اندازه گیری سرعت پیشرفت

چه کسی است که از مزایای ارتباط با افراد موفق با خبر نباشد ؟

از شوق پیشرفتی که در تو بوجود میارن تا کمک ها و حرف های گره گشایی که هدیه میدهند .

اما همیشه ارتباط با افراد موفق باعث شادی و پیشرفت نمیشود چه زمانی باعث ناراحتی میشود ؟ حالا که در حال فکر کردن به سوال هستید دوست دارم کمی راجع به سرعت پیشرفت صحبت کنم .

چرا وقتی با بعضی از افراد صحبت میکنیم احساس میکنیم سرعت پیشرفت ما زیاد است با بعضی دیگر صحبت میکنیم احساس میکنیم جلو که نرفته ایم هیچ عقب هم رفتیم یعنی هیچ سرعتی نداشته پیشرفتمان ؟

ما برای پیدا کردن سرعت پیشرفت خودمون مجبوریم سرعت خودمون رو از آیینه طرف مقابل ببینیم تا بتوانیم سرعت خودمون رو حدس بزنیم .

کاری که خیلی ها میکنند برای داشتن یک حال خوب لحظه ای اکثرا وقتشون رو با افراد ناموفق که هیچ امید و انگیزه ای ندارند میگذرونند و از این که سرعت پیشرفت شان زیاد است خوشحال هستند . نکته جالب اینجاست اگر هیچ حرکت و فعالیتی هم نکنند باز بروند پیش همین افراد احساس موفق بودن میکنند .

تعداد کمی هم خودشون رو با افراد بسیار موفق مقایسه میکنند کلا از زندگی نا امید میشوند مثلا تازه وارد رشته کامپیوتر شده و منتظر است بیل گیتس بعدی باشد یا میخواهد با ساخت اولین اپ همانند مارک زاکربرگ او را ستایش کنند .

پس چه کاری کنیم که مفید باشد ؟ چند نکته رو که به نظرم میتونه مفید باشد رو میگم :

اولا که دقت کنیم برای مقایسه سراغ فرد موفق تر از خودمون برویم .

دوما فرد موفق level اول نباشد . در سطحی نزدیک تر به ما باشد .

سوما اگه میخواهیم کسی رو انتخاب کنیم که سطحش خیلی از ما بالاتر است . کسی رو انتخاب کنیم که کاملا میشناسیمش و با گذشته ی اون خودمون رو مقایسه کنیم بعد که به سطح بهتری رسیدیم به زمان حال برگردیم .

دانستن سرعت پیشرفت میتواند انگیزه دهنده باشد . در اکثر مواقع دنبال حس خوب و شاد نباشیم . بیشتر زمانی که دنبال انگیزه و مسیری برای رشد میگردیم سراغ این راه برویم . چون در حالت عادی مقایسه کردن خود با فرد بهتر حال خوشی با خودش نخواهد اورد ولی موفقیت چرا .

میتونیم فعلا سختی این راه رو قبول کنیم به انتظار حال خوشی که بعدا خواهد آمد .

معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد

مدل اکثریت همون مدل زنده بودن بدون زندگی کردن است .

ما کاری که زیاد تکرار کنیم برامون نامرئی میشه و دیگه نمیبینیم اون رو , همین داستان برای خودمون هم هست اگر تکراری باشی در جامعه دیده نمیشوی .

ولی یک نکته اساسی هم باید بهش توجه کرد اون هم این است : ممکن متفاوت باشی ولی چون اول راه هستی دیده نمیشی و اشتباه خودتو تکراری پیشبینی کنی و بیخیال کار شوی .

مثل اکثریت بودن و ناپدید شدن هم مزایایی دارد . وقتی مثل اکثریت باشی دیگر درد و اذیت های متفاوت بودن رو تحمل نمیکنی . راحت میتونی هر وقت مشکلی بود در منطقه ی امن خودت بمونی و…

ما راهی نداریم جز انتخاب یکی از این دو راه . نمیشود یک شب متفاوت بود یک شب معمولی .

اینجوری عمل کردن تو رو به یک معمولی پر ادعا و طلبکار تبدیل میکند .

آدمایی که هر روز از همه جا شاکی هستند بدون اینکه خودشون کاری کنند .

در حال حاضر بیشتر استان های کشور در حال بارش و قسمت هایی درگیر سیل هستند . حالا آدم هایی که هیچ کاری نمیکنند اومدند وسط و از همه شاکی هستند از دولت از کشور از مردم و…

یک اتفاق خنده دار کامنت گذاشتن برای همه است که مینویسند تو داری میخندی و شادی باید فکر مردم و گرفتاری شون باشی نه اینکه فکر زندگی خودت باشی . سوالی که این وسط بی جواب مونده این است که تو چیکار کردی ؟ این وقتی که گذاشتی اومدی نصیحت کامنت کنی نمیشد جای بهتری یا برای کمک خرج کنی.

برای متفاوت و شاهکار بودن اگر بخوایم یک مورد بسیار مهم رو بگیم . باید این رو گفت :

از معمولی بودن فرار کن . معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد .

چگونه سختی ایجاد یک عادت رو کم کنیم ؟

این دومین مطلب از سری مطالب عادت سازی است .

قسمت اول این هست : عادت ها نباید به شکل عادت انجام شود . لطفا اگر اون رو نخونده اید اول به اون سر بزنید .

اوایل ساختن عادت سخت و دشوار است . سعی کنیم شرایط رو سخت و بدتر نکنیم .

وقتی میخوایم عادتی رو بسازیم اوایل در اون کارهای لذت بخش مرتبط یا غیر مرتبط بذاریم . مثلا میخواهیم به جای هفت صبح , پنج صبح بیدار شویم این خودش کار سخت و مشکلی است . حالا میگیم من بلافصله تا پنج صبح پاشدم ورزش هم بکنم . همین شروع خداحافظی با عادت است .

حتی اگر یک هفته هم مقاومت کنی به زودی رهایش خواهی کرد . سختی عادت رو با سختی یک کار دیگه ادغام کردی و فاتحه ی کار رو خوندی .

باید ببینی چه چیزی اگر در صبح باشد اشتیاق پیدا میکنی . اهنگ خوبی ؟ صبحانه ی خوب ؟ چه چیزی اگر باشد صبح شادتری داری حالا اون رو با صبح بیدار شدنت ادغام کنی .

تا مدتی این روند رو حفظ کن .

بعد از این که با عادت راحت شدی و احساس کردی پایدار شد . حالا اون کار اضافی رو حذف میکنی . اینجوری درد ایجاد عادت رو کمتر کردی .

بعضی وقتا برای ایجاد عادتی نیاز است چیزی غیر مرتبط به اون اضافه کرد تا خوشمزه شود بعد وقت برای حذف کردن آن خواهد بود .

فرمول بدبختی

تفسیرها متفاوت است . هر چقدر هم خوب رفتار کنی هر ادمی یک جور کار تو را تفسیر میکند .

بعضی ها بد تفسیر نمیکنند تا ناامید شوی فقط اونجور که تو در نظر داری تفسیر نمیکنند . شاید تعداد محدودی در زمان کم تو را بفهمند .

برای تفسیر بهتر عملمون لازم نیست ساعت ها صحبت و مذاکره کنیم . کافی است بدون توجه به نظر دیگران با اصرار زیاد کار خودمون رو انجام بدیم و ادامه بدیم .

بذاریم تا هر کس فهمید با ما همراه شود , کسی که همراه نیست به زور هم نخواهد فهمید .

شاید تصمیم بگیری به شدت پول در بیاری تا اموزش و یادگیری هایت را بیشتر کنی تا زندگی ات را بهتر کنی ولی همه دقیقا این تفسیر را نمیکنند . خیلی ها بهت برچسب پول پرست و دنیا پرست بهت خواهند زد .

هر چقدر هم برای تغییر عقیده اشون بجنگی بیشتر زخمی ات میکنند .

از طرفی تعداد تفسیر و آدم ها زیاد است حتی اگر بتوانی نظرشون را تغییر بدهی باز ارزش ندارد .

همین یک فرمول رو انجام بده یعنی اهمیت بده به نظرات دیگران تا بدبختی را از نزدیک ملاقات کنی .

وسط کار متوقف نشو فقط کمی مکث کن

وسط کار متوقف نشو . به کارت و خودت آسیب نزن . وقتی جریان و روند و اوج کار رو قطع کنی به شدت دوباره برگشتن و انجام کار مورد نظر سخت میشود .

حالا شاید کاری رو ساعت ها انجام دادیم و خسته شیم و تمرکزمون بیاد پایین و یا احساس خستگی شدید کنیم راه چاره چی هست ؟

راه حل مکث کردن است نه اینکه متوقف بشی .

مکث کردن به معنی این است که از جریان کار خارج نشی فقط وقفه ای بندازی بین کار تا جایی که هنوز بهش فکر کنی .

مثلا وقتی از پشت میز نشستن خسته شدی بلند شوی کمی پیاده روی کنی و یا نوشیدنی بخوری تجدید قوا کنی برگردی به کار فقط یک مکث کوتاه است که بازدهی بالاتر هم خواهد رفت .

ولی متوقف شدن به این معناست که وقتی از پشت میز نشستن خسته شدی بروی روی مبل دراز بکشی و فیلم ببینی کلا از فضای کار خارج شدی که این به شدت اسیب زننده است .

اگه وسط کاری متوقف شی احتمال کامل و خوب انجام شدن کار مورد نظر به شدت پایین می آید .

چه زمانی باید متوقف شد ؟ وقتی کاری به طور کامل تموم شد بین کار انجام شده و کاری بعدی که میخواهیم شروع کنیم .

گزارش چند روز اخیر

این هفته از از وقت نداشتن برای نوشتن و با این حال نوشتن , گفتم .

از برنامه ریزی گفتم که برنامه ریزی از روز قبل خیلی بهتر جواب میدهد تا برنامه ریختن از صبح همان روز .

از ویژگی تکرار گفتم که از جنبه ی نامرئی آن میشود به دو صورت استفاده کرد .

از انتخاب کلمه هیجان انگیز در لحظه های بحرانی به جای ترس گفتم .

از لحظه های بد و دنبال نقظه ی مثبت آن گشتن گفتم و از معجون بسیار عالیه داشتن تفاوت و تمام تلاش رو کردن صحبت کردم .

اگه تمام تلاشت رو کردی با هر نتیجه ای برنده ای

امشب بعد کلی کار اومدم در سایت بنویسم دیدم سایت با مشکل مواجه است و اختلال دارد . ممکن بود اصلا امشب نتونم بنویسم . ولی اصلا ناراحت نبودم . چرا ؟ چون وقتی تمام تلاشم رو کردم راضی ام از خودم .

قرار نیست به خاطر مشکلی که از دست من خارج است گریه و زاری کنم و میوه ی اون اختلال , چیزی هست که دارید میخونید . امشب در مورد همین مینویسم .

هر بدبختی جنبه ی مثبتی هم خواهد داشت . این رو یک مرفه بی درد نمیگوید این رو کسی میگوید که با انواع و اقسام مشکلات درگیر بوده و هست . ولی اکثر ادم ها انقدر زل میزنن به بدبختی که در بقیه قسمت های زندگیشونم بدبخت میشن .

امشب قرار سال نو شود ولی چون از تکراری بودن بدم میاد . دوست ندارم سال نو رو اینجا تبریک بگم . کاری که توسط اکثر مردم انجام شود ارزش زیادی ندارد .

اگر تعداد زیادی در حال نگاه کردن به آسمان باشند عاشقانه به زمین زل خواهم زد .

ترکیب متفاوت بودن با استفاده از تمام تلاش , معجون بسیار خوشمزه و موفقیت امیزی خواهد شد که از مزه ی آن فقط میتوان با کسی صحبت کرد که خودش این معجون را خورده باشد .

هیجان انگیز بودن یا ترسناک بودن ؟

قرار است در جمع پنجاه نفره ای سه نفر سخنرانی کنند و یکی از آن ها شما هستی .

با کسی میخواهیم صحبت کنیم که سال ها منتظر دیدن او بوده ایم .

در کلاسی ثبت نام کردیم و فردا اولین جلسه آن برگزار میشود .

میخواهیم در مورد افزایش حقوق صحبت کنیم و به کارمون هم به شدت علاقه مندیم .

چیزهایی که در بالا خوندید مصداق موقعیت های مستعد ترس و هیجان هستند .

اگر بخواهیم صادق باشیم معمولا یکی از مصادیق بالا میتونه تا حدودی برای مان چالش برانگیز باشد . چه فرقی میکند به خودمون خطاب کنیم ترسیده ایم یا هیجان انگیز هستیم .

معمولا وقتی میگیم میترسم همزمان اولین قدم رو به سمت عقب برداشته ایم , هنوز هیچی نشده اوضاع بدتر هم شده و باید خودمون رو هل بدیم جلو که نترس تا تازه برگردیم به موقعیت سابق .

بعد با فکرهای ترسناک دیگر اون رو احاطه میکنیم . بالاخره یک خطر که معلوم نیست پیش بیاید شاید سه خطر دیگر هم کنار آن باشد و باید محاسبه شود .

بعد فکر میکنیم الان که وضعیتمون بحرانی که نیست اصلا چرا خودمون رو بندازیم تو چالش . از طرفی هم به خودمون برچسب ترسو میزنیم و چنتا کار دیگه در آینده هم به خاطر همین برچسب بیخیال میشیم .

حالا اگر بگیم هیجان زده ام و کمی استرس دارم همه چیز گل و بلبل نمیشود ولی اولا عقب نرفته ایم و دوما بدن و فکرمون رو به حالت هشدار و توجه زیاد میبریم و به همه چیز دقیق تر میشیم و از طرفی اون رو یک بازی میدونیم که انجام دادنش حس خوبی برامون خواهد داشت .

لازم نیست این فکر همیشه جواب دهد حتی اگر گاهی از مواقع هم حالمون رو بهتر کند کافی است .

اگر امتحانش کردید کمی از تجربه اش برای منم بگید . منم در آینده از تجربه هایش بیشتر خواهم گفت .

تکرار باعث نامرئی شدن میشود

از مزایای تکرار و نامرئی شدن خیلی استفاده ها میشه کرد فقط باید زمان گذاشت و روی کارها فکر کرد .

میخوای کار سختی برات راحت تر بشود با تکرار میتونی اون رو آسون تر و نامرئی کنی . میتونی با هر روز ورزش کردن موضوع ورزش کردن رو برای خودت نامرئی کنی و دیگه بدون فکر و با زحمت کمتری انجام بدی .

اگه میخوای کاری برات نامرئی نشود نذار تکراری بشود . میخوای بین انبوه وبلاگ ها و اکانت های شبکه های اجتماعی نامرئی نباشی پس تکراری نباش .

راحت نیست ولی خیلی ساده است .

اگراین مطلب رو خوندی و عمل نکردی باید این رو بدونی که بزودی خوندن بقیه مطالب هم برات تکراری میشود چون عمل نمیکنی و نامرئی میشود مطالبی که خوندی .

چرا این همه کتاب میخونی عوض نمیشی ؟ چون همیشه تکراری هستی و بزودی کتاب ها برات نامرئی میشود و انگار که هیچ کتابی نخوندی وگرنه با هر کتابی که میخونی نباید اون آدم سابق باشی .

برنامه ریختن از روز قبل خیلی بهتره

چرا بهتره ؟

دو دلیل بسیار مهم برایش دارم :

اول : اگر همون روز برنامه بچینی به احتمال خیلی زیاد سبک می چینی

دوم : فاصله زیاد امروز تا فردا باعث میشه برنامه را با فکر تر و اثربخش تر و قوی تر بریزی

اینو کسی میگه که هر دو برنامه را امتحان کرده است . من صبح همان روز برنامه ریختن را هم امتحان کردم باید اعتراف کنم به خوبیه ریختن برنامه در روز قبل نشده است.

فقط یک نکته اساسی و مهم باید رعایت شود چون ما از فردا و اتفاق های آن کاملا باخبر نیستیم حتما و حتما چند ساعت خالی بدون برنامه ریزی بذاریم حتی اگر در زندان انفرادی هستی و میدونی اتفاقی نمی افتد و کسی صدایت نمی کند و کاری با تو ندارد باز هم ساعت خالی بذار .

اگر ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه رو برنامه بریزی , با اولین مشکل و اولین اتفاق از برنامه خارج شدی . برنامه ای که هر روز خراب میشود دیگر چه برنامه ای هست ؟

اگر این نکته یعنی ساعت خالی گذاشتن رو رعایت نکنی من ضمانت می کنم که روش برنامه از روز قبل ریختن رو یا بیخیال میشی یا برایت عمل نمیکند .