگ داشتن این است که کافیه همین دوست وبلاگ داشته باشد با خواندنش ارتباط و آشنایی با او به شکلی میشود که انگار سال ها با او دوست بودی و خیلی او را میشناسی .

دوستی که نوشته ی من را امروز میخوانی یا در آینده خواهی خواند نمیدونم تو چه دعایی برای من خواهی کرد ولی من امیدوارم وبلاگت را ببینم .

اگر الان داری لطف کن من رو از وجودش با خبر کن .

کتابی به من معرفی میکنی یا من کتابی بهت معرفی کنم ؟

قبل از بعضی گفتگو ها ممکن است یا به طرف مقابلم کتاب معرفی کنم یا از او بخواهم که کتابی به من معرفی کنه .

میخوام چنتا از مزایای این کار رو بگم .

اولین مزیت این است که اگر طرف مقابل کتاب به ما معرفی کند تا حدودی میشه روی نظر و تفکر او فکر کرد . چرا این کتاب رو معرفی کرد ؟
سلیقه ی او چیست ؟
اصلا کتاب میخواند ؟

دومین مزیت این است اگر ما کتاب معرفی کنیم به طرف مقابل فرصت این رو میدیم تا مارو بهتر بشناسه
احتمال این که طرف مقابل هم کتابی بخونه و بعد بیاد سر گفتگو زیادتر است
با نظرات مختلف پیرامون کتابی که خوندیم بیشتر اشنا میشیم

از مزایای این روش حذف مکالمات و صحبت های اضافی و الکی است که هیچ خاصیتی ندارد حداقل از قبل تکلیف گفتگو معلوم میشود . چون صحبت با کسی که کتاب میخواند احتمال بسیار زیاد مفید خواهد بود .

البته تعدادی هم از دوستان هستند که همیشه کتاب میخوانند که نیاز به این روش نیست و نعمت هایی هستند که خیلی ارزشمند هستند .

چند روز پیش یکی از دوستانم در مورد موضوعی سوالی پرسید بهش کتابی معرفی کردم و گفتم اگر این کتاب رو خوندی و جوابت رو نگرفتی من همیشه اماده ی شنیدن حرفت هستم . تا الان که با شما صحبت میکنم هنوز به من سر نزده , فکر میکنم از کتاب جواب خوبی گرفته است . حتی اگر جواب هم نگیره و بعد بیاد پیش من حداقل مطمئنم یک کتاب ( اونم از کتاب های مورد علاقه من ) رو خونده است .

چه گفتگویی میتواند شیرین تر از گفتگو با کسی باشد که کتاب مورد علاقه ی تو را کامل و با دقت خوانده است .

خوشحال میشم اگر این روش رو تجربه کردید یا استفاده کردید از نتایج آن من را با خبر کنید .

گزارش چند روز اخیر و صحبت های پیرامون آن

یخ سال جدید به نظرم هنوز انگار روی سایت ها و وبلاگ ها آب نشده است . گفتم یک جمع بندی از مطالب جدید چند روز اخیر داشته باشم . از فردا شروع به انتشار نوشته ی تازه کنم .

گویا نوشته آخرم که در مورد تندخوانی و الکی کتابخوانی بود بیشترین استقبال رو در چند روز اخیر داشته که یکی از نوشته های مورد علاقه ی من هم هست علاوه بر اون مطلب معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد هم به نظرم میتونه مفید باشد .

امیدوارم نگید چرا به مطالب خودش احساس علاقه میکنه چون من اولین مخاطب مطالب ام هستم و خیلی از ضمیر های تو که در نوشته هایم استفاده میکنم خودم هستم . وقتی برای خودم مینویسم احساس میکنم برای کسی دیگر دارم مینویسم و خیلی هم برایم مهم است . وقتی مطلب رو میخوام بخونم به این فکر میکنم که فرد مهمی برایم نوشته است و با دقت دوباره شروع میکنم به خوندن

و نکته ی جالبش اینه خیلی وقتا چیز جدیدی یاد میگیرم یا ایده ای تازه به سراغم میاد و…

مطلب دیگری که نوشتم در مورد اندازه گیری سرعت پیشرفت بود و ارتباط با افراد موفق .

سری مقالات عادت سازی و تازه نگه داشتن عادت رو هم ادامه دادم و توضیح دادم چگونه از رنج ابتدایی ساختن عادت کم کنیم .

از فرمول بدبختی که برای دیگران زندگی کردن است گفتم . یکی از دلایلی که برای خودم مطلب مینویسم رو میتونید تو این مطلب بخونید .

و در اخر از تفاوت مکث کردن با متوقف شدن نوشتم که چگونه با مکث کردن میشود دوباره انرژی گرفت ولی با متوقف شدن همون انرژی قبلی هم از دست میدی .